روایت شیدایی آرام یا طوفانی؟؟




عنوان مجموعه اشعار : شعر عاشقانه وحیده احمدی 4
شاعر : وحیده احمدی


عنوان شعر اول : 1
در هر لباسی دیدمت بسیار زیبایی

هر چه بپوشی عشق من، هستی تماشایی

وقتی سفیدِ ساده می پوشی، به چشمانم

انگار رفتی کعبه از احرام می آیی

مشکی که می پوشی مُحرم می شود انگار

در دسته های تشنه می بینم که سقایی

با سبز می بینم تمام دشت ها در توست

آبی که می پوشی بدان دریای دریایی

قرمز نپوش! این را بدان وقتی که می پوشی

مانند سیب سرخ در چشمان حوایی

از استوا تا قطب را گشتم شبیهت نیست

هر جا بگویی رفته ام ای عشق، هر جایی

ای دوستدار چهارده معصوم می دانی

محبوب بودا و اهورا و مسیحایی؟

هر آنچه می خواهی بپوش از تازه تکراری

من همچنان محو توأم از بس که زیبایی


وحیده احمدی

عنوان شعر دوم : 2
روزی شبیه قاصدک شعرم به دستت می رسد

در دست ها می چرخد و یک دَم به دستت می رسد

مانند ابر پاره ای، دریا به دریا در سفر

از آسمان ها می چکد نم نم به دستت می رسد

مانند بذری می رود در خاک گلدان عاقبت

گل می کند با قطره ای شبنم، به دستت می رسد

هر برگ شعرم عالمی از مهربانی های توست

یک برگه اش دستت رسد، عالم به دستت می رسد

شاید نبینم تا ابد روی عزیزت را ولی

دل بسته ام روزی شبی شعرم به دستت می رسد

وحیده احمدی

عنوان شعر سوم : 3
از این دل شکسته ام چقدر کینه داشتی

که مرده زنده مرا به حال خود گذاشتی

رسیده است لحظه ای که با تو رو به رو شوم

تویی که ریشه مرا در آستانه کاشتی

در آستانه مانده ام میان رفت و آمدم

درست در تلاقی هوای قهر و آشتی

سوال کردم از خودم:" اگر تو را نداشتم"؟

تو هم بپرس از خودت:" اگر مرا نداشتی"؟


وحیده احمدی
نقد این شعر از : جواد نوری
ویژه موسیقی:
با سلام خدمت سرکار خانم وحیده احمدی گرامی

و سپاس بخاطر ارسال سروده های زیبایتان به پایگاه نقد، همین سه غزل گواه اینست که در حوزه شاعری تجارب ارزشمندی دارید و مقدمات کار سپری شده وبرای رسیدن به اصل سخن نقد نیازی به مقدمه چینی های مرسوم و معمول نیست، مضمون شعر اول ادامه همان سنت دیرپای شعرفارسی و ستایش معشوق و پرداختن به زیبایی های منحصر بفرد اوست، در این بخش با جمیع عاشقان دنیا هم طراز و هم قدم اید، هر عاشقی معشوق خود را چنان می ستاید که گویی آن فضایل و زیبایی ها فقط در انحصار اوست و هیچ‌کس دارای آن مناقب و فضایل نیست، این البته حق طبیعی شماست، به هر روی روایت دلدادگی و به اشتراک نهادن آن احساسات مستلزم همین شیدایی و ستایش هاست، می ماند این نکته که در این حرکت چه مقدار ازین نگرش ها محصول تجارب روحی و روانی و زیسته شده شماست، یعنی چه مقدار ازین ستایش‌ها خلق عواطف شاعرانه شماست؟ در ادبیات کلاسیک ایران عموما معشوق ها از یک زاویه تمجید می شوند، همه دارای ویژگی هایی تقریبا مشترکی هستند، بلند بالا گیسو بلند و گاه پریشان و لب و کمر از شدت باریکی گاه ناپیدا و نامرئی اند، بهرحال ذائقه ایرانی و حس زیبایی شناسی مرسوم در این سامان چنین اقتضا می کرده است، اما نکته مهم اینست که تمام آن تعاریف و ستایش ها و دلدادگی ها همه و همه ذهنیت شاعر ایرانی ست نه آنچه بعنوان وجود عینی در ظرف وجود معشوق تجلی یافته باشد، در واقع همان ویژگی های معشوق از یک طرف دقیقا آمال و آرزوها و آرمان های انسان ایرانی نیز هست، تمایل دارد که معشوقش آنچنان باشد، شعر شما همین است، معشوق چه زیبا باشد یا نباشد از زاویه دید شما و دریچه چشمان شما زیباست، چه آبی بپوشد چه قرمز،چه لبخند برای داشته باشد چه عبوس ناراحت، مشکی بپوشد همه دنیا برای شما تیره و تار و سیاهی و یادآور عزای محرم است،سفید بپوشد یاد آور روح‌نوازی سیر در عرفات و محیط احرام و...، در هرحال او زیباست، تااینجا شما روایتگر این زیبایی هستید، حتی این‌ را معشوق شما نیز نمی داند،این بدان ها و می دانی موجود در سطح شعر اول نشان همین است، تنها بیت دوستدار چهارده معصوم را متوجه نشدم، ندانستم این فرد ناپیدا کیست؟ مسلمان است؟ بچه شیعه است؟ فراتر از قوانین مذاهب است کیست که محسود و محبوب بودا و اهورا و مسیحاست؟ ناپیداست؟ حتا از ساحت عشق ورزی های شما هم دوراست، خود بخود حضور اساطیری پیدا می کند؟ و همین یک بیت و البته آن تعریف سپید پوشیدن او یادآور احرام است شعر را از بیان‌های تکراری قبلی و شیوه عشق ورزی نجات داده و به سمت تجارب شخصی شما سوق داده است، بهرحال همین شیوه تعریف یک جسارت است و همین یک قلم جسارت و بی باکی سطح شعر را از همان مکررات صدها ساله شعر نجات داده است. فقط می ماند آن می دانی ها و بدان ها.راست و مستقیم بگویم کمی شعر را نا تراشیده می نماید، گویی برای پر کردن وزن امده، حذف کردن آن لطمه ای به شعر شما نمی زند و‌ ای بسا شعر شما محکم تر هم بشود، پس فکری بحال آن بدان ها بکنید.

شعر دوم‌ اما بیان یک حسرت صمیمانه است، خبری از عصیان و آشوب نیست، در یک فضای آرام و تقریبا رکود آمیز گویی تسلیم قضا و‌قدرید و امیدواری تان همان نقطه روشن است که بالاخره حرف های شما به او خواهد رسید، در این غزل تنها کلمات امروزی اند، بقیه همان ساختار کهن عشق ورزی ایرانی ست،. کاملا رمانتیک و احساساتی، روزی شعر شما مثل قاصدک بدست او خواهد رسید. آنهم در بطن تجارب انسان ماشینی امروز، آنهم انسانی که سال به سال چیزی به اسم قاصدک نمی بیند، منظور من این نیست که شعر شما را شرح‌کنم و باید و نباید بیاورم، میخواهم ملتفت این نکته شوید که دارید به شیوه مرسوم عشق ورزی می کنید، قطعا عواطف و‌ تخیلات انسان امروز با گذشته فرق دارد، اما شعر گفتن و شعر وزن دار گفتن بهرحال مارا در همان فضاهای مکرر گذشته ثابت نگه داشته است، شعر دوم قدرت اقناعی بالایی نداشت،اگر چه طیف وسیعی از خوانندگان میان سطح را ارضا خواهد کرد. و خطرناک همین یک قلم است، به ذائقه مخاطب شعر گفتن، و‌ترس از دست دادن انها، تصمیم گیرنده شمایید که باید طرحی نو در اندازید یا همین شیوه را آرام و بی دردسر جلو‌بروید.

شعر سوم اما، انتقاد است، از کجا رفتاری و بی وفایی همان معشوق، همان که هزاران سال است عشاق را بین آری و نه در شک و تردید گذاشته، نه می اید، نه می پذیرد، اما هرچه هست شعر زیبایی ست، مخصوصا دوبیت آخر این غزل کوتاه، و آن هم بخاطر تاویل پذیری این دو بیت است، میان قهر و آشتی ( به قول امروزی ها درآمپاس ماندن) و تطابق آن با دری که باز و بسته می شود، بسته شدن به معنی رد و‌انکار و باز شدن به معنی قبول و پذیرفته شدن. نیازی به پیچیده کردن حرفها نیست،زیباست، و بیت اخر تداوم آن حسرت جاری در شعر، بقیه با خواننده است. که چه دریافت کند. امیدوار باشد یا قطع امید کند، برود یا بماند.هرچه هست هرکس خود

با توجه به میزان حرارت عاشقانه اش تصمیم خواهد گرفت.

اما سخن آخر
شعرها شعرهای سالم و خوبی هستند. اما خبری از جاودانگی در آنها نیست. اینها هم مراحلی از تجارب شما هستند. ممکن است سالیان بعد خودتان اولین نفری باشید که از تکرار این شعرهای خسته شوید. بهرحال اگر پیشرفتی در کار باشد خود به سطح شعرها واقف خواهید شد. آن آنِ جاویدان را باید پیدا کنید. که شعر شما را از ساحت زمان و مکان بیرون ببرد. و متعلق به انسان کند نه شخص شاعر، درست مثل معشوقتان که در هر قامتی و هر جلوه ای زیباست. با آرزوی موفقیت برای سرکار عالی. اما حسب الان شما این سه شعر را اگر اولویت بندی کنم برای خود اول شعر سوم بعد دوم و شعر اول آخر.
تا شعری دیگر از شما بدرود

منتقد : جواد نوری

جواد نوری. متولد 1356 شهرستان بهار. متاهل. دارای دوفرزند. کارشناس ارشد ادبیات کارشناس واحد شعر و ادبیات حوزه هنری همدان به مدت ده سال. رئیس انجمن ادبی بهار به مدت هفت سال. رییس انجمن حافظ شناسی مدت دوسال. عضو هیئت مدیره خانه شعروادب استان همدان. سردبیر ...



دیدگاه ها - ۱
وحیده احمدی » پنجشنبه 27 آبان 1400
سلام. تشکر از نقدتان.استفاده کردم

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.