نیمایی‌های موفق نئوکلاسیک




عنوان مجموعه اشعار : عاشقانه های سکوت
شاعر : علی حر


عنوان شعر اول : بی همتا
چه زیبا می شوی وقتی
شراب از عشق می نوشی
به راه مهر می کوشی
و عریان از
تمام بد گمانیها
مرا از خویش می دانی
به سمت خویش می خوانی

چه زیبا می شوی وقتی
پر از اعجاز لبخندی
پر از آرامش معنا
پر از آوای پیوندی

چه زیبا می شوی وقتی
شبیه برگ می رقصی
شبیه ابر می بخشی
شبیه رود میخوانی
چه زیبایی که پای دل
شبیه کوه می مانی

نقاب چشم و لب از چهره ات بردار بی پروا
به دیدار دلم
با دل بیا
زیبای بی همتا

عنوان شعر دوم : شبیخون

شبیخون خیال تو
هجوم موج دریای است طوفانی
و من چون قایقی زخمی
پی آن بی نشان ساحل

کنار چشمه ی چشم انتظاری
صلیب آشنای من
تو را با هر چه این دنیا دریغت داشت، می خواهم

به سان کولیان خانه در باد
که در کاشانه ی رویای خود سر می گذارند
تو را با بهترین آوازها
در یاد می آرم

من اما در نگاه تو
شبیه سایه شاید گنگ باشم
شبیه ابر بی چهره
شبیه باد دور از یاد
تو شاید هیچ از نامم ندانی
ولی من
عاشقانه
زخم سوزان دلم را
دوست می دارم

عنوان شعر سوم : زخم زمان
من جای جای تمام زخمهای زمان را می شناسم
و تو لبخند تسکین دردهای منی
در هوای آرزوی این درخت پیر
یک پرنده کافی است
با لانه ای بر شاخه های شکسته.
دست بر شانه های خسته ام بگذار
تا به تماشایت باشم
بدون هراس از آن آفتاب
که غروب می کند
نقد این شعر از : ضیاءالدین خالقی
شعر نخست بر وزن مَفاعیلُن... است و بی‌نقص، و زبان شعر شسته‌ورفته و بی‌نقصی دارد و دارای سلامت زبانی است؛ البته به زبان و شیوه‌ی «شاعران نئوکلاسیک»؛ شاعرانی که به «شاعران میانه» هم مشهورند و مشهورترین شاعرانش فریدون مشیری، هوشنگ ابتهاج، سیاوش کسرایی، فریون توللی، نادر نادرپور نام دارند که در عین حال، هر یک از این شاعران زبان مستقل خود را دارند، و شعر دوستمان آقای علی حر با اندکی فاصله بسیار شبیه اشعار مشیری است:
«چه زیبا می‌شوی وقتی
شراب از عشق می‌نوشی
به راه مهر می‌کوشی
و عریان از
تمام بدگمانی‌ها
مرا از خویش می‌دانی
به‌سمت خویش می‌خوانی...»
شاعران میانه مشهورند به این‌که بنیان‌گرا نیستند(منظور بنیان برافکن نیست)؛ یعنی شعرشان بنیادی نو ندارد، بلکه تازگی‌هایی دارد و پلی است از شعر دیروز به شعر امروز، و بیشتر در پی تازه‌کردن تعابیر نو است تا پی‌افکندن زبانی نو و منحصربه‌فرد؛ چنان‌که نیما یوشیج، احمد شاملو، مهدی اخوان ثالث و یدالله رویایی پس از یک عمر تجربه، آرام آرام به آن رسیدند یا همچون فروغ فرخزاد و سهراب سپهری به یکباره. منظور این است که اگر شعر نخست آقای علی حر را بررسی کنیم به شعری می‌رسیم که اگر سطرهایش وزنی یکسان و قافیه داشتند، حتما شباهت‌های زیادتری با شعر دیروز می‌داشتند؛ البته شعر دیروزی که از لحاظ تازگی زبان و نوع بیان تازه‌تر از غزل رهی و شهریار بودند؛ شعری با چاشنی چند ویژگی دیگر که طبعا همین فضای نو خودبه‌خود و نیز به‌واسطه‌ی سلیقه‌های هر شاعری نسیب شعرش می‌شود.
شعر نخست مثل شاعران میانه قافیه‌پردازی هم دارد:
«شراب از عشق می‌نوشی
به راه مهر می‌کوشی.»
«مرا از خویش می‌دانی
به‌سمت خویش می‌خوانی.»
«چه زیبا می‌شوی وقتی
پر از اعجاز لبخندی
پر از آرامش معنا
پر از آوای پیوندی.»
«نقاب چشم و لب از چهره‌ات بردار بی‌پروا
به دیدار دلم
با دل بیا
زیبای بی‌همتا.»
و این قافیه‌پردازی در هر بند رعایت می‌شود و به شعر زیبایی و انسجام می‌بخشد.
شعر نخست مثل شعر مشیری با یک محتوا و نتیجه‌گیری ملایم و زیبا پایان می‌گیرد و همچون اشعار نیما و شاملو و فروغ و... که گاه با کشفی شاعرانه همراه است، کشفی ندارد. یعنی با این برش پایان می‌گیرد:
«به دیدار دلم
با دل بیا
زیبای بی‌همتا.»
شعر شسته‌ورفته و متین حرکت کرده و تر و تمیز و با سلامت به پایان رسیده است. تقریبا همه‌ی تعابیر و تشبیهات هم ساده و زیبا و به‌جا آمده‌اند:
«و عریان از
تمام بدگمانی‌ها.»
«چه زیبا می‌شوی وقتی
شبیه برگ می‌رقصی
شبیه ابر می‌بخشی
شبیه رود می‌خوانی
چه زیبایی که پای دل
شبیه کوه می‌مانی.»
شعر دوم(شبیخون) نیز مثل اثر نخست شعر است و حتی نسبت به آن، کمی شعرتر و کمی هم مدرن‌تر؛ چرا که از تخیل قوی‌تری استفاده کرده است:
«شبیخون خیال تو
هجوم موج دریای‌ست طوفانی
و من چون قایقی زخمی
پی آن بی‌نشان ساحل.»
«به‌سان کولیان خانه در باد
که در کاشانه‌ی رویای خود سر می‌گذارند
تو را با بهترین‌آوازها
در یاد می‌آرم.»
و تعبیر سطر آخر، برخلاف شعر نخست که یک حرفی تکراری بود اما با بیانی تازه، هم خودش تازه است و هم حرفی ناگفته دارد و هم بیانش تازه است؛ یعنی «دوست‌داشتن زخم سوزان دل»:
«ولی من
عاشقانه
زخم سوزان دلم را
دوست می‌دارم.»
اثر سوم یک شعر سپید است که با کنایتی از «بدون هراس از آن آفتاب که غروب می‌کند» پایان می‌گیرد؛ شعری که از تعابیر زیبایی همچون «در هوای آرزوی این درخت پیر/ یک پرنده کافی است/ با لانه‌ای بر شاخه‌های شکسته»؛ شعری که خالی از شعار نیست، و طبعا این شعارها از ارزش آن می‌کاهد؛ شعارهایی نظیر:
«من جای‌جای تمام زخم‌های زمان را می‌شناسم
و تو لبخند تسکین دردهای منی
دست بر شانه‌های خسته‌ام بگذار
تا به تماشایت باشم.»
حتی اگر دو سطر آخر از کنایتی و اشارتی خالی بودند، چه‌بسا شعاری بیش نبودند.
«درخت» هم اگر «پیر» نباشد بهتر است و از شدت شعاری‌بودن اثر می‌کاهد. در واقع همان «شاخه‌های شکسته» تا حدی کار خودش را برای رسیدن به این تعبیر می‌کند.
حرف آخر این‌که آقای علی حر شاعر خوبی است و در شعر نیمایی موفق‌تر. آرزی توفیق روزافزون دارم برایش و این‌که خوب است ارتباطش با پایگاه نقد شعر بیشتر شود؛ زیرا طبعا ا نقادان بر این اساس که شاعران در چه مرحله‌ای از شاعری قراردارند نوشته می‌شود؛ از این رو برای همه کارساز است.

منتقد : ضیاءالدین خالقی

ضیاءالدین خالقی، شاعر، نویسنده، منتقد ادبی، متولد مهرماه 1342 لنگرود. تا 3سالگی باخانواده در قم ساکن بودیم، از سال 46 تا 56 ساکن تهران شدیم، سپس ساکن لنگرود. بعد از اتمام دبیرستان و سربازی، دوبار در دانشگاه قبول شدم و هر دوبار تحصیل را نیمه‌کاره رها ...



دیدگاه ها - ۵
ضیاءالدین خالقی » 7 روز پیش
منتقد شعر
شما شعرهای کوتاهتان را بفرستید، حتما.
علی حر » 6 روز پیش
با سلام مجدد چند شعر کوتاه به مجموعه ارسال شد با تشکر
ضیاءالدین خالقی » 8 روز پیش
منتقد شعر
سلام. موفق و موید باشید. ارتباط شعریتان را نزدیکتر کنید با منتقدان پایگاه نقد. موفق و موید باشید.
علی حر » 8 روز پیش
به دیده منت و با کمال میل و افتخار استاد، چند وقتی تلاش در نگارش شعر کوتاه دارم و میدونم کار سختیه انتقال مفاهیم عمیق در این فرم، ممنون میشم رهنمودتون رو از بنده دریغ نفرمایید
علی حر » 8 روز پیش
درود وسپاس از نقد سازنده استاد گرانقدر جناب آقای ضیاءالدین خالقی و عرض تشکر بابت وقتی که به بنده اختصاص دادید. باعث خوشحالی و افتخار بنده است در این جمع دوست داشتنی و متخصص مورد نقد و راهنمایی قرار بگیرم، برای شما استاد عزیز و تمام سروران گرامی ام آرزوی سلامت و بهروزی دارم.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.