باید ظرافتها و ظرفیتهای شعر سپید را شناخت




عنوان مجموعه اشعار : -
شاعر : علی‌مدد مکوندی


عنوان شعر اول : باران
- شب دیجور خواهد رفت وُ
سحر در راه
- گلپونه‌های دشت امید را
خبر کنید
سوگند‌به‌خداوند‌جان‌وخرد
خاک‌هست، ریشه‌هست، آفتاب‌هست
- باران‌، باران،
بارانم آرزوست
زیرباران‌بودن وُ
جورِ دیگر دیدنِ سهرابم آرزوست


عنوان شعر دوم : اهورایی
تو،
"ندایی" ازدرونم بودی
که
به "شکیبایی"‌ام فرا خواندی
و چه سرشار از
" مهر" تو شدم
ای
"اهورایی" فروزان
تو
جان تازه‌ام بخشیدی


عنوان شعر سوم : غزل نانوشته
" شاهد" غزلهای نانوشته من
امشب در شبیخون واژه‌ها
شب همه شب
یاد تو بود وُ حیرانی من
تو ،
پیک زرتشت بودی
دراین "چله شب دیجور" من
حکایت شکرحضورت بود وُ
شکایت هجر من
قصه گوهر ناسفته کلام بود وُ
نزول آیات باران
بر کویر جان
آه،
نانوشته ماند، آخر، رویش گلواژه ها
ازریزش مدام کلمه وُ
نادیده ماند، آخر، رنکین کمان عشق
ازشراره‌های آتش زرتشت
نقد این شعر از : ضیاءالدین خالقی
سه اثر به شیوه‌ی نو که آنها را اصطلاحا «شعر سپید» می‌نامند؛ شعری که بی‌وزن است؛ البته گروهی از سپیدسرایان آن را با موسیقی ملایمی و آهنگی همراه می‌کنند؛ آهنگی که مثل شعر نوِ نیمایی عروضی نیست. گروه دیگری از سپیدسرایان هم اعتقادی به کلام آهنگین ندارند و شعر سپیدشان در ظاهر به نثر می‌ماند. بالطبع شعر عده‌ای از اینان چه موسیقی و آهنگ داشته باشد و چه نداشته باشد، شعر نیست؛ همان‌گونه که بسیاری از اشعار کلاسیک هم با داشتن وزن، چیزی جز نظم نیستند؛ حتی نظم هم نیستند؛ چون تعریفی که ما از نظم در شعر کلاسیک داریم، بسی فراتر از وزن‌داشتنیک اثر است. اگر در ادبیات فارسی غور کنید، خواهید دید که حدود نیمی از آثاری که وزن دارند نظم‌اند، اما نظمی که استخوان‌بندی و ساختار دارد، فصاحت و بلاغت و شیوایی دارد؛ اثری رسا و گویاست، و گاه نیز سازنده‌ی فرهنگ یک جامعه یا حافظ و پشتوانه‌ی گنجینه‌های فرهنگی و دارنده‌ی اصالت؛ نظمی که سبب بالندگی و حیات زبان و هویت فارسی‌زبانان و ایرانیان می‌شود و... پس اگر نظم است، چنین است. این را گفتم که بگویم که یک نثر هم می‌تواند مقامی در این حد را داشته و نقشی چنین را بازی کند. اما مقوله‌ی شعر سپید چیز دیگری است؛ اگرچه از منظری، آن نیز مرتبط و وابسته به کلیت و بدنه‌ی شعر فارسی است؛ هرچند زمان چندانی بر عمر آن نگذشته باشد.
بنابراین، کلامی که می‌گوییم باید بدانیم که می‌تواند توانایی فرارفتن را به شکل‌های مختلف دارد. امروزه شعر سپید زیاد گفته می‌شود؛ اما اغلب سرایندگان شعر سپید به آن نزدیک نیستند و آن را نمی‌شناسند و ظرافت‌ها و ظرفیت‌های آن را درک نکرده‌اند؛ در صورتی که یکی از راه‌های بهترشناختن شعر سپید، مطالعه و دقت و غور در اشعار شاعرانی است که در شعر سپید پیشکسوت‌اند و صاحب تجربه. بی‌شک مطالعه‌ی دقیق اشعار آنان، ما را به لطایف و دقایق شعر سپید و نیز ویژگی‌ها و برجستگی‌های آن نزدیک می‌کند. اگرچه به‌صورت عام و کلی، شعر سپید هم مانند تمام اشعار دنیا و اشعار فارسی نباید خالی از تخیل و تصویرسازی و عاطفه باشد و زبان را خوب بشناسد و بر آن مسلط باشد. در واقع همین تشبیهات و استعاره‌ها و کنایه‌هایی که دیگر اشعار دارند، در شعر سپید هم قابل پیاده‌کردن است. اگرچه تفاوت‌ها هم خود را نیز نشان می‌دهد. مثلا وزن با شعر کلاسیک و سنتی ما و حتی شعر نوِ نیمایی یکی و یگانه شده است و جزیی از ارکان شعر سنتی و نیمایی است؛ اما در شعر سپید ما چنین چیزی نداریم. اگرچه بنیانگذار شعر سپید سعی کرده به‌نوعی آهنگ کلام را جانشین وزن کند که طبعا در بسیاری از شعرهای از این منظر نیز موفق عمل کرده است.
اما شعر نخست دوست ما آقای علی‌مدد مکوندی که نامش «باران» است، در آغاز خواندنش درمی‌یابیم که یک آهنگ یکدست ندارد، انگار هر سطرش یک آهنگ جداگانه و متفاوت دارد، تا آن‌جا که حتی اغلب سطرها را می‌توان در یک وزن و تقطیع کرد. این امر نشان تشتت و پراکندگی است:
«ـ شب دیجور خواهد رفت
مفاعیلن مفاعیلن
- گلپونه‌های دشتِ... امید را خبر کنید
مفعولُ فاعلاتُ ...
بعد بیان سطری سبک و سطحی، آن هم در آخر اثر که باید سطری بهتر از بقیه‌ی سطرها داشته باشد، اثر را دچار افت مضاعف می‌کند:
«جورِ دیگر دیدنِ سهرابم آرزوست.»
اثر دوم هم نثری معمولی است؛ چرا که دارای سطرهایی معمولی است: «و چه سرشار از" مهر" تو شدم تو»، یا: «جان تازه‌ام بخشیدی.»
یا حرف‌ها و سطرها تکراری و مستعمل‌اند:
«تو،"ندایی" از درونم بودی.»
این‌گونه سطرها زمانی ارزش داشت که بار اول توسط شاعری گفته شده بود. اینک نیز مفهوم و معنا و مضمونش وقتی ارزشمند می‌شود که با زبان و بیانی دیگر گفته شده باشد؛ بیانی قدرتمند یا دارای تخیل و عاطفه‌ای تازه و بکر.
بی‌شک ترکیب‌هایی مثل «اهورایی فروزان» زیباست؛ اما این اثر خالی از این‌گونه تازگی‌هاست. البته تازگی‌هایی که ارتباطی سخت و ساختاری با هم دارند.
اثر سوم بهتر از دو اثر نخست است؛ هم به‌لحاظ موسیقایی و هم زبانی و هم تخیل و تصویرسازی:
«تو،
پیک زرتشت بودی
در این "چله‌شب دیجور" من
حکایت شکر حضورت بود وُ
شکایت هجر من
قصه‌ی گوهر ناسفته‌ی کلام بود وُ
نزول آیات باران...»
اما در کل، اثر در کلیت خود کمی گنگ و دور از ذهن است. در شعر حتی ابهام نیز باید وضوح و روشنی بدارد و دارای منطق باشد؛ البته منطق شعری.
شعر سوم آقای علی‌مدد مکوندی، ما را بر آن می‌دارد که از او که عزیزمان است و دوست شاعرمان، بخواهیم که باز هم برای پایگاه نقد شعر، از اشعار سپید و غیر سپید خود بفرستد. بی‌شک در شعر همه‌ی شاعران اشعار بد و متوسط و خوب وجود دارد، در شعر یکی کمتر و در شعر دیگری بیشتر.

منتقد : ضیاءالدین خالقی

ضیاءالدین خالقی، شاعر، نویسنده، منتقد ادبی، متولد مهرماه 1342 لنگرود. تا 3سالگی باخانواده در قم ساکن بودیم، از سال 46 تا 56 ساکن تهران شدیم، سپس ساکن لنگرود. بعد از اتمام دبیرستان و سربازی، دوبار در دانشگاه قبول شدم و هر دوبار تحصیل را نیمه‌کاره رها ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.