ساده، روان، خالی!




عنوان مجموعه اشعار : شعر عاشقانه وحیده احمدی
شاعر : وحیده احمدی


عنوان شعر اول : 1
یادم نیا یادم نیایی بهتر است انگار

خواندم تو را این صفحه فصل آخر است انگار

دیگر نمی گویم نگاه دیگری داری

یا چشم و ابروی تو جور دیگر است انگار

بیدار تا کی چشم هایم را نگه دارم؟

خوابیدن از فکر و خیالت بهتر است انگار

من عشق را آزادگی تفسیر می کردم

نوعی اسارت در من از پا تا سر است انگار

او پشت کوه قاف از من بی خبر، آن وقت

جوری نشستم منتظر، پشتِ در است انگار

من بهتر از او می شناسم ای دل کالم

دست از سرش بردار. بس کن! نوبر است انگار!


وحیده احمدی

عنوان شعر دوم : 2
من که هستم؟ آنکه بارش را به زحمت می کشی؟

از کنارش بودن آزار و اذیت می کشی؟

یا گل سرخی که محض لحظه ای بوئیدنش

بی محابا از هزاران خار منت می کشی

من شدم نقاشی ساده؟ درخت و رود و گل

آنچه روی دفترت بر طبق عادت می کشی

یا شدم آن قله مغرور و دور از دسترس؟

آنکه می بینی اش هر دم آه حسرت می کشی

می توانی حرف قلبت را بگویی مطمئن

یا برای "دوستت دارم" خجالت می کشی؟

عشق را باید خودم پیدا کنم در چهره ات؟

نه خیالی نیست حرفی نیست زحمت می کشی!


وحیده احمدی

عنوان شعر سوم : 3
حق می دهی من هم کمی از تو برنجم؟

بعد از جفای عالمی از تو برنجم؟

از برگ گل نازک تر آیا گفته ام من؟

بگذار قدر شبنمی از تو برنجم

بگذار من هم گاه گاهی بی بهانه

با حس گنگ و مبهمی از تو برنجم

رنجیدم آیا برای تو مهم است؟

باور نداری من کمی از تو برنجم؟

باور نداری وقت شوخی ها نخندم؟

با حس و حال درهمی از تو برنجم

من چینی نازک دلم، نگذار این قدر

با هر تکان محکمی از تو برنجم

نامهربان من! بیا و مهربان باش

نگذار حتی یک دمی از تو برنجم...


وحیده احمدی
نقد این شعر از : عبدالله مقدمی
با سه غزل مهمان شعرهای خانم وحیده امیری هستیم. در قسمت پیام‌ها، شاعر گرامی در مورد رتبه‌بندی شعرها نوشته‌اند. همین ابتدا باید عرض کنم که در شعر البته ما خط کش دقیقی مثل علوم طبیعی و ریاضی نداریم و رتبه‌بندی‌ها و بالا و پایین‌ها حدودی است. در مورد این سه غزل هم باید عرض کنم که حس می‌کنم تقریباً هر سه‌شان در یک اندازه هستند و البته موسیقی وزن و ردیف و قافیه روی دل‌پذیرتر شدن آثار تأثیر می‌گذارد. سعی می‌کنم این شعرها را به‌صورت چند بیت، چند بیت بررسی کنم تا دقیق‌تر در موردشان صحبت کنم اما قبل از آن باید بگویم مهم‌ترین ویژگی مثبت و منفی این سه شعر ساده و روان بودن آن‌هاست. شاعر با اثر برخوردی ساده و راحت دارد. زبان شعرها روان است و کمتر با دست‌انداز زبانی وبیانی مواجه می‌شویم. این‌ها همه ویژگی مثبت است اما در کنار آن، همین ساده شدن باعث شده است که نسبت به مضمون پروری بکر در شعر غفلت شود. شعرها را بخوانیم:
«یادم نیا یادم نیایی بهتر است انگار/ خواندم تو را این صفحه فصل آخر است انگار /دیگر نمی‌گویم نگاه دیگری داری/ یا چشم و ابروی تو جور دیگر است انگار» همین ساده‌گویی در ورودیۀ شعر به کمک آن می‌آید. مخاطب با مفاهیم و مضامین درگیری ذهنی پیدا نمی‌کند و همین بی معما شدن متن باعث می‌شود مخاطب عام با آن ارتباط بهتری برقرار کند. یادمان باشد مخاطب عام، یعنی مخاطبی که چندان علاقه یا قدرتی برای کشف لایه‌های چندگانۀ شعر و تأویل‌های چندبعدی و کشف ارتباطات تصویری، فرمی و مفهومی ارکان بیت ندارد. همین باعث می‌شود این تیپ مخاطب نسبت به خواندن بیت‌هایی که نیاز چندانی به کنکاش و درگیری ذهنی ندارند، استقبال کند و حتی آن را از برکند. مخصوصاً اگر این اتفاق بر محمل یک وزن با موسیقی هماهنگ با موضوع شعر آورده شود. اما باید از خودمان سؤال کنیم که چقدر سهم برای مخاطب حرفه‌ای‌تر و شعرشناس‌تر کنار گذاشته‌ایم؟ آیا این مخاطب می‌تواند از شعر ما لذت ببرد؟ می‌بینیم که در این دو بیت، ما اثری از ارتباط‌های چندلایه مفهومی، فرمی یا تصویری نداریم. صنایع ادبی چه با روایت نقد ادبی قدیم و چه با نگاه نقد جدید، کمتر حضوری دارد و شعر به‌قول‌معروف «رقیق است»
حال شاعر کی موفق‌تر خواهد شد؟ موقعی که بتواند سادگی زبان را با پیچیدگی اندیشه و مفاهیم و مضامین پیوند بزند. «بیدار تا کی چشم‌هایم را نگه‌دارم؟ / خوابیدن از فکر و خیالت بهتر است انگار / من عشق را آزادگی تفسیر می‌کردم / نوعی اسارت در من از پا تا سر است انگار» در این دو بیت، بیت اول مثل بیت‌های قبلی است اما بیت دوم کمی به سمت مضمون‌سازی رفته است. البته شاعر در همان قدم‌های اول متوقف مانده است. تضاد «آزادگی» و «اسارت» می‌توانست پرورش بهتری پیدا کند. این «نوعی اسارت» تبیین نشده است. مصراع ما به ازای بیرونی ندارد و ما نمی‌توانیم گزاره را به شکل ملموس بفهمیم.
«او پشت کوه قاف از من بی‌خبر، آن‌وقت / جوری نشستم منتظر، پشتِ در است انگار / من بهتر از او می‌شناسم ای دل کالم / دست از سرش بردار. بس کن! نوبر است انگار!» این دو بیت، در اجرای مضمون موفق‌تر از قبلی‌ها هستند. در بیت اول مضمون ساده و گیرایی ساخته‌شده است اما برای «کوه قاف» به‌جز نماد دوری، ما دلیل دیگری نداریم. همین بیت راکمی حیف کرده وگرنه مصراع دوم غافلگیری خوبی برای مخاطب به همراه دارد. در بیت آخر هم مراعات نظیر سازی بین «کال» و «نوبر» خوب است اما مشکل اینجاست که بی‌تجربگی و سادگی را اصطلاح «دل خام» پشتیبانی می‌کند نه «دل کال». البته این نکته به این معنی نیست که حق نداشته باشیم ترکیب جدید بسازیم اما باید بتوانیم آن ترکیب را در شعر جا بیندازیم و مخاطب را مجاب کنیم که این واژه باید همین‌جا باشد. اما به‌هرحال این بیت، مخصوصاً مصراع دوم، برای پایان‌بندی شعر خیلی خوب است. اما شعر دوم؛ «من که هستم؟ آنکه بارش را به‌زحمت می‌کشی؟/ از کنارش بودن آزار و اذیت می‌کشی؟ / یا گل‌سرخی که محض لحظه‌ای بوئیدنش / بی‌محابا از هزاران خار منت می‌کشی» این شعر شروعی ضعیف‌تر از شعر قبلی دارد. دو بیت ابتدایی غزل در نوعی اطناب گرفتار است. البته اگر همین مفهوم با مضمون‌سازی همراه بود، شاید دیگر جای ذکر این نکته نبود. اما به‌هرحال رقیق بودن، در این شعر هم دیده می‌شود. «من شدم نقاشی ساده؟ درخت و رود و گل / آنچه روی دفترت بر طبق عادت می‌کشی / یا شدم آن قله مغرور و دور از دسترس؟ / آنکه می‌بینی‌اش هر دم آه حسرت می‌کشی» بازهم اطناب... توجه داشته باشید که با همین شیوه می‌توان تعلیقی شیرین برای مخاطب ایجاد کرد اما در حال حاضر ابیات، خالی از هر کشفی‌اند. البته بازهم تلاش شاعر برای تناسب بین «درخت و رود و گل و قله» قابل‌ستایش است اما ارتباط بین نقاشی «درخت و رود و گل» و خود «قلۀ مغرور» کمی سخت ایجاد می‌شود. «می‌توانی حرف قلبت را بگویی مطمئن / یا برای "دوستت دارم" خجالت می‌کشی؟ / عشق را باید خودم پیدا کنم در چهره‌ات؟ / نه خیالی نیست حرفی نیست زحمت می‌کشی» درنهایت شعر با همان بیان روان و خوش‌خوان به پایان می‌رسد. در پایان‌بندی شعر نوعی طعنه و طنز ظریف هست که آن را خواندنی‌تر کرده است. «حق می‌دهی من هم کمی از تو برنجم؟ / بعد از جفای عالمی از تو برنجم؟ / از برگ گل نازک‌تر آیا گفته‌ام من؟
/ بگذار قدر شبنمی از تو برنجم»
این شعر بیت شروع قدرتمندی ندارد، مخصوصاً که «جفای عالمی» در بیت خوب جا نیفتاده اما بیت دوم مضمون بکر و جالبی دارد. استفاده شاعر از اصطلاح «نازک‌تر از برگ گل گفتن» به ذکر خشک‌وخالی آن نینجامیده و در ادامه با تصویر شبنم، لطیف، بکر و غافلگیرکننده شده است. «بگذار من هم گاه‌گاهی بی بهانه / با حس گنگ و مبهمی از تو برنجم / رنجیدم آیا برای تو مهم است؟ / باور نداری من کمی از تو برنجم؟» این بیت‌ها خالی‌اند. وقتی می‌خوانی‌شان، انگار هیچ‌چیزی نخوانده‌ای. حرف‌های عادی‌ای است که موزون و مقفا شده‌اند. نباید به این‌طور شعر گفتن عادت کنیم چون ممکن است ذوق مضمون یابی را در خویش گم کنیم. «باور نداری وقت شوخی‌ها نخندم؟ / با حس و حال درهمی از تو برنجم / من چینی نازک‌دلم، نگذار این‌قدر / با هر تکان محکمی از تو برنجم /
نامهربان من! بیا و مهربان باش / نگذار حتی یک دمی از تو برنجم...» شعر با همان شیوه تمام می‌شود. تنها اتفاق کوچکی که در شعر می‌افتد «چینی نازک‌دل» است. در همین تشبیه هم ما فقط یک وجه شبه می‌بینیم: «ظرافت و ضربه‌پذیری» اما یادمان باشد که در شعر تشبیهات باید بیشتر از یک وجه شبه داشته باشند یا لااقل ارتباطی فرمی یا معنایی با یکدیگر داشته باشند. بازهم پایان‌بندی شعر، قابل‌قبول است و این نشان می‌دهد که شاعر فرود شعر را خوب بلد است. به‌هرحال از خواهر عزیزمان خواهش می‌کنم که تلاش بیشتری برای مضمون یابی، تصویرسازی و ایجاد رابطه‌های چندبعدی در مفاهیم، واژه‌ها و اصطلاحات انجام دهند.

منتقد : عبدالله مقدمی

عبدالله مقدمی (زادهٔ ۱۳۵۹ خورشیدی) شاعر، نویسنده، روزنامه‌نگار، طنزپرداز ایرانی است. از سال‌های میانی دههٔ هفتاد شروع به نوشتن کرد. اگر چه تا سال ۱۳۸۰ در جلسات و انجمن‌های تهران و شهرری فعالیت می‌کرد ولی در این سال با عضویت در انجمن شاعران ...



دیدگاه ها - ۳
وحیده احمدی » سه شنبه 16 آذر 1400
خواهش میکنم. برایم جالب است.از دبیرستان تا دانشگاه و جاهای دیگر چند بار مرا وحیده امیری خطاب کرده اند. بزرگوارید.
وحیده احمدی » دوشنبه 15 آذر 1400
با تشکر از نقدتان. استفاده کردم.وحیده احمدی ام.
عبدالله مقدمی » سه شنبه 16 آذر 1400
منتقد شعر
سلامت باشید خانم احمدی گرامی. ببخشید، فکر می کنم اسم شما ذهن من را به سمت دوست شاعرمان وحید امیری برده است و این خطا رخ داده. باز هم عذرخواهم.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.