پوچی در میانه شعر




عنوان مجموعه اشعار : هستِ پنهان
شاعر : افشین شجاع


عنوان شعر اول : هستِ پنهان
چه ياديست اين؟
ظاهرت نيست
حضورت حس ميشود
عده اي گفتند كه به ديدار حق رفته
عده اي ديگر
اسير خاكت خواندند
و فقط تنها من ميدانستم
تو همينجايي
نفس مي كشي
خيلي عميق
خيلي نزديك
در آغوشم...
.
#افشين_شجاع

عنوان شعر دوم : --
--

عنوان شعر سوم : ---
--
نقد این شعر از : مجید سعدآبادی
در میان شاعران بسیاری باب شده است که به پایان بندی اثر توجه ویژه داشته باشند. حال اگر شاعران کلاسیک باشند مطلع شعر و سطر های آغازین نیز به همان میزان مورد توجهشان قرار می گیرد. اما میانه شعر چه می شود؟ سطرها و مصرع های میانی آیا فقط و فقط برای پر کردن فضا و گاهی برای فضاسازی است؟! در اثر ارسالی آقای افشین شجاع ما به راحتی می توانیم دریابیم که پایان بندی اثر به شعریت رسیده است و دیگر سطرها تنها بیان کننده یک اتفاق روایی هستند. شاعر در شعر "هست پنهان" با بیان سطرهایی چون "ظاهرت نيست/حضورت حس ميشود"، "عده اي گفتند كه به ديدار حق رفته"، "عده اي ديگر/ اسير خاكت خواندند" ، "و فقط تنها من ميدانستم" نا خواسته خود را از شعریت دور نگه داشته است و حضور خیال و تصاویر تکان دهنده در متن حس نمی شود. فرض کنیم شعر سطر پایانی را نداشته است حال دوباره متن را بخوانیم. آیا واقعا با شعر مواجه می شویم. به شاعر پیشنهاد می شود رویدادها و اتفاق های دورنه متن را در پیوند با خیال به تصویر بکشد که در غیر این صورت ما تنها با متنی توصیفی و یا خبری مواجه می شویم.

منتقد : مجید سعدآبادی

سعدآبادی متولد تهران است. سال 1378 توانست بطور حرفه ای شعر را دنبال کند و تمرکز وی بر حوزه شعر سپید است. در دهه هشتاد جوایز بسیاری از جمله دو دوره جایزه شعر فجر، کتاب سال دفاع مقدس، کتاب سال گام اول، کتاب سال شعر جوان و ...را به خود اختصاص داد. همچنین ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.