پيوند قافيه و رديف




عنوان مجموعه اشعار : سفیرشعرفارسی
شاعر : محمدعلی رضاپور


عنوان شعر اول : عاشق شدن به چشم تو
عاشق شدن به چشم تو، کاری قشنگ بود

چشم تو عشق بود و شکاری قشنگ بود

رفتم شکارِ عشق و به عشقت شدم شکار

این کار، کارِ طُعمه¬گذاری قشنگ بود

عاشق شدن به چشم تو، یک اشتباه داشت

این که نگار، یارِ نگاری قشنگ بود

هر کار بود، کردم و او ماندنی نشد

زیرا قرارِ او به قراری قشنگ بود

وقتی کبوترِ غزلش اوج می¬گرفت

دیدیش یا نه؟ عشق¬نثاری قشنگ بود

وقتی که رفت، با گِلِّه¬ی چشم¬هام گفت

این بازی¬اش به خاطر یاری قشنگ بود

او رفت و، من کنارِ جدایی نشسته¬ام

ای کاش! باز، لحظه¬شماری قشنگ بود.



عنوان شعر دوم : شعری که هیچ خاطره ای از برش نکرد
شعری که هیچ خاطره‌ای از برش نکرد
چشمی نکاشت نازش و نام آورش نکرد

وقتی یتیم بود، کسی مادرش نشد
آن گل که هیچ عاطفه‌ای باورش نکرد

مردان شهر، از نظرش می‌گریختند
چشمی دو قطره هدیه به چشم ترش...

آن خودروباز، باز خدا را ندیده بود
جز فکر خود، گذر ز هوای سرش نکرد

آن خانه‌ساز، ساز خودش را گرفته بود
فکری به حالِ کوچه‌ی پشت درش نکرد

دیگر، یتیمِ شهرِ غریبان، بزرگ شد
جرمی زیاد گشت و، کسی کم‌ترش نکرد

زندان، وفای خود به جوانیش هدیه داد
چون اِکس و شیشه، ترکِ گُلِ پیکرش...

او را گرفته‌اید چرا؟ جرم، جرم کیست؟
دیگر، کسی نگاه به دور و برش نکرد.



عنوان شعر سوم : وقت مرگم
وقت مرگم به گمانم که تماشا دارد
«عشق»،این ناب‌ترین واژه،چه معنادارد

وقت مرگم به گمانم که غزل خواهم گفت
که در آن وقتِ غزلگونه، غزل، جا دارد

عشق می‌آید و آینده‌ی جان خواهد بود
عشق می‌آید و اندیشه‌ی زیبا دارد

بعدِ یک عمر، تو می‌آیی وجان می‌بخشی
جان، وصالِ رخِ جانانه، تمنّا دارد

وقت مرگم به گمانم همه عاشق باشند
عشقم آن روز، خدایا! چه غزل‌ها دارد!
نقد این شعر از : ابراهیم اسماعیلی اراضی
يكي از تجربه‌هاي مهمي كه شاعران پيگير و دقيق، در طول تمرين‌هاي متعدد به دست مي‌آورند اين است كه وقتي اولين واژگان يك سروده تازه در ذهنشان مي‌درخشد، ظرفيت‌هاي نهفته در خميره آن را ورانداز مي‌كنند و بر همين اساس، به پيرنگ آن مي‌انديشند. در شعر موزون، خواه‌ناخواه بخش مهمي از اين انديشيدن، به موسيقي اثر مربوط است؛ چراكه به هر حال، سراينده بايد در بستر وزن و قافيه و رديف بسرايد. چنان كه در بازخواني آثار شما روشن است، با وزن، مشكل خاصي نداريد كه اين توانايي، هم مي‌تواند ذاتي باشد و هم اكتسابي. به هر حال چنان كه در مشخصات شما هم آمده است، سال‌ها سروده‌ايد و آموخته‌ايد. اما نكته‌ي مهمي كه در آثار شما قابل اشاره است اين است كه در مواردي ـ نه اندك ـ در رساندن قافيه به رديف، به قدر كافي حساسيت به خرج نداده‌ايد و همين كاستي باعث شده كه كل مصراع يا بيت دچار ضعف تاليف يا تعقيد يا ابهام مخل شود؛ خصوصا در غزل اول كه رديف، صفت است و قافيه و رديف، تركيب وصفي مي‌سازند؛ آن هم در وضعيتي كه خود قافيه هم، ساختي حساس و ويژه دارد. مي‌دانيم كه «ي» در پايان كلمات، انواعي دارد كه فعلا مجال توضيح مفصل آن را نداريم؛ فقط به همين بسنده مي‌كنم كه موسيقي «ي» نكره، با موسيقي انواع ديگر «ي» متفاوت است و به همين دليل، از گذشته‌هاي دور هميشه و به‌درستي تاكيد شده كه اين «ي» با ساير «ي»ها قافيه نشود؛ چون اساسا موسيقي كناري را مختل مي‌كند. به عنوان مثال، در غزل نخست شما وضعيت موسيقايي «ي» در «كاري» (ي نكره) با وضعيت موسيقايي «ي» در «لحظه‌شماري» (ي مصدري) كاملا متفاوت و در نتيجه، موسيقي كناري، مخدوش است. فارغ از موسيقي، وقتي سراينده يك صفت را در جايگاه رديف مي‌نشاند، بايد با حساسيت تمام، مواظب باشد كه نتيجه‌ي تركيب قافيه و رديف، خوشايند و كارآ باشد. به يك مثال بسنده مي‌كنم:
وقتی کبوترِ غزلش اوج می‌گرفت
دیدیش یا نه؟ عشق‌نثاری قشنگ بود
«عشق‌نثاري قشنگ» تركيب غلطي نيست ولي در اين بيت، نتوانسته طبيعي و باورپذير باشد؛ اولين تاثير سوء اين طبيعي‌نبودن هم اين بوده كه نتوانسته در مصراع و بيت، نقش محوري خود را درست و دقيق ايفا كند، به شكلي كه حتي ارتباط افقي بين مصراع‌ها شكل نگرفته است.
سراينده‌اي كه در بسياري از مصراع‌هاي ديگرش راحت و طبيعي و باورپذير نوشته و نشان مي‌دهد كه در اين زمينه تواناست، اگر در برآورد اوليه‌اش از ظرفيت‌هاي طرح غزلي كه به ذهنش رسيده، دقيق باشد، به چنين تنگناهايي تن نمي‌دهد. منظورم اصلا اين نيست كه شاعر نبايد دست به خطر بزند؛ اساسا خيلي از تازگي‌هاي هنر، حاصل خطركردن است ولي نتيجه‌ي بعضي از خطركردن‌ها هم بارها آزموده و تجربه شده و چيزي جز «نشدن» نيست. ساخت تركيبات تازه يكي از وظايف اهالي ادبيات است كه باعث گسترش توانايي‌ها و زيبايي‌هاي زبان هم مي‌شود اما وقتي به شكل ضروري و طبيعي صورت گيرد نه اينكه مثلا با اجبار تكرار تركيبات وصفي در قافيه و رديف، شكل گرفته باشد. در غزل نخست، نكات زباني و مضموني ديگري هم هست كه در اين مختصر، اشاره به تك‌تك آنها ميسر نيست.
غزل دوم، با ايده‌اي خوب در مصراع اول آغاز شده است؛ فقط حيف كه «خاطره» را به جاي «خاطر» به كار برده‌ايد. مضمون اين مصراع را با هر دوي اين كلمات مي‌توان نوشت ولي شكل فعلي، درست نيست؛ چون آنچه «از بر مي‌كند»، «خاطر» است و آنچه در ياد و خاطر مي‌ماند، «خاطره»؛ پس چه خوب است كه به اين ظرايف، دقت كنيم. اما از مصراع دوم، باز هم با شكل‌هايي از تعقيد و ابهام مواجه مي‌شويم. «شعري كه چشمي نكاشت نازش» را مخاطب نمي‌فهمد؛ اگر هم منظورتان چيز ديگري بوده، در اين بيت، قرينه‌ها و مابازاهايش به چشم نمي‌خورد.
نكته‌ي ديگري كه درباره اين غزل مي‌توان گفت اين است كه فضاي زباني و فضاي روايي آن يكدست نيست؛ به بيان ديگر، جاهايي رنگ قدمايي دارد و جاهاي ديگري مي‌خواهد معاصر و متفاوت باشد و همين ناهمرنگي باعث بلاتكيفي‌اش شده است.
در غزل سوم هم بيشتر توجه شما معطوف به محتوا و موضوع (چه‌گفتن) بوده و چگونه‌گفتن را جدي نگرفته‌ايد.
در مجموع بايد بگويم اگر بخواهيد، مي‌توانيد خيلي بهتر بنويسيد؛ به اين شرط كه به تك‌تك اجزاي كارتان اهميت بدهيد.

منتقد : ابراهیم اسماعیلی اراضی

ابراهیم اسماعیلی اراضی   شاعر، ترانه‌سرا، منتقد ادبی     ابراهیم اسماعیلی‌اراضی زاده‌ی یلدای 1353 اصفهان است. بیشتر بر حوزه‌های غزل، ترانه و آموزش و نقد ادبی متمرکز بوده و سعی کرده از زوایای تازه، به مبانی ساختاری و ماهیتی شعر اصیل ایرانی، ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.