نگذارید کم‌خواندن فاصله‌تان را با موفقیت در شعر زیاد کند



عنوان مجموعه اشعار : شعر
عنوان شعر اول : خورشید فردا


خورشید فردا را بنگر
که چه بی تابانه
تو را انتظار می کشد
در بدایت و
نهایت
زمانی مجهول
که هیچ
ماهتابی
در آن سلطه ای ندارد
که هیچ رقیبی
حتی
چون یکی سیارک
در آن دستی ندارد

تمام کوه ها را بنگر
که چه مظلومانه
در برابرت نشسته اند
و منتظر اند
تا روزی
آنان را
فتح کنی
به پیام هزاران سفر
و به امید یکی مهمان

درختان مست را بنگر
که چه مدهوشانه
به پایت ایستاده اند
با صلتی
طلا وار
در سرانشان

آری
آری بنگر خورشید عشق فردا را
که چگونه بی تاب
تو را انتظار می کشد.



عنوان شعر سوم : عشق گمگشته
همچو خورشید که زمین را
همچو گیا که نور را
همچو لاله که بهار را
همچو ماهی که آب را
دوست دارد ،
تو را دوست دارم ...
تو به سانِ جنگل
که تنها گیاهانش حیات آن را می سازند
حیات مرا بنا می کنی .
پس ای مَهِ مُنیر
می دارمت دوست
با فروغِ دل انگیزت ، سرایم را منور کن .
آه ، امشب
من به کِه گویم این راز را بی تاب
که مرا
زندگی کن ؟
آری تو را دوست دارم
به مهتابی که شب را می آفریند
مرا بیافرین
من عشق گمگشته یِ تو هستم
مرا دریاب!
نقد این شعر از : یزدان سلحشور
آقای سجاد آرام سلام.
گفتن «شعر منثور» گرچه در آغاز کار، بسیار آسان به نظر می‌رسد اما یکی از دشوارترین کارهای شاعری‌ست. به گمان من گفتن یک «شعر منثور» موفق [که از وزن عروضی هم بی‌بهره است] از گفتن «شعر نیمایی» [که در آن دقیقاً مثلِ شعر کلاسیک از وزن عروضی استفاده می‌شود فقط با کم کردن اجزاء و ارکان، مصراع‌ها کوتاه و بلند می‌شوند] یا «شعر آزاد» [که باز وزن عروضی نقش اصلی را دارد فقط تنها تفاوت‌اش با «شعر نیمایی»، عدم وحدت در «بحر» است و وزن در این قالب، در بحور نزدیک به هم، در آمد و شدی مداوم‌ است] یا «شعر سپید» [که با وزن عروضی شروع می‌کند و بعد با «سکته»های مداوم به موسیقی عادی کلام می‌رسد و به هر حال قابل «تقطیع» است (رجوع شود به کتاب «موسیقی شعر» دکتر شفیعی کدکنی)] دشوارتر است و اگر کسی چنین نیندیشد، کار از این هم دشوارتر خواهد شد! اما در هر چهار قالب، نکته‌ی اصلی این است که «سطرنویسی شعر نو» دخالتی در «شعر شدن شعر» ندارد بلکه بناست به «بهتر خوانده شدن شعر» کمک کند بنابراین اگر سطرهای هر کدام از آثار موفق این چهار قالبِ شعری را به صورتِ نثر بنویسیم باز هم مخاطب قادر است فاصله‌ی معنادار آن‌ها با نثر دریابد مثل: «سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت سرها در گریبان است. کسی سربر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را نگه جز پیش پا را دید نتواند که ره تاریک و لغزان است وگر دست محبت سوی کس یازی به اکراه آورد دست از بغل بیرون که سرما سخت سوزان است.../مهدی اخوان ثالث» یا: «...کسی که از آسمان توپخانه در شب آتش‌بازی می‌آید و سفره را میندازد و نان را قسمت می‌کند و پپسی را قسمت می‌کند و باغ ملی را قسمت می‌کند و شربت سیاه‌سرفه را قسمت می‌کند و روز اسم‌نویسی را قسمت می‌کند و نمرهٔ مریض‌خانه را قسمت می‌کند و چکمه‌های لاستیکی را قسمت می‌کند و سینمای فردین را قسمت می‌کند درخت‌های دختر سیدجواد را قسمت می‌کند و هرچه را که باد کرده ‌باشد قسمت می‌کند و سهم ما را می‌دهد من خواب دیده‌ام.../ فروغ فرخزاد» یا: «همه‌ی لرزش دست و دلم از آن بود که عشق پناهی گردد پروازی نه گریزگاهی گردد آی عشق آی عشق چهره‌ی آبیت پیدا نیست و خنکای مرهمی بر شعله‌ی زخمی نه شور شعله بر سرمای درون آی عشق آی عشق چهره‌ی سرخت پیدا نیست غبار تیره‌ی تسکینی بر حضور وَهن و دنجِ رهایی بر گریز حضور سیاهی بر آرامش آبی و سبزه‌ی برگچه بر ارغوان.../ احمد شاملو» یا: «نيمي از سنگ‌ها، صخره‌ها، کوهستان را گذاشته‌ام با دره‌هايش، پياله‌هاي شير به خاطر پسرم نيم دگر کوهستان، وقف باران است. دريائي آبي و آرام را با فانوس روشن دريائي مي‌بخشم به همسرم. شب‌ها‌ي دريا را بي آرام ، بي آبي با دلشوره‌هاي فانوس دريائي به دوستان دوران سربازي که حالا پير شده‌اند.../ بیژن نجدی» این‌ها را نوشتم که مشخص شود درباره‌ی چه چیزی و با چه شیوه‌ای و برای رسیدن به چه هدفی می‌نویسم. گرچه متون ارسالیِ مرسوله‌ی اخیر شما نسبت به متون مرسوله‌ی پیشین، «بیان» ساده‌تری دارند [که به گمانم گامی به پیش است] اما بحث بر سرِ کم‌خواندن و بدخواندن است که منجر به نیاموختن «تخصص» می‌شود. [آنچه که مخاطبان عام به آن می‌اندیشند این است که شاعری موهبت یا معجزه‌ای‌ست که از یک آدم عادی، یک چهره‌ی فرابشری می‌سازد و البته افسانه‌هایی هم طیِ قرون برای چنین باوری آفریده شده‌اند یکی شبانه و در زمستان یخ حوض را شکست و شاعر شد و آن یکی که سواد خواندن و نوشتن نداشت، به خاطرِ دلِ پاکش مورد عنایت قرار گرفت و یکی دیگر که می‌خواست در دربار سلطان شاعر باشد، گوسفندان‌اش را ول کرد و به دربار شتافت و چون در راه به گدایی پیر آخرین سکه‎‌اش را مرحمت کرده بود، زبانِ الکن‌اش به شعر گشوده شد! همه‌ی ما از افسانه‌ها لذت می‌بریم و پیش خودمان بماند کار دنیا بدون افسانه نمی‌چرخد! حتی در قرن بیستم هم، افسانه‌های بسیاری خلق شد که بعضی از آن‌ها توسط اطرافیان و دوستداران هنرمندان خلق شدند و برخی توسط خودِ هنرمندان! مثلِ افسانه‌هایی که ارنست همینگوی از خودش خلق کرد و اتفاقاً چون داستان‌نویس خوبی بود افسانه‌های موفقی شدند! شاعری، تخصصی‌ست که باید آموخت و بدون آموختن، نه خبری از الهام است نه شکستن یخ حوض، نه مثلِ همینگوی شکارچی شیر شدن و گاوباز شدن و در جنگ اسپانیا جنگیدن!] بحثِ کم‌خواندن که مشخص است، چیست: هر آنچه را که باید از شعر کهن 1000 ساله و نیما و شاگردان‌اش می‌خواندید و کم خواندید. می‌ماند بحثِ بدخواندن که اتفاقاً ضررش از کم‌خواندن بیشتر است. مردم، همه شعر می‌خوانند اینکه چه شعری می‌خوانند و با چه کیفیتی، بحثی جداست اما به هر حال می‌خوانند برای لذت بردن. بنده و شما هم بخشی از همین مردم‌ایم البته اگر بخواهیم صرفاً برای لذت بردن شعر بخوانیم به آن می‌گویند «بدخواندن» چون مثل کسی که می‌خواهد شگردها و تخصص را یاد بگیرد، کارها را نخوانده‌ایم و بنابراین جملاتی مثل «من قبلاً این کتاب را خوانده بودم» یا «از شعرهای این شاعر دیگر چیزی نمانده که بخوانم» یا «کلِ شعر قدیم و جدید را دوره کرده‌ام» در چنین مقیاس و عرصه‌ای، جز اینکه مقصدِ ما را دورتر و فاصله‌ی ما را با موفقیت در شعر، زیادتر کند، فایده‌ای ندارد؛ پس قبل از هر کاری خواندن سه کتاب را پیشنهاد می‌کنم: «شعر و شاعران» [مخصوصاً مقالات «از سرچشمه تا مصب» و «کی مرده کی به جاست»] و «شعر نو از آغاز تا امروز» محمد حقوقی و «تاریخ تحلیلی شعر نو» شمس لنگرودی. [هر سه کتاب در کتابخانه‌های نهاد کتابخانه‌های عمومی کشور در دسترس‌اند و کتاب‌های اول و سوم هم، به شکل پی دی اف در اینترنت قابل جستجو هستند.] از دو متن ارسالی فعلی، پاراگرافِ آغازین کار نخست می‌تواند یک آغاز دوباره برای شما باشد:
خورشید فردا را بنگر
چه بی‌تابانه
تو را انتظار می‌کشد
در بدایت و
نهایتِ زمانی مجهول [استفاده از جناس (بدایت و نهایت) در «شعر منثور» یکی از شگردهای مؤثر است البته اگر تصنعی به چشم نیاید]
که هیچ ماهتابی
بر آن سلطه‌ ندارد
که هیچ رقیبی
حتی سیارکی
در آن دستی [حذف فعل به قرینه لفظی که یکی از شیوه‌های قدیمی ایجاد «ریتم» در نثر است و در «شعر منثور» کاملاً کارآمد.]
منتظر آثار تازه‌تان هستیم. پیروز باشید.

منتقد : یزدان سلحشور

یزدان سلحشور متولد 13 آذر 47 در رشت. شاعر، نویسنده، منتقد[ادبی-سینمایی]،مدرس، ویراستار،روزنامه‌نگار داور دو دوره جایزه جلال آل‌احمد و دو دوره جشنواره شعر فجر و جوایز ادبی دیگر از جمله جایزه نیاوران



دیدگاه ها - ۱
سجاد آرام » دوشنبه 24 آبان 1400
با سلام و وقت بخیر خدمت استاد بزرگوار اقای یزدان سلحشور استاد سپاس گزارم اشعار ناقص بنده رو نقد کردید سلیم و سلامت باشید

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.