پنجره‌هایی به منظره‌هایی شگفت




عنوان مجموعه اشعار : العجل السّاعه ادرکنی...
شاعر : محدثه نبی حسینی


عنوان شعر اول : بهار بی زمستان

ای پناه موج خسته ساحل امن همه!
ناجی دلهای طوفانی، عزیز فاطمه

بی تو ما زردیم و پاییزی تمام سال را
تو کجایی ای بهار بی زمستان همه

تو کجایی نقطه پرگارو راس عالمین!
ایستاده این جهان بر قامت تو قائمه

العجل الساعه ادرکنی، دعای هر محب
جز فرج بر روی لبهامان نباشد زمزمه

خاتم آل محمد وارث فضل علی
با ظهور خود بده این ظلم ها را خاتمه



عنوان شعر دوم : حاضر غایب

العَجل السّاعه ادرکنی هوا طوفانی است
این جهان لبریز ظلم و چشم ها بارانیست

وارث کشتی، تویی مصباح ما گمگشته ها
آسمان تاریک و دنیا سر به سر طوفانی است

تو که از ما نیستی دور ای به قربانت شوم
حالمان هم بد ،همان طور که خودت میدانی است

قلبمان پر غم نفس ها حبس و دنیا تیره است
بی تو دل ها در میان سینه ها زندانی است

جانِ هستی! صاحب عصر و زمان و لحظه ها
عمرمان بی تو تلف، اوقاتمان قربانی است

ای وجود حاضرِ غایب! تو هستی بین ما
افتاب پشت ابری، مهر تو پنهانی است


عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : فریبا یوسفی
روزی که انسان پا به عرصۀ وجود می‌گذارد، احتمالا از محیط خود بی‌خبر است. یک نوزاد حتی چشم‌هایش را نیز به دشواری باز می‌کند و نگاهی کوتاه و بی‌هدف دارد اما این وضعیت به سرعت تغییر می‌کند. بعد از چند ساعت، چند روز، چند هفته و چند ماه با امکانات طبیعی که مهم‌ترین آن‌ها چشم و گوش و لامسه است، به میزان ارتباط خود با محیط می‌افزاید و پس از چند سال، رابطۀ خود را از محدودۀ آغوش مادر و سپس اتاق و سپس خانه، به کوچه و محله، و در سال‌های بیشتر، به شهر و کشور و جهان و ... گسترش می‌دهد. این رابطه و گستردگی آن برای آن نوزاد نخستین آورده‌هایی دارد که او را به سوی انسانی صاحبِ درکِ کامل‌تر سوق می‌دهد. بسیاری از آموخته‌های آدمی از مسیر ارتباط‌ها حاصل می‌شود و گسترش ارتباطات برابر است با دانش و تجربیات افزون‌تر. البته این ارتباط‌ها صرفا به ارتباط انسان با انسان محدود نمی‌شود و پیداست که رابطه‌هایی که انسان با طبیعت دارد نیز بخش عمده‌ای از دانش و تجربۀ او را می‌سازد. تردیدی نیست که خلوت‌گزینی و تفکر نیز به کشف‌ها و یافته‌هایی می‌رسد اما انسان نمی‌تواند و نباید به یک منبع برای رشد اکتفا کند، بلکه باید با گسترش‌بخشیدن به این منابع، وجود خود را در تمام جنبه‌های ممکن رشد دهد تا با اثرگذاری وجوهِ گوناگونِ یافته‌ها برهم، رشد و تکامل انسان، هم سرعت گیرد هم تک‌بعدی و متکی به یک شاخصه نباشد. دنیای امروز با در دسترس قراردادن انواع اطلاعات این زمینه را فراهم کرده تا انسان علاوه بر محیط فیزیکی که در آن قرارگرفته است، از راه‌هایی ساده بتواند از محیط گسترده‌تری برای دریافت دانش و اطلاعات بهره‌مند شود. اگر هوشیاری انسان در انتخاب منابع مطمئن، همواره نقشی راه‌بردی ایفا کند، بی‌تردید رشد و شکوفایی جوهره‌های شخصی هر انسان به درستی روی می‌دهد و در مسیر کسب شناخت‌ها و کشف مفاهیم، پنجره‌هایی به منظره‌هایی شگفت برای او باز خواهد شد.
همین مقدمۀ کوتاه کافی است تا بیش از تأمل در شعرهای این شاعر، به خود شاعر بپردازیم و از او بپرسیم که در مسیر دریافت دانش و تجربه‌های شعر، خود را در کدام‌یک از مراحل رشد می‌بیند؟ اساسا این سوال باید همیشه برای هر شاعری مطرح باشد. همچنان که یک شاعر با سی یا چهل سال تجربه نیز باید از خود بپرسد اکنون در کدام موقعیتِ شناختِ جهان قرار دارم؟ آیا شناخت من مربوط می‌شود به کوچه‌های اطراف خانه‌ام؟ هنوز محدودم به آغوش مادرم؟ درکی فراتر از شهرم دارم و کشورم را یافته‌ام؟ قاره‌ام را؟ یا به درک جهانی بی‌مرزهای زمان و مکان رسیده‌ام؟ این پرسش باید همیشه در درون آدمی، به آدمی نهیب بزند و او را به یافته‌هایی تازه و تازه‌تر برانگیزاند. پس از این نکته ـ که نه تنها برای شاعری با کمتر از یک سال سابقه می‌تواند ضرورت داشته باشد، که ضرورتش برای همگان فایده داردـ دو شعر این شاعر جوان را مرور می‌کنیم تا در همین گام‌های نخست برخی قوت‌ها و احتمالا لغزش‌گاه‌های هنرش را بهتر ببیند:
شاعر جوان موسیقی شعر را خوب می‌شناسد و در رعایت وزن، ردیف و قافیه و سایر اجزای موسیقی، توجهی قابل قبول دارد. با توجه به این که شاعر فقط هجده سال سن دارد و هنوز عمر شاعری‌اش به یک سال نرسیده است، این میزان آشنایی و رعایت اصول موسیقی، نشان از ذوق ذاتی و دانش درونی او دارد. جز قافیۀ «همه» در شعر اول که مصوت پیش از رَوی متناسب با سایر قافیه‌ها نیست، هر دو شعر، از منظر قافیه مشکلی ندارند و خوب است همین جا به این کم بسنده نکنیم و شاعر جوان را به نوجویی در قافیه نیز توجه دهیم؛ همان کاری که او در شعر اول بر آن متمرکز شده است اما در شعر دوم اعتنایی به آن نداشته و به ساده‌ترین قافیه‌های ممکن رضایت داده است. هر دو شعر در یک وزن سروده شده‌اند؛ این نکته از این منظر قابل تأمل است که شاعر باید گسترۀ اوزان شعر خود را محدود به چند وزن نکند و تجربیاتی در اوزان دیگر نیز داشته باشد که البته حتما چنین است و صرفا با همین دو غزل نمی‌توان حکم به محدودبودن اوزان شعر این شاعر داد. با همین رویکرد می‌توانیم دربارۀ موضوع شعر نیز از شاعر انتظار تنوع داشته باشیم؛ یعنی همچنان که می‌توان وزن‌های مختلفی برای غزل انتخاب کرد، موضوع شعر را نیز می‌توان گسترده‌تر کرد و با گسترش‌دادن موضوع شعرها، آینۀ فراخ‌تری از جهان ذهنی خود به مخاطبان عرضه کرد. این نکته البته ممکن است امری ذوقی باشد و اگر شاعری میل ذهنی به موضوعی مشخص دارد، لازم است در همان موضوع واحد نیز متنوع سخن بگوید و کلام خود را به جملاتی مکرر یا تصاویر و توصیف‌هایی ابتدایی، ساده و فاقد تازگی محدود نکند، بلکه در همان موضوع، با نوآوری و خلاقیت به سرودن بپردازد تا کلامی موثر و ماندگار بسازد. برخی جزییات زبانی نیز خوب است که در همین آغاز راه مورد توجه شاعر جوان قرارگیرند. از جمله چفت‌وبست‌های معنایی از این دست:
ای پناه موج خسته ساحل امن همه: وقتی به ساحل امن «همه» اشاره می‌کنیم، رعایت تناسب‌های زبانی حکم می‌کند که «موج» مفرد نباشد: ای پناه موج‌های خسته... (صرف نظر از وزن و صرفا از منظر زبان)
بی تو ما زردیم و پاییزی تمام سال را: زرد و پاییزی هر دو یک معنا را می‌رسانند و این شکل کاربرد کلمات در شعر حشو است و به نفع فصاحت بیت نیست.
تو که از ما نیستی دور ای به قربانت شوم: عبارت «ای به قربانت شوم» ساده‌ترین و دم‌دست‌ترین انتخاب برای شعر است و شاعر با استفاده از خلاقیت‌ها و توانمندی‌های خود می‌تواند از این صورت‌های ساده صرف نظر کند.
حالمان هم بد، همان طور که خودت میدانی است: این مصرع علاوه بر همان نوع سادگی و کم‌بسندگی، در وزن نیز لغزش مختصری دارد که حتما خود شاعر نیز از آن آگاه است.
نشانه‌های توانمندی و ذوق سرشار این شاعر جوان در این دو شعر، ما را به شعرهای خلاقانه‌ای از ایشان، در آینده‌ای نزدیک امیدوار می‌کند:
ای وجود حاضرِ غایب! تو هستی بین ما
آفتاب پشت ابری، مهر تو پنهانی است

با آرزوی موفقیت‌های بیشتر برای ایشان.

منتقد : فریبا یوسفی

شاعر، نویسنده، منتقد ادبی تولد: 22مهرماه 1349، تهران تحصیلات: فارغ‌التحصیل کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تهران آثار و فعالیت‌ها: ـ مجموعه شعر "حالا تو"، نشر تکا، 1387(برگزیده جایزه ادبی پروین اعتصامی) ـ "تا روح تنهای تن‌ها"، مجموعه شعر، ...



دیدگاه ها - ۲
محدثه نبی حسینی » 6 روز پیش
سلام و مهر سپاسگزارم از توجه و وقتی که صرف نقد شعر های بنده کردید
فریبا یوسفی » 5 روز پیش
منتقد شعر
درود. موفق باشید شاعر گرامی.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.