کارکردآفرینی برای اشیاء




عنوان مجموعه اشعار : -
شاعر : نیکتا هاشمی


عنوان شعر اول : -
دستم را بگیر
و مرا به آنسوی زمان ببر...
مرا به سادگی ببر
و به خنده
مرا به انحنای لبخند برگردان
مرا ببوس و مرا برگردان
و رهسپارم کن
به وقتی که آفتاب بود
و پاییز تنها وحشتی
و دور بود
و هر چه قدر میدوید
به ما نمیرسید...


عنوان شعر دوم : -
لحظه ها
مثل نوشته های روی سنگ
خاطره پاک میشود
لحظه ست که میماند

عنوان شعر سوم : -
ابر اگر بودم میباریدم.
ستاره اگر بودم میسوختم
خانه اگر بودم فرو میریختم
آدمم
کمی میبارم
کمی میسوزم
کمی فرومیریزم
و اینگونه ادامه پیدا میکند
تمام نمیشود
نقد این شعر از : ارمغان بهداروند
غلبه‌ی احساس و عاطفه بر نظام ذهنی شاعر علاوه بر همه‌ی مزایایی هم چون هم‌جهانی با مخاطب، اقناع و التذاذ روحی و صمیمانه‌تر شدن متن می‌تواند مضراتی هم به متن تحمیل کند که باید با هوشمندی شاعر و ممانعت از در سطح باقی ماندن کلیت معنایی شعر مانع از استقرار آن شد. مضراتی هم چون سادگی محض، حذف کارکردهای زبانی از اجرای متن و تک لایه بودن گفتمان شاعر از جمله‌ی موارد محسوب می‌شود که به افت کیفیت متن و خروج از دایره‌ی ادبی منتهی می‌شود. «نیکتا هاشمی» در چنین موقعیتی به نوشتن مشغول است و البته به گواه برخی اتفاقات متنی می‌توان حرکت رو به عمق را در شعر او مطالعه کرد. بنابراین نخستین توصیه‌ی این گفتگو می‌تواند دعوت شاعر به خیال‌ورزی و ورود در جهان‌های تجربه نشده‌ی ذهنی است. همین که می‌توانیم در این متن با سطری هم چون «مرا به خنده ببر...» مواجه شویم بدین معنی ست که شاعر با کارکردآفرینی برای اشیاء و پدیده‌ها آشناست و حتی در صورت به کارگیری ناآگاهانه هم این نشان‌گذاری باید او را در تکرار آن ترغیب کند. قائل شدن موقعیت برای خنده که از وابسته‌های انسانی است و تصویرآفرینی شاعرانه ای از آن صرفاً به همین دلیل می‌تواند برجسته به نظر برسد که به واسطه‌ی زبان و تخیل، تفاوتی در وضعیت معمول وارد شده و نتیجه‌ی آن نفوذ بیشتری در مخاطب رقم زده است. حالا با همین نگاه به دیگر متن‌ها و سطرها نگاه کنیم خواهیم دید که شاعر هیچ تلاشی برای کیفیت شعری و ارتقاء ویژگی‌های ادبی نکرده است و صرفاً بر اساس انتقال عادی عواطف و نقل گزارش‌های احساسی با مخاطب روبرو شده است.
نکته‌ی مهمتری که می‌خواهم توجه جدی شاعر را بدان معطوف کنم، بهنگام‌نویسی است. بدین معنی که بی هیچ اصراری در تعیین طول متن، هر کجا که به یقین برسد ذهنیت خود را منتقل کرده است دست از نوشتن بردارد و از وصله کردن سطرهایی که هم متن را قربانی می‌کنند و هم خود قربانی می‌شوند پرهیز کند. به اعتقاد من اگر علیرغم سادگی و کم کیفیتی متن سوم، دو سطر آخر به متن تحمیل نشده بود لااقل اگر نه شعر اما متنی تماماً احساسی داشتیم که حضور ملموس اشیاء را در آن می‌شد به نظاره نشست. فرض کنیم متن، به غریقی می‌ماند که در کشاکش غرق شدن باید خود را از هر چه که او را سبک‌تر می‌کند آزاد نماید. بدیهی‌ست نخستین اضافاتی که به ذهن غریق خطور می‌کند، بلافاصله حذف می‌شوند و این رویه تا قطعی شدن نجات غریق ادامه پیدا می‌کند. حالا با همین فرض به متن برگردیم و به شاعر این بخت را بدهیم که در دوباره‌خوانی و دوباره‌نویسی این متن، تقرب بیشتری با شعر ایجاد کند و سبکبارتر با مخاطب روبرو شود تا میزان ماندگاری متن افزایش یابد. برای این که برخی امکانات زبانی و رویکردهای شعری را در همین متن دخالت بدهم ناگزیرم که به شکلی کارگاهی و صرفاً بر اساس سلیقه‌، تغییراتی در متن ایجاد کنم که موید نکات و پیشنهادهای این گفتگو باشد:
ابر اگر بودم می‌باریدم/ ستاره اگر می‌سوختم/خانه اگر فرو می‌ریختم/ آدمم اما/ کمی می‌بارم/ کمی می‌سوزم/ کمی فرومی‌ریزم...
در دیگر گفتگوها چشم در راه متن‌های تازه‌تر و تاثیرگذارتری از «نیکتا هاشمی» خواهم بود.

منتقد : ارمغان بهداروند

دکتری زبان و ادبیات فارسی شاعر و روزنامه‌نگار است.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.