از عرش تا فرش




عنوان مجموعه اشعار : ......
شاعر : سید مبین محمودی


عنوان شعر اول : بی نام
....:




جنگل
زیر هجوم نعره اره برقی ها
روزی چند ماه پیر تر میشود
خب طبیعی ست
آب های زیرزمینی
دلشوره ابریست
که در دلش زنان کشاورز
رخت شسته اند
طبیعیست
مرگ
به همه شهر ها سرک میکشدُ
روزی چندین نفر را
سوار بر دوش
به آغوش زمین میبرد
خب
تو رفته ای و بدون تو
هیچگاه زنده نبوده ام
خب طبیعی ست عزیزم
ماهی مرده را
اگر در اقیانوس هم رها کنی
باز هم مرده است


عنوان شعر دوم : بی نام
....:

زوزه مرگ
زودتر از گلوله ها به شهر رسیده بود
چون گرگی زخمی
که با صدای کشیدن چنگال هایش
زودتر شکار را آغاز کرده بود
شلیک های هوایی
درخیابان ها پرسه زدندُ
لرزه برجان کوه ها افکنده
و دریاچه ای مشغول ختم سوره انعام
روز زانوی غم به بغل گرفته
با بغضی در گلو
و شب هر چه با گلوله قمار میکرد
بلند تر میشد
ساعت یک بامداد
دیدند
مادر را باد برده بود
پدر در دهان سکوت آرمیده
کودکان زیادی رودخانه شدند
کشتی نوح رسیده
تا سرباز های باقیمانده را
به ناکجا آباد برساند

عنوان شعر سوم : ......
........
نقد این شعر از : حمیدرضا شکارسری
شعر اول، مرگ را در جهان خود عمومی و متکثر و بومی کرده است. مرگی که از عناصر طبیعی چون جنگل و ابر و آب شروع می‌شود و به جامعه‌ی انسانی می‌رسد و در انتها به نزدیکترین کَس راوی... و در انتهاتر به خود راوی!
این شعر را می‌توان عکس‌العمل طبیعی شاعر در مقابل موج مرگ و میر در جهان مرگبار دوران کرونا دانست با این ملاحظه که شاعر به نوعی مرگ‌آگاهی رسیده است و بدون هیجانات مرسوم و با آرامشی محض از مرگ سخن می‌گوید و این آرامش باعث می‌شود لحنی خنثی بر شعر حاکم شود و متن از تصویرپردازی و مضمون‌سازی به سمت ناله و شیونی خام و سطحی منحرف نشود. لحنی سرد که به طرز عجیبی با حس و حال ماهی مرده‌ی رها در اقیانوس همخوانی و تناسب دارد.
شعر دوم اما ملغمه‌ای درهم و برهم از مرگ و زندگی است. شخصیتها و کاراکترهایی که بدون هماهنگی و هارمونی پیاپی وارد متن می‌شوند و بدون ایفای نقشی جدی از صحنه خارج می‌شوند. شعری که با یک نثر ادبی ساده و سطحی شروع می‌شود و خوشبختانه در انتها به شعر می‌رسد البته شعری شلوغ و بی حساب و کتاب. فقط کافی است دریاچه‌ی قران‌خوان و کشتی نوح نبی را پیش چشم بیاورید تا حدس بزنید که با چه مجموعه به هم ریخته‌ای از کلمات پراکنده طرفید. راستی چرا ساعت یک بامداد؟ من فکر کنم سه بامداد یا یازده صبح یا اصلا پنج عصر «لورکا» موقع بهتری برای این کارناوال کلمات باشد.

منتقد : حمیدرضا شکارسری

حمیدرضا شکارسری شاعر و منتقد ادبی متولد 1345 تهران  لیسانس زمین شناسی - شاعر برگزیده و برنده اولین جایزه ادبی قدس - شاعر برگزیده جشنواره شعر فجر در بخش شعر امروز انقلاب سال 1387 - داوری دهها جشنواره و کنگره شعری سراسری و استانی کشور - ارایه دهها ...



دیدگاه ها - ۱
سید مبین محمودی » 5 روز پیش
استاد جان چقدر دقیق بررسی کردین ممنونم

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.