در فقدان آن نخِ نامرئی



عنوان مجموعه اشعار : خودمانی
عنوان شعر اول : آتش
ازار
کوچه
خیابان
و آسمان
دود توی هر کدامشان می پیچد
شعله درختان را در آغوش می برد
ابری نیست
بارانی نمی آید
و کسی آتش نشان را خبر نمی کند


مردم زمستان عاشق گرمای آتشند

عنوان شعر دوم : باد
باد توی موهایم می پیچید
روی کوهی که سال ها پیش در آتش سوخته بود
باد توی گوشم زمزمه می کرد
و کبوتری آرام توی نگاهم سرک می کشید
باد رنگ آفتاب را با خود می برد
و من روی بندی طناب بازی می کردم
که از قبل پاره بود
نمی دانستم باد پیش از این آتش چشمانم را با خود برده است

عنوان شعر سوم : تلخ
در امتداد روزهای تنهایی نشسته ام
قهوه می نوشم
تلخ
سرد
خسته
آشفته
همنشین صندلی های خالی با دلی پر از هزارتو
نقد این شعر از : لیلا کردبچه
جملۀ معروفی در زمینۀ نقد شعر هست که اتفاقاً درمورد شعر سپید هم بیشتر صدق می‌کند و به‌کار می‌رود، و آن اینکه می‌گویند باید چیزی شبیه یک نخ نامرئی باشد تا عناصر گوناگون شعر را طوری که درظاهر مشخص نباشد و به چشم نیاید، درکنار هم نگه دارد و حفظشان کند؛ یعنی باید پیوندی موجود امّا نادیدنی میان عناصر شعر وجود داشته باشد، به‌گونه‌ای که آن نخ نامرئی نگذارد هیچ‌یک از عناصر شعر بریزند یا جایشان را با عنصر دیگری عوض کنند. و آن نخ نامرئی همان چیزی است که در این شعرها وجود ندارد و باعث شده است که عناصر شعر، هم در جای خودشان به‌بیانی لق بزنند و جایگاه محکمی نداشته باشند، و هم اینکه به‌راحتی بتوان عناصر دیگر و قطعاً بهتری را به‌جای آن‌ها پیشنهاد و جایگزین کرد.
شاعر می‌گوید: «کوچه/ خیابان/ و آسمان/ دود توی هر کدام‌شان می‌پیچد/ شعله درختان را در آغوش می‌برد» و ربط میان «کوچه و خیابان و آسمان» به «درختان» مشخص نیست. «آسمان» که هیچ! «کوچه» و «خیابان»های بی‌درخت هم کم ندیده‌ایم و قطعاً می‌بایست جای آن‌ عناصر، از عناصری که ربطی به درخت داشتند استفاده می‌شد، مثل «باغ»، «باغچه»،«هیزم»، و انواع لوازم چوبی و... یا خاطراتی که به‌نحوی مرتبط با درخت باشند. امّا مشکل تنها همین هم نیست و در سطرهای بعد مشخص می‌شود که عنصر پادرهوای دیگری هم در این شعر وجود دارد که تنها یک واژه آن را حمایت می‌کند؛ یعنی در پایان شعر با «زمستان»ی مواجه می‌شویم که در آن، مردم عاشق گرمای «آتش‌»اند و این «آتش» همان است که در سطرهای قبل، درختان را در آغوش گرفته بود.
امّا سؤال اینجاست که چرا به‌یکباره سروکلۀ «زمستان» در این شعر پیدا شده است؟ و آیا اگر شاعر در پی توجیه مناسبی برای افروختن «آتش» در شعرش نبود، اصلاً به این فصل فکر می‌کرد؟ و آیا اصلاً این شعر، نیاز به فضاسازیِ زمستانی داشت؟ و پاسخ این است که وقتی ساختار شعری از اساس سست باشد، به همین راحتی هر عنصری می‌تواند واردش شود یا از آن خارج شود.
در شعر دوم نیز، «باد» توی موها می‌پیچد، توی گوش شاعر زمزمه می‌کند، رنگ آفتاب را با خود می‌برد، و شاعر در انتها یک‌دفعه یادش می‌افتد که پیش از این «آتش»، «چشمان» او را نیز با خود برده بوده است؛ یعنی که او احتمالاً حالا چشمی برای دیدنِ این مواردی که به تصویر کشیده ندارد، یا هر منظور دیگری که به‌هرحال به فرجامِ ذهن مخاطب نمی‌رسند.
و در همین زمان، مخاطب با خواندنِ «نمی‌دانستم باد پیش از این آتش چشمانم را با خود برده است» از خود می‌پرسد که کدام «آتش»؟ و به سطرهای قبل برمی‌گردد و می‌بیند که در یکی از تصویرها، آنجا که باد توی موهای شاعر پیچیده بوده، شاعر روی کوهی بوده که آن کوه، سال‌ها پیش در آتش سوخته بوده است! همین‌قدر رها، همین‌قدر بی‌پشتوانه، و همین‌قدر باری‌به‌هرجهت! یعنی اگر سال‌ها پیش آن کوه به‌جای سوختن در آتش، ماندن زیر برف را تجربه کرده بود، الان شاعر به خاطر می‌آورد که باد چشم‌هایش را پیش از آن «برف» با خود برده بوده است. درواقع سخن این است که آن «آتش» هیچ اهمیت ساختاری در این شعر ندارد و شاعر، تنها با تکرار مجدد آن، توانسته اهمیتی به آن بدهد و اندکی موجبِ درنگ و تأملِ بی‌نتیجۀ مخاطب بر آن بشود.
و این نوع آشفتگی و بی‌ساختاریِ ذهنی، در شعر آخر هم خود را نشان می‌دهد. شاعر می‌گوید: «در امتداد روزهای تنهایی نشسته‌ام / قهوه می‌نوشم / تلخ / سرد / خسته / آشفته...» و ناگفته پیداست که «تلخ و سرد» صفاتِ «قهوه‌»اند و «خسته و آشفته» صفات راوی، و اگرچه می‌توان درنظر گرفت که «تلخ» می‌تواند به راوی هم نسبت داده شود، امّا از آنجایی‌که «سرد» از چنین موقعیتی برخوردار نیست، پس احتمال آن ریزه‌کاری و هنرنماییِ قبلی هم از بین می‌رود و تنها این گزینه باقی می‌ماند که شاعر در چیدمان صفاتی که آورده، با هوشیاری عمل نکرده و نتوانسته است حداقل تناسب منطقیِ لازم را بین موصوف‌ها و صفت‌ها برقرار کند.
من به‌نظرم می‌رسد تجربۀ زمانیِ محدود شاعر مهم‌ترین عامل در آشفتگی و ضعف آثار اوست و معتقدم که مطالعۀ بیشتر و کسب تجربۀ بیشتر، در درازمدت دوست شاعرمان را به توفیق خواهد رساند.
با آرزوی موفقیت برای ایشان.

منتقد : لیلا کردبچه

شاعر، پژوهشگر، ویراستار. فعّال در حوزۀ شعر. دکترای ادبیات معاصر.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.