از گریه پریم و بازهم می‌خندیم




عنوان مجموعه اشعار : سه رباعی
شاعر : محمدحسین لشگری


عنوان شعر اول : رباعی اول
امروز چقدر آسمان دلگیر است
امروز چقدر این زمین زنجیر است
من از چشمان صاف آیینه‌ی پسر
خواندم که برای با تو بودن دیر است



عنوان شعر دوم : رباعی دوم
عمری‌است که دست و پای خود گم کردم
گم گشته‌ی من خودم، خود بی‌دردم
در قم هستم که جای پیداشدن است
دنبال خودم در این حرم می‌گردم



عنوان شعر سوم : رباعی سوم
در هیئت پر نورشما روییدیم
با اشک شبیه سنگ مرواریدیم
هرکس می‌زد سنگ کسی بر سینه
ما سنگ تو را به سینه‌ها کوبیدیم
نقد این شعر از : فریبا یوسفی
نمی‌توان گفت چهار سال زمان زیادی‌ست یا نوزده‌سالگی سن پختگی و رسیدگی‌ست، با این حال با توجه به تمام شرایطی که جوان امروز دارد، می‌توان انتظار داشت که شاعرِ این سه رباعی، کم‌کم به «خودِ گم‌گشتۀ خود» در شعر نزدیک شود. هم دربارۀ «شرایط جوان امروز»، هم دربارۀ «خود گم‌گشتۀ شاعر» بیشتر توضیح خواهم داد: شعر، پس از استعداد ذاتی، نیازمند پرورش و رشد و تقویت است. شاعر خود را در معرض نسیم‌های بارآور قرار می‌دهد تا به بالندگی و ثمربخشی برسد. این نسیم‌ها همواره در میان اوراقِ کتبِ ارزشمند در حال وزیدن‌اند؛ کتاب‌هایی که گنجینه‌هایی از دانش و هنر را در خود دارند و شاعر می‌تواند با انتخاب‌هایی درست، خود را از این منظر به رشد و تعالی برساند. شرایط جوان امروز طوری است که برای دست‌یابی به این منابع ارجمند، دشواری چندانی ندارد، علاوه بر این که برخی از این کتاب‌ها یا مقالات مربوط به شعر در دسترس او هستند، برخی دیگر را به راحتی می‌تواند در فضاهای مجازی ببیند (به شرط توجه به سلامت و اعتبار منبع) و بخواند یا از همین مسیر خریداری کند. پس امکان مطالعۀ گسترده و بی‌مرز (منابع ارزشمند ادبیات جهان) زمینه را برای شاعر جوان امروز بسیار آماده کرده است تا با منابعی غنی و در دسترس، به سرعت خود را تجهیز کند و این آمادگی، شعر او را در موقعیتی برابر (صرفا از منظر برخورداری از امکانات) با جهان قرار می‌دهد. در چنین موقعیت برابری، تنها ذوق و هوشمندی و استعداد ذاتی و خلاقیت شاعر است که می‌تواند او را در رتبه‌ای برتر بنشاند و به شعر او امتیاز و برجستگی و قدرت رسوخی بیشتر ببخشد. یک اثر هنری اگر نتواند با مخاطب خود رابطۀ موثری برقرار کند، عملا ممکن است در ارزش‌گزاری، تا سطح یک گزارش سادۀ خبری هم بالا نیاید چرا که به هرحال در یک خبر ساده نیز میزانی از تأثیر بر مخاطب وجود دارد اما کار اصلی هنر اثرگذاشتن به بهترین نحو است و نیز ماندگارسازی این تأتیر. توضیح دوم دربارۀ «خودِ گم‌گشتۀ شاعر» است. شاعر پس از چهار سال سرودن، که با توجه به شرایط جوان امروز، زمان کمی نیست، رفته‌رفته باید در پی پیداکردن خود باشد. این «خود» وجوه و جنبه‌های گوناگونی دارد که در شعر نیز به صورت‌های متفاوتی جلوه‌گر است؛ هم از منظر تفکر، هم زبان، هم ساخت و هر جزییات دیگری که همگی در شعر تعریفی روشن دارند و شاعر می‌تواند ویژگی‌های شخصی از خود در آن به نمایش بگذارد. به‌ویژه تفکر یک شاعر که حاصل جست‌وجوها و دریافت‌های او و کشف‌های شخصی است، در شعر همواره محل شگفتی‌سازی و برجستگی است. پرهیز از کلیشه‌هایی که متأثر از مطالعۀ یافته‌های دیگران است، می‌تواند شاعر را به سوی شخصیت‌بخشی به تجربیات فردی و عینی خود سوق دهد. تا این پرهیز صورت نگیرد، کشف‌ها رخ نخواهند داد. بنابراین انتظار این است که شاعر در اولین گام، به تقویت تفکر شخصی خود بپردازد آن‌گاه این تفکر غنی، در شعر او نمایان خواهد شد و میل به خلاقیت، در زبان، ساختار، موسیقی و سایر اجزای شعر نیز خود را نشان خواهد داد. بهره‌گیری از ظرفیت‌های زبان نیز غالبا با تجربه‌های مستمر در نوشتن حاصل می‌شود.
با توجه به این توصیف‌ها، سه رباعی این شاعر جوان را مرور می‌کنیم:
رباعی همواره به عنوان فرصتی محدود و کوتاه، محل انتظارِ بیشترِ مخاطب برای دریافت فشرده‌ترین و پربارترین کلام هنری است. هر مصرع در رباعی ظرفیتی است است که باید به دقت از آن بهره گرفت تا نهایتا در چهارمین مصرع، بزرگترین اتفاق هنری رقم بخورد. صرفا با مرور مصرع‌های پایانی این سه رباعی به این دریافت می‌رسیم که رباعی‌ها قوت لازم برای رسیدن به حد اثرگذاری را نیافته‌اند: ... خواندم که برای با تو بودن دیر است/ دنبال خودم در این حرم می‌گردم/ ما سنگ تو را به سینه‌ها کوبیدیم. شاید اگر همین مصرع‌ها به شاعر دیگری سپرده شود که تجربه‌های شخصی خود را با ذوق و خلاقیت بیامیزد، از همین مصرع‌ها رباعی‌های فوق‌العاده درخشان و شگفتی بسازد. حتما همین شاعر جوان نیز اگر از مسامحه‌ها بگذرد، با تکیه بر ذوق و توانمندی خود می‌تواند از این مصرع‌ها رباعی‌هایی بسیار خلاقانه بیرون بکشد و دیگر به مصرع‌های خنثایی از این دست رضایت ندهد: امروز چقدر آسمان دلگیر است/ امروز چقدر این زمین زنجیر است/ با اشک شبیه سنگ مرواریدیم و ... شگفتی‌سازی در رباعی حرف اول را می‌زند و اگر مصرعی در یک رباعی بی‌تأثیر و خنثی شکل بگیرد، به کل شعر آسیب خواهد زد مگر این که شاعر با هوشمندی بتواند از مصرع خنثی نیز به نفع کل شعر بهره‌ای به‌جا و سنجیده بگیرد. در رباعی اول این نکته هم قابل تجدید نظر است: مصرع سوم از منظر وزن و رسایی معنا دچار اختلال است: من از چشمان صاف آیینه‌ی پسر. نکتۀ دیگر در رباعی سوم است که شاعر علاوه بر استفاده‌نکردن از ظرفیت مصرع‌ها برای گفتن حرفی نو، در مصرع آخر اصطلاح معروفی را با تغییر در فعل آن آورده که مطلوب و خوشایند نیست: ما سنگ تو را به سینه‌ها کوبیدیم.
این رباعی از سیدحسن حسینی را بخوانیم و تمام:
در پردۀ سوزوساز هم می‌خندیم
با داغ درون‌گداز هم می‌خندیم
چون لالۀ نوشکفته‌ای در باران
از گریه پریم و باز هم می‌خندیم
با آرزوی موفقیت‌های بیشتر برای این شاعر توانمند و جوان.

منتقد : فریبا یوسفی

شاعر، نویسنده، منتقد ادبی تولد: 22مهرماه 1349، تهران تحصیلات: فارغ‌التحصیل کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تهران آثار و فعالیت‌ها: ـ مجموعه شعر "حالا تو"، نشر تکا، 1387(برگزیده جایزه ادبی پروین اعتصامی) ـ "تا روح تنهای تن‌ها"، مجموعه شعر، ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.