غزلی زیبا با کاستی‌های اندک بیانی




عنوان مجموعه اشعار : چاپ نشده
شاعر : سید رضا حسینی


عنوان شعر اول : .
چگونه شد که رسید آخر به هم دو خط موازی مان
دروغ محض به ما گفتند معلمان ریاضی مان

شلوغ بودم و بی اعصاب که دم کشید تماس تو
به لطف گرمی تو خوبم که کرد بنده نوازی مان

دلم برای تو تنگ است و دل تو نیز برای من
سر دل است تمام حرف، گرفته است به بازی مان

به قدر رفتن و برگشتن به خواب نازک سرپایی
چقدر زود زمان طی شد سر قرار مجازی مان

بیا به دیدن من گاهی که حرف‌های چنین نزدیک
از این مسیر به این دوری نمی‌کنند که راضی مان

همین انار ترک خورده مگر گواه رسیدن نیست؟
بیا که فصل رسیدن شد بس است قافیه سازی مان

انارها که ترک خوردند بهانه شد که برای تو
یکی دو بیت غزل گفتم ببخش روده درازی مان

عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : ضیاءالدین خالقی
یک غزل به دست من رسیده است که نام‌ ندارد؛ غزلی که مصراع بیت اولش و به‌نوعی بیت اولش، ما را به یاد بیتی از غزل مشهور حسین منزوی می‌اندازد که گفت:
«من و تو آن دو خطيم آری موازيان به ناچاری
كه هر دو باورمان ز آغاز، به یكدگر نرسیدن بود.»
شاید هم «معلم»، کنایه‌ای است به حسین منزوی:
«چگونه شد که رسید آخر به هم دو خط موازی‌مان
دروغ محض به ما گفتند معلمان ریاضی‌مان.»
با این وصف، نظر من بر این است که مصراع دوم به شکل ذیل باشد:
«دروغ بود که می‌گفتند معلمان ریاضی‌مان»
زیرا کلمه‌ی «محض» در این سطر خیلی پررنگ است و این پررنگی در ظاهر، به‌جای القای بیشتر معنا و محتوا، آن را تا حدی شعاری می‌کند. «می‌گفتند» هم نسبت به «گفتند» اندکی مصراع را عاطفی‌تر می‌سازد؛ آن هم درست در آن‌جا که این بیت نیاز بیشتری به عاطفی‌شدن دارد.
در هر حال، با غزلی روبه‌رویم که زیبایی‌های بسیار دارد؛ آن هم از جانب شاعری که در شناسنامه‌ی شاعری‌اش «سابقه‌ی کمتر از دو سال شاعری» قید شده است. به‌راستی که با تجربه‌‌ای دو ساله، چنین غزل گفتن، احسنت دارد و نشان از استعدادی بالا. اگرچه 31 سال سن نیز می‌تواند نشانه ای از این باشد که شاعر در طول 10 تا 15 اخیر، توانسته با خواندن شعر و ادبیات دیروز و امروز خود را به‌نوعی برای سرودن مجهز و آماده کند. نه این‌که عمدی در این کار داشته باشد، بلکه این اتفاق خوب برایش رقم خورده است که در حین شاعری مطالعه نکرده و آگاهی جذب نکرده، بلکه ابتدا ظرفیت خود را با آگاهی از شعر و ادبیات بالا برده و بعدا به شعر سرودن روی آورده است. در این صورت باید گفت که او و امثال او، در آغاز سرودن، حداقل نیمی از تجربه‌ی شاعری را با خود همراه داشته‌اند.
تعبیرهای «دم‌کشیدن تماس» که «لطف» و «بنده‌نوازی» را القا می‌کند، تازه و زیبا است. در کل این غزل بیشتر بر پایه‌ی «کنایه» شکل گرفته است و شاعر نیز به‌خوبی توانسته از آن استفاده کند؛ مثل «انار ترک‌خورده» که کنایه از «گویابودن دل خونین و فصل عاشقی است و... و نیز فصل رسیدن و...» یا «دم‌کشیدن تماس» کنایه از «لطف» و «بنده‌نوازی» که شاعر در این بیت، مستقیم به آن اشاره کرده است. در صورتی که به‌نظر من بکاری‌گیری کنایه در شعر به‌طور وسیع و کلی چندان به صلاح نیست و شاعر باید از امکانات دیگر شعر نیز بهره ببرد. هرچند که آقای حسینی به‌خوبی از آن در این عزل بهره برده است. در ضمن، منظورم از کنایه صرفا به معنا و مفهوم مصطلح ادبی‌اش نیست، بلکه کلیت دیگری را مد نظر دارم.
حال با این‌همه زیبایی و ویژگی‌های مثبت و حرف‌های عاشقانه‌ی دلچسب آقای حسینی، یک ضعف در بعضی از ابیات یا مصراع‌های این غزل دیده می‌شود؛ ضعفی که طبعا وقتی مصراعی دچارش شود، بیت را نیز به‌نوعی درگیر خود خواهد کرد؛ مثلا آن‌جا که آمده:
«دلم برای تو تنگ است و دل تو نیز برای من
سر دل است تمام حرف، گرفته است به بازی‌مان.»
این بیت را تقسیم بر چهار می‌کنیم، ضعف در زبان و نحوه‌ی بیان آشکارتر می‌شود:
«دلم برای تو تنگ است و
دل تو نیز برای من
سر دل است تمام حرف،
گرفته است به بازی‌مان.»
زبان بلیغ و رسا نیست؛ روان نیست. شاید این ضعف در قسمت اول یا مصراع اول، برآمده‌ی بیان یک حرف عادی و معمولی و غیرشاعرانه باشد که اگر فصیح بیان می‌شد، طبعا در مصراع دوم قابلیتِ خود را به رخ می‌کشید؛ زیرا یک بیت را جداگانه نمی‌توان ارزش‌گذاری کرد، اما می‌توان برای القای حرفی، آن را تفکیک کرد.
«سر دل است تمام حرف،» نیز بیان سستی دارد. این سه قسمت ضعیف و سست در زبان و نحوه‌ی بیان، طبعا قسمت آخر را که تقریبا خوب است(گرفته است به بازی‌مان) تحت شعاع قرار می‌دهد. علاوه بر این، چفت‌نبودن و جذب‌نکردن محتوای «گرفته است به بازی‌مان» با سه قسمت قبلی نیز بر این ضعف دامن زده است.
بیت ذیل هم ضعف‌های اندکی در بیان و زبان دارد:
«بیا به دیدن من گاهی که حرف‌های چنین نزدیک
از این مسیر به این دوری نمی‌کنند که راضی‌مان.»
مثلا «حرف‌های چنین نزدیک» بیانش قوی نیست، یا این بیان «به این دوری». دنباله‌اش نیز همین‌گونه است: «نمی‌کنند که راضی‌مان». در کل می‌شود: «از این مسیر به این دوری نمی‌کنند که راضی‌مان.»
بی‌شک دو سه بیت تقریبا سست این غزل در قیاس با دو سه بیت دیگرِ آن ـ نظیر بیت ذیل ـ ضعف خود را بیشتر نشان می‌دهند:
«انارها که ترک خوردند بهانه شد که برای تو
یکی دو بیت غزل گفتم ببخش روده‌درازی‌مان.»
بی‌شک ردیف «مان» نیز این سستی را در همان دو سه بیت ضعیف دامن زده است؛ مثلا در آخرِ بیت آخر(با همه‌ی زیبای) با حذف «را» مواجهیم و همین امر درصد کمی از بیت را کاهش می‌دهد. در بیت پنجم نیز ردیف به‌جای القای بیشتر و بهتر معنا و محتوا و نیز به‌جای بهتر جاانداختن بیت، خلاف ماهیت وجودی خود عمل کرده است.
در کل، غزل زیبایی است. اگرچه هیچ اثر خوبی نیز خالی از خلل و کاستی نمی‌تواند و نیست، مگر این‌که اثر درخشان یا شاهکار باشد.
یادآور می‌شوم که مطالعه‌ی بسیار و خواندن شعرهای خوب دیروز و امروز فراموش نشود. حتی اگر غزل می‌گوییم، نباید خواندن شاهکارها و شعرهای درخشان نوی نیمایی و سپید فراموش شود. ارتباط نزدیک‌تر با پایگاه نقد شعر نیز بی‌شک سبب پیشرفت بیشتر دوستان شاعر خواهد شد؛ در هر مرحله‌ای که باشند. آرزوی موفقیت دارم برای آقای حسینی.

منتقد : ضیاءالدین خالقی

ضیاءالدین خالقی، شاعر، نویسنده، منتقد ادبی، متولد مهرماه 1342 لنگرود. تا 3سالگی باخانواده در قم ساکن بودیم، از سال 46 تا 56 ساکن تهران شدیم، سپس ساکن لنگرود. بعد از اتمام دبیرستان و سربازی، دوبار در دانشگاه قبول شدم و هر دوبار تحصیل را نیمه‌کاره رها ...



دیدگاه ها - ۲
ضیاءالدین خالقی » 8 روز پیش
منتقد شعر
سلام. موفق و موید باشید.
سید رضا حسینی » 9 روز پیش
سلام و درود فراوان از نقد خوب شما ممنونم. نکات بسیار مهمی رو بیان کردید.سعی می‌کنم توصیه‌های شما رو عمل کنم.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.