به «مضمون‌سازی» و «موسیقی شعر» بیشتر توجه شود



عنوان مجموعه اشعار : پایان رابطه
عنوان شعر اول : غزل
رو به پایین پله را با چشم گریان میروم
با دلی از هم گسسته در خیابان میروم

تو چه میخواهی ز من چون سایه دنبالم مکن
از هزاران عالم و آدم گریزان میروم

از تو خواهم دور گردم مثل برگی از درخت
مثل برگی زرد و قرمز سوی طوفان میروم

خسته ام بس چون طوافت کرده ام ای کعبه ام
ناامید از آستانت سوی شیطان میروم

منصرف کردن ما بیهوده خواهد بود عشق
ختم این رابطه تا خط پایان میروم



عنوان شعر دوم : سپید
مثل رادیو میمانی
هر چه می‌گویم نمی شنوی....
فقط حرف حرف خودت است‌...

عنوان شعر سوم : سپید
این کفش تو
برای پای ما
مناسب نیست
ما زندگی مان سایزش فرق دارد....
نقد این شعر از : یزدان سلحشور
آقای سیدرضا محمود‌هاشمی سلام.
پیش از این گاه از شما شاهد ابیاتِ خوبی بوده‌ایم مثل: «چون دماوندم که می‌داند دگر/ از زبانش عشق آتش‌خیز نیست» که می‌تواند امیدبرانگیز باشد برای شاعری که مدتِ چندانی نیست وارد حوزه شعر شده و البته در سنین زیرِ بیست سال، زمانِ قابلِ توجهی برای آموختن و تجربه کردن دارد. پس برویم سرِ اصلِ مطلب که سه متن ارسالی شماست اولی در قالب غزل و باقی، تلاشِ شما برای دست‌یابی به «شعر منثور». غزل، وزنی دارد آشنا و پرکاربرد در شعر کهن پارسی. بحر رمل مثمن محذوف یا همان فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن که شاعران بسیاری با محور «هجرانی»های خود به سراغ‌اش رفته‌اند و گرچه شعر 1000 ساله‌ی ما، اغلب «هجرانی» را نیز در خود دارد اما شعرهایی که کلاً «هجر»، آغاز و پایان‌شان باشد، ظاهراً با این وزن، روندِ تکاملی موفقی را تجربه کرده‌اند: «ای مسلمانان فغان از جور چرخ چنبری / وز نفاق تیر و قصد ماه و کید مشتری (انوری)» یا: «یاد می‌داری که با من جنگ در سر داشتی / رای، رای توست، خواهی جنگ و خواهی آشتی (سعدی)» یا: «باغبان گر پنج روزی صحبت گل بایدش / بر جفای خار هجران صبرِ بلبل بایدش (حافظ)» شما این وزن را برای غزل‌تان انتخاب کرده‌‌اید که انتخاب مناسبی هم بوده؛ سؤال این است که شاعر چقدر بر این وزن نسبتاً آسان مسلط بوده یا هست؟ یا سؤالی کاربردی‌تر: شاعر چقدر بر «دقایق» اختیارات شاعری در وزن و وفق‌شان با «موسیقی شعر» مسلط است؟ و در نهایت: شاعر پس از سرودن شعر، آن را تقطیع کرده است؟ از پنج بیتِ این غزل، در بیتِ پایانی دچار مشکل در خوانشِ شعریم. ببینیم چرا؟ «منصرف کردن ما بیهوده خواهد بود عشق/ ختم این رابطه تا خط پایان میروم» می‌دانیم که استفاده از هجای کوتاه «حرکت‌دار» به جای هجای بلند، از اختیاراتِ شاعری‌ست اما نکته‌ای را که اغلبِ شاعران جوان نمی‌دانند این است که اختیارات شاعری از سبک خراسانی به این سو، بخشِ اعظمِ «مجوز»های خود را که با «موسیقی شعر» همگام نبوده‌اند، از دست داده است و بخشِ اندکی از این مجوزها هنوز کاربرد دارند از جمله همین استفاده از هجای کوتاه «حرکت‌دار» به هجای بلند به شرطِ آنکه: یک. به دِفرمه شدن آوایی کلمه نینجامد دو. به موسیقی کلام که برتر از وزن است [چون وزن «ساز» است نه «موسیقی»] ضربه نزند. در مصراع نخست، شاعر از «د» در «منصرف کردن» چون متحرک بوده به جای هجای بلند استفاده کرده و در نتیجه، موسیقی شعر در یکی روان‌ترین اوزانِ شعر فارسی مختل شده است. در مصراع دوم هم همین اتفاق را می‌بینیم این بار با «ب» در کلمه «رابطه» و علاوه بر آن، یک هجای بلند هم بعد از «تا» غایب است یعنی افتادگی هجای بلند داریم. [اگر الان دارید به آن بخش از اختیارات شاعری فکر می‌کنید که در برخی از بحور، فاعلاتن جای فعلاتن را می‌گیرد و بالعکس، باید عرض کنم شاملِ این مورد نمی‌شود! البته کتبِ وزن زیاد است اما توصیه من این است که در خصوص وزن به سراغِ کتاب «وزن شعر فارسی» دکتر خانلری بروید گرچه خانلری در این کتاب به طور جامع به وزن پرداخته اما برای پرداختن به اختیارات شاعری، صفحاتی به غایت اندک را اختصاص داده در پایان کتاب و برای توجه کامل به مقوله‌ی اختیارات شاعری در وزن باید به سراغ کتاب «اختیارات شاعری و مقاله‌های دیگر در عروض فارسی» رفت که ابوالحسن نجفی کارِ ناتمام استاد را در آن به طور مفصل، به سرانجام رسانده است.] این از مقوله‌ی وزن اما شعر، فقط وزن نیست «مضمون‌سازی» حرفِ اول را می‌زند چه در شعر کلاسیک چه در شعر نو. متأسفانه در این غزل، چندان شاهد «مضمون‌سازی» نیستیم گرچه شاعر در مصراع‌هایی می‌خواهد به سمت منعقد شدن مضمون پیش برود اما در نهایت، فقط ارتباط معنایی میانِ کلمات «منطقی» [و نه «الزامی»] می‌شود که گاه شاهد تصویر خوبی هم هستیم با این هم این تصویر «مضمون» نیست و قافیه نیز، قدرتِ ضربه‌زنندگی نهایی را ندارد مثل: «از تو خواهم دور گردم مثل برگی از درخت/ مثل برگی زرد و قرمز سوی طوفان میروم» [البته می‌توان غیر از غیابِ مضمون به موارد دیگری هم اشاره کرد مثلاً اینکه «دور گردم» اشتباهِ زبانی‌ست و «دور شوم» درست است و به اقتضای وزن، «گردم» مورد استفاده قرار گرفته یا اینکه «طوفان»، «گردباد» نیست که همه چیز را سمتِ خود بکشد و همه چیز را از خود دور می‌کند بنابراین تلاش شاعر برای استفاده از «اسلوب معادله» (برای آشنایی بیشتر مراجعه شود به مقدمه کتاب «شاعر آینه‌ها»ی دکتر شفیعی کدکنی) که باید طی یک روند مهندسی‌شده در مصراع دوم، شاهد یک «معادل مجسم و مشخص و معین در واقعیت» باشیم، کامروا نشده است. از این‌ها گذشته، گرچه تجسم «برگ زرد و قرمز» به تشکیل کامل‌تر «تصویر» کمک کرده است اما قبل از آن شاعر، با استفاده از کلمه «مثل»، به مخاطب این حق را اعطاء کرده که به دنبالِ دلیلِ اهمیتِ حضور هم‌زمانِ هر دو رنگ باشد. واقعاً چرا؟ آیا برای «پر کردن وزن» نبوده؟ به هر حال، کارایی خاصی، حتی در تداوم معنایی مصراع هم ندارد.] بعد از غزل، شاهد دو متن‌ایم که با «سطرنویسی شعر نو» نوشته شده‌اند اما اگر این نوع سطرنویسی را از آن‌ها بگیریم شاهد چیزی جز حداکثر اشاره‌ای طنزآمیز به نثر نخواهیم بود. ببینید: «مثل رادیو می‌مانی هر چه می‌گویم نمی‌شنوی... فقط حرف حرف خودت است‌...» یا: «این کفش تو برای پای ما مناسب نیست ما زندگی‌مان سایزش فرق دارد...» که می‌شود مقایسه کرد با شعرهای منثور موفق، که حتی به شکل نثر نوشتن‌شان هم از شعر بودن‌شان نمی‌کاهد. [مثل این بخش از شعر مشهور «وصیت»: «نيمي از سنگ‌ها، صخره‌ها، کوهستان را گذاشته‌ام با دره‌هايش، پياله‌هاي شير به خاطر پسرم نيم دگر کوهستان، وقف باران است. دريائي آبي و آرام را با فانوس روشن دريائي مي‌بخشم به همسرم. شب‌ها‌ي دريا را بي آرام ، بي آبي با دلشوره‌هاي فانوس دريائي به دوستان دوران سربازي که حالا پير شده‌اند.../ بیژن نجدی»] در مورد پیشرفت در حوزه غزل، پیشنهاد می‌کنم غزل‌های حسین منزوی و محمدعلی بهمنی و قیصر امین‌پور را بیشتر بخوانید اما در مورد پیشرفت در حوزه شعر نو، به نظرم شما باید به طور کامل با روند نوگرایی شعر در ایران آشنا شوید. به سراغ دو کتاب بروید: «شعر نو از آغاز تا امروز» محمد حقوقی و «تاریخ تحلیلی شعر نو» شمس لنگرودی. [هر دو کتاب در کتابخانه‌های نهاد کتابخانه‌های عمومی کشور در دسترس‌اند.] منتظر آثار تازه‌تان هستیم. پیروز باشید.

منتقد : یزدان سلحشور

یزدان سلحشور متولد 13 آذر 47 در رشت. شاعر، نویسنده، منتقد[ادبی-سینمایی]،مدرس، ویراستار،روزنامه‌نگار داور دو دوره جایزه جلال آل‌احمد و دو دوره جشنواره شعر فجر و جوایز ادبی دیگر از جمله جایزه نیاوران



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.