به اضافۀ حرف‌های قبلی



عنوان مجموعه اشعار : زمستان
عنوان شعر اول : افتخار
قوس نزول نغمه ی داود را صعود داد
بر اصوات کهنه ی بی معنا وجود داد

او آیه ی قشنگی هستی بر خاک بود
سرتاسر وجود او از هر عیب پاک بود

من در نگاه تو آیتی دیدم فوق قیامت
از سایه نگاه تو هر سروی راست قامت

رفتی و داغ تو جوشان همچنان در سینه
ای در میان گلها چون در هفته آدینه

ای صدای خدا کجا رفتی که کنون چون خدا
در قلب مایی و غایب از چشم ما

سودابه نیستی مهستی در شام تیره
بر آتش الحان تو سیاوش خیره

صوت تو بر زمین و وجودت بر آسمان
گشته رها چه کنم بی تو مهربان
11 آبان تصحیح 13 آبان 1400چون کار دلی و تقدیمی بود دلم نیامد وزن را اصلاح کنم

عنوان شعر دوم : بوالهوس
سرد احساسش زمستان را بود هرم نفس
من چو بازی منجمد تنها نشسته در قفس

رنگ و بوی مهر را این سگ ز فرسنگی شنید
بر طلوع اما چرا مهرش بگشته بوالهوس

تابش اندیشه را جو زمین منشور کرد
جز سیاهی هیچ رنگی را نبیند هیچ کس

گفتگو را نیست فرجامی چو صوت بی اذن
اذنی از بالا نیاید رفعت قوم نجس

در کویری ملتهب آتش زبانه میکشد
در سرند کلیه خاکست جای آب و بس

نغمه ی سرد مرا موج صبا خاموش کرد
در چه تنهایی من نیست پیدا چون قبس

من فتاده بر شفا حفره ی جنون در باطلاق
چنگ هردم میزنم بر هر حشیشی همچو خس

در شب تار جدایی ناامیدی نیست خوش
منتظر مانم همیشه تا بیاید بر فرس
12 تصحیح 13 آبان 1400
نقد این شعر از : روح‌الله احمدی
سلام بر دوست گرامی. اگر خاطرتان باشد، حدود یک ماه پیش یادداشتی دربارۀ آثار شما نوشتم و مواردی را، بیشتر دربارۀ زبان، گفتم. به جز زبان، نکات ریز و درشت دیگری هم گفتم؛ حتی به کمیت و کیفیت آثار هم اشاره کردم. متاسفانه هیچ‌کدام از مواردی که قبلاً دربارۀ آن‌ها صحبت کرده بودیم، در نوشته‌هایی که این بار فرستادید رعایت نشده است. مشکلات آثارتان که رفع نشده‌اند هیچ، در بعضی از موارد اوضاع بدتر هم شده است که در ادامه دربارۀ آن‌ها صحبت می‌کنم. ابتدا دربارۀ نوشتۀ اول و جمله‌ای که در انتهای آن نوشته‌اید حرف می‌زنم. یک نوشته اگر شعر نباشد، شعر نیست! شعری که قرار بوده موزون باشد اما وزن آن پر از اشکال است، شعر نیست! اتومبیلی که روشن نشود، لاستیک و ترمز و فرمان نداشته باشد و راه نرود، اتومبیل نیست! فکر می‌کنم تا همین‌جا هم منظورم را رسانده باشم. نوشته‌ای که قرار بوده موزون باشد اما وزن آن پر از اشکال است، با آوردن جمله‌هایی مثل «چون اثر تقدیمی بود، دلم نیامد وزن را اصلاح کنم» درست نمی‌شود. اتفاقاً برعکس! اگر اثری تقدیمی باشد، باید به بهترین شکل نوشته شود. سفالگری که می‌خواهد یک لیوان سفالی بسازد و تقدیم کند، هیچ‌وقت لیوانی را که سوراخ است و دسته‌اش شکسته تقدیم نمی‌کند! اتفاقاً وقتی اثری دلی نوشته شود، باید بیشتر برایش زمان گذاشت تا در نوع خودش بهترین باشد. با این تفاسیر، دربارۀ نوشتۀ اول بیشتر از این حرف نمی‌زنم؛ گرچه بیشترِ مواردی که دربارۀ نوشتۀ دوم ذکر می‌کنم، شامل نوشتۀ اول هم می‌شود.
از بحث وزن بگذریم و دربارۀ باقی عناصر نوشتۀ دوم حرف بزنیم. ما در کوچه و خیابان که راه می‌رویم، پای رادیو و تلویزیون که می‌نشینیم، روزنامه و کتاب که می‌خوانیم، نمی‌بینیم و نمی‌شنویم که کسی بگوید «سرد احساسش زمستان را بود هرم نفس»! دربارۀ زبان و شیوۀ جمله‌بندی در یادداشت قبلی مفصل‌تر حرف زده بودم؛ پس آن‌ها را دوباره مطالعه کنید و حرف‌های قبلی را به حرف‌های این نوبت اضافه کنید. استفاده از واژه‌های نامناسب و غریبه با زبان امروز، به اضافۀ جمله‌بندی نامطلوب و نادرست باعث می‌شود که نوشته‌تان مخاطب پیدا نکند؛ گاهی معنی را هم از دست می‌دهد و جمله‌ای گنگ یا بی‌معنی تحویل می‌دهد. مثلاً همین مصرع اول را چطور می‌توانیم معنی کنیم؟ سردی احساسش برای زمستان هرم نفس است!؟ معنی دارد!؟ متاسفانه بیشتر جمله‌های این نوشته، به همین شکل است و پیچیده‌نویسی‌های آن، باعث از بین رفتن معنی و مضمون شده است. مخاطب نباید موقع خواندن شعر امروز گیج شود و برای پیدا کردن معنی بعضی از واژه‌ها، به لغت‌نامه نیاز داشته باشد! یادم می‌آید که در یادداشت قبلی چند بیت ساده، زیبا و روان را برای شما مثال زدم؛ بیت‌هایی که شبیه به حرف‌زدن‌های عادی خودمان است. باید سعی کنید موقع نوشتن همان‌قدر راحت و ساده حرف بزنید. پیچیده نوشتن و گره زدن واژه‌ها و ارکان جمله، شعر نمی‌سازد! بنابراین قدم اول، بعد از تسلط بر وزن، استفاده از زبان درست، ساده و روان است. جمله‌بندی‌های ساده، روان و دلنشین باعث می‌شود که انتقال مفهوم بهتر انجام شود و مخاطب بفهمد که شاعر چه می‌خواهد بگوید و اصلاً حرفی برای گفتن دارد یا نه! هر وقت وزن و زبان نوشته درست شد، تازه به مرحله‌ای می‌رسید که حرف موزون نوشته‌اید! توجه کنید که حرف موزون با شعر تفاوت دارد. نوشتن حرف موزون، مقدمه‌ای برای نوشتن شعر است. اما برای نوشتن شعر چه کار باید کرد؟ باید مضمون تازه‌ای پیدا کرد یا مضمون‌سازی بدیعی داشت و آن مضمون را به‌زیبایی به مخاطب عرضه کرد. خلق زیبایی در معنی، مضمون و... هم روش‌ها و شگردهای خاص خودش را دارد که در آینده با آن‌ها بیشتر آشنا می‌شوید. فعلاً بهتر است که قدم اول را محکم‌تر و بهتر بردارید. باز هم پیشنهاد می‌کنم که بیشتر مطالعه کنید و اشعار خوب و روان شاعران امروزی را بیشتر بخوانید. موفق باشید.

منتقد : روح‌الله احمدی

روح‌الله احمدی که گاهی به اسم «بلبل» طنز می‌نویسد. متولد ۱۳۶۸ تهران شاعر، نویسنده، طنزپرداز و مجری نوازنده و مدرس هارمونیکا (سازدهنی) کوهنورد و طبیعت‌گرد - نویسنده و طنزپرداز مطبوعات و نشریات مختلف از جمله: رشد جوان و نوجوان، ماهنامه سپیده ...



دیدگاه ها - ۴
حمید فیروزآباد » یکشنبه 16 آبان 1400
در نظر بگیرید خرده نمیگیرید چرا این متون به نحوی نوشته نشده که عموم افراد بتوانند استفاده کنند شعر هم سطح بندی دارد برخی فقط برای مخاطب خاص است پس بنابرین استدعا دارم اگر توفیق حاصل شد اثری از حقیر را باردیگربررسی فرمایید فارغ از اینکه پیچیده است یا کهنه است طبق اصول علمی نقد فرمایید بالاخره اصولی وجود دارد که اشعار پیچیده ی بیدل، خاقانی،نظامی و ... را با آن بررسی میکنند از توجه و فرصتی که برای اثرم نهادید ممنونم
روح‌الله احمدی » دوشنبه 17 آبان 1400
منتقد شعر
سلام. خواهش می‌کنم. بله اصولی وجود دارد و یکی از اولین اصول این است که برای منِ مخاطب معنی داشته باشد و از آن لذت ببرم! در زمینه‌ای که بنده گفتم، مخاطب عام و خاص ندارد. اگر قرار باشد فقط برای خودتان معنی داشته باشد، هرطور که دوست دارید بنویسید، مخاطب برایتان مهم نباشد، تمایلی به تغییر نداشته باشید و... مجبور می‌شوید فقط خودتان بنویسید و خودتان از آن لذت ببرید! موفق باشید.
حمید فیروزآباد » یکشنبه 16 آبان 1400
که سرمای وجود تو برای من عین گرمیست میبینید هم استعاره آورده ام درین مصرع و هم اغراق اما اینکه در کوچه و رسانه این طور سخن نمیگویند همیشه جز این اواخر زبان شعر استعلا داشت نسبت به کوچه و اصولا مگر در کوچه و رسانه جز مطالب سطحی عمدتا چیزی گفته میشود که بخواهیم مانند آن شعر بگوییم حتی درمعاصرین هم پیچیده گو داشتیم مثل رویایی، براهنی، معلم و ... من هم میخواهم راه آنها را بپیمایم و اساسا مخاطبی که حاضر نیست یک کلمه را جستجوی ساده در گوگل بکند برای چه من برایش شعر بگویم؟ و اگر شما متون دکترا را
حمید فیروزآباد » یکشنبه 16 آبان 1400
با عرض سلام محضر جناب احمدی اثر اول دیدم اگر بخواهم وزن را درست کنم باید به کل اثر را به هم بریزم ولی چون از دل برآمده بود و بنظرم وزن آنقدر اهمیت ندارد که با کوشش جوشش دل را نابود کنیم در مورد اثر دوم حقیر آن نحوه سرودنی که شما فرمودید موافق طبعم نیست و نه چندان با معاذی که مثال زدید توانستم انس بگیرم و نه با سعدی اما بحث مخاطب هم عموما آثار حقیر در بند مخاطب عام نیست که دغدغه ای برای درک آنها داشته باشد بیت اول احساس سرد تو برای من که زمستانم همانند هرم نفس گرم است یعنی ببین چقدر وجودم سرد است

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.