اهمیت فاصله‌ی «ایده» تا «اجرا»




عنوان مجموعه اشعار : بی نام
شاعر : سید مبین محمودی


عنوان شعر اول : بی نام



تنها افتاده یی
و هر نقطه شهر را
که لمس میکنی
نعره یی زوزه یی بلند میشود
که خواب نازک خیابان را بهم میریزد
من اما تسلیم دست های توام
گرگی زوزه کشانم
که خود را
تسلیم بره یی دور افتاده از گله میکند



عنوان شعر دوم : بی نام ۲




لیوان آب را بردار
با آبی که مینوشی
از گلوی دراز غصه هایت پایین برو
فکر کن
به آبی که پشت سرش ریخته یی
حرف کفشهایم را گوش نمیکنم
کفش هایی که
دلشان نمیخواهد
برای آمدنت بند شوند
بند دلم پاره میشود
حالا نگاه میکنم به لیوان نصفه ام
میبینم
نیمه خالی لیوان
همیشه روی نیمه پر قرار میگیرد

عنوان شعر سوم : ....

......
نقد این شعر از : یزدان سلحشور
آقای سید مبین محمودی سلام.
شما از کاربران پرکار پایگاه نقد شعرید که در مدتِ کوتاه شاعری خود، آثارِ قابل توجهی را از شما خوانده‌ایم چه آثاری که برخوردار از وزن بوده‌اند مثل:
و مرد توی خودش خاک می‌شود هر روز
شنیده می‌شود از دور بوی فاتحه‌ای
وجود مرد کماکان غروب غمگینی‌ست
و مورچه‌ای که کنار یک کرم است
به گوش هم به گمان پچ پچِ کنان گویند
به روی شانه‌ی این زخم بار سنگینی‌ست...
چه آثاری که برخوردار از وزن نبوده‌اند مثل:
به نقاشی‌هایت نگاه می‌کند
خورشید
انگار تمام روز
رو به روی آیینه ایستاده
شانه می‌زند موهایش را
یا مهتاب
تمام قد می‌ایستد
و برایت کف می‌زند تا صبح
انگار ماهی روی آب آمده و
روی موج‌ها
تصویر ماهی لرزان را می‌بیند
هی مراقب باش
از نقاشی‌ات پرت نشوی...
البته وقتی می‌گویم قابلِ توجه با احتسابِ مدتِ شاعری سراینده و سنِ زیرِ سی سال او می‌گویم و هر چه بر آن مدت و این سن، افزوده شود از فروغِ آثار هم طبیعتاً کاسته خواهد شد با این همه در حال حاضر بحث بر سرِ آثارِ پیشین نیست. پس بحث بر سرِ چیست؟ می‌دانیم که حتی آثار شاعرانِ حرفه‌ای هم با مدتِ شاعری ربعِ قرنی و نیم‌قرنی و حتی بیشتر، گاه دچار افول کیفی می‌شوند و تفاوتِ کیفیِ آثارِ قدیمی و جدیدشان این سؤال را مطرح می‌کند که این آثار جدید، آیا متعلق به همان شاعر است با این درجه از افول؟ [فروغ فرخزاد در مصاحبه‌ای درباره شعر شاملو گفته: «اگر نظر مرا نسبت به کارهای اخیر شاملو بخواهید -که چندان نظر مهمی هم نیست- بهتر است بگویم توقف؛ اما چه کسی می‌داند، شاید او فردا تازه‌نفس‌تر از همیشه بلند شد و به راه افتاد. در مورد او همیشه این امیدواری هست. و اگر هم نباشد، مهم نیست، چون او کار خودش را کرده و به حد کافی هم کرده، لزومی ندارد که آدم تا آخر عمرش شعر بگوید. با همین مقدار شعر خوب هم که از شاملو داریم لازم است و باید نسبت به او حق‌شناس و سپاسگزار باشیم.» و می‌دانیم که این حرف را در نیمه‌ی نخست دهه‌ی چهل زده و پس از آن، شاملو لااقل سه دوره شعری پویا را تا زمان مرگش پشتِ سر می‌گذارد و از آن دوره افول مقطعی رد می‌شود.] پس، نمی‌توان از شاعری با مدت‌زمانِ شاعری به‌مراتب کمتر انتظار داشت که آثار قدیم و جدیدش که یک‌دست باشند با این همه یک «حداقلِ کیفی» را شاعر باید برای آثار خود در نظر بگیرد در هر دوره‌ی شاعری‌اش، که از آن خطِ فرضی، به پایین نلغزد. دو متنِ ارسالی فعلی، متأسفانه دچار این لغزش شده‌اند و شاعر می‌تواند بپرسد که چرا؟ من که سعی کرده‌ام زنجیره‌ی تداعی‌ها را حفظ کنم و از «ایهام» استفاده کنم و در محور عمودی کلمات هم به «نخ تسبیح روایت» برسم پس چه مشکلی پیش آمده؟ ببینیم که چه مشکلی پیش آمده:
لیوان آب را بردار
با آبی که می‌نوشی
از گلوی دراز غصه‌هایت پایین برو [تصور اینکه «غصه‌ها» -و نه حتی «غصه» که مفرد است و همیشه باورپذیر ساختنِ «مفرد» در چنین مواردی آسان‌تر است تا در حالت «جمع»اش- گلو داشته باشند و آن گلو هم «دراز» باشد، نه تقریباً، که تحقیقاً غیرِ ممکن است! آب –یا آبِ خوش- از گلو پایین می‌رود. محل اتصال این تصویر می‌تواند حضور «بغض» در گلو باشد (لغت‌نامه دهخدا/ بغض کردن. [ ب ُ ک َ دَ ] (مص مرکب) در تداول عوام تنگی در گلو پیدا آمدن مقدمه‌ی گریستن را. (یادداشت مؤلف): بچه بغض کرده) که با «غصه» خیلی فرق دارد و در ضمن ما در «زبان»، گلوی دراز نداریم بلکه گردن دراز داریم. جمعِ این اضداد، متأسفانه به از دست رفتن «تصویر» منجر شده است. نه اینکه نمی‌شد این اضداد را با هم مرتبط کرد –در ادبیات و هنر «نشد» نداریم- اما باید شاعر «شبکه تداعی‌های مورد نظر» را با توجه به امکانات «زبان» خلق می‌کرد.]
فکر کن
به آبی که پشت سرش ریخته‌ای [در اینجا، میانِ آبی که نوشیده می‌شود و آبی که پشتِ سر مسافر ریخته می‌شود، شاهد ایجاد تداعی درست‌ایم.]
حرف کفش‌هایم را گوش نمی‌کنم [کفش صدا دارد که می‌توان به حرف تعبیرش کرد و مسیر، درست است.]
کفش‌هایی که
دلشان نمی‌خواهد
برای آمدنت بند شوند [معمولاً در چنین مواردی می‌گوییم کفش‌هایی که بندشان بسته نشده یا نمی‌خواهند بندشان بسته شود. بند شدن کفش اگر هم مرتبط با لهجه‌ی خاصی باشد متداول نیست تا در شعری که به زبانِ کتابت گفته شود بخواهد به عنوان پل ارتباطی با سطر بعدی استفاده شود.]
بند دلم پاره می‌شود [طبیعتاً اگر پاراگراف پیشین درست «اجرا» می‌شد، می‌توانستیم شاهد موفقیت این سطر هم باشیم.]
حالا نگاه می‌کنم به لیوان نصفه ام
می‌بینم
نیمه خالی لیوان
همیشه روی نیمه پر قرار می‌گیرد [با «ایده» این پاراگراف موافقم چون «کشف و شهود» دارد اما «اجرا»یش، کمکی به «درخشندگی» ایده نکرده است و محتاج بازنگری‌ست تا شاهد «اجرا»ی خیلی بهتری باشیم. شنیده‌اید که می‌گویند فلان فیلم، فیلمنامه‌ی خوبی داشته اما فیلم موفقی نیست؟ فاصله‌ی «ایده» تا «اجرا» همین قدر است.]
در متنِ نخست‌تان البته تا همین میزان هم به دنبال ساخت و مهندسی شبکه‌ی تداعی‌ها نبوده‌اید و در هیچ سطری، جز «پیوند معنایی» شاهد هیچ نوع پیوند دیگری نیستیم نه کلمات با هم ایجاد معانیِ دوگانه و چندگانه و در نتیجه ایجاد «صحنه» کرده‌اند نه «شهود» خاصی را شاهدیم و این وسط کلمه «نازک» معلوم نیست به چه دلیلِ حتی معنایی، بینِ «خواب» و «خیابان» نشسته است. نمی‌گویم این دو اثر نومیدکننده بودند چون نومیدی، تا یک دهه‌ی اول شاعری، بخشی از روندِ آموختن است! اما باید جدی‌تر به سراغِ آموخته‌های خودتان بروید. توصیه می‌کنم حتماً چندباره دو مقاله‌ی «از سرچشمه تا مصب» و «کی مرده کی به جاست» محمد حقوقی را که در کتاب «شعر و شاعران»اش منتشر شده، بخوانید. [پی دی اف این کتاب در اینترنت در دسترس است.] همچنین غیر از دوره کردن کامل آثار نیما و شاگردان‌اش، حتماً سری به شعرهای شاعران آوانگارد هم بزنید مثلاً به «شعرهای دریایی» و «دلتنگی‌ها» و «از دوستت دارم» یدالله رویایی یا شعرهای بیژن الهی و هوشنگ چالنگی یا سه کتاب «طنین در دلتا»، «سد و بازوان» و «سفر پنجم» طاهره صفارزاده. [لطفاً کتاب‌های مورد نظر را بخوانید نه کتاب‌های دیگری از همین شاعران را! شاعرانِ حتی حرفه‌ای هم در همه‌ی آثارشان موفق نیستند.] منتظر آثار تازه‌تان هستیم. پیروز باشید.

منتقد : یزدان سلحشور

یزدان سلحشور متولد 13 آذر 47 در رشت. شاعر، نویسنده، منتقد[ادبی-سینمایی]،مدرس، ویراستار،روزنامه‌نگار داور دو دوره جایزه جلال آل‌احمد و دو دوره جشنواره شعر فجر و جوایز ادبی دیگر از جمله جایزه نیاوران



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.