هر «ایده‌ی خوبی» نیازمند «اجرایی خوب» است




عنوان مجموعه اشعار : انگشتان پیانیست
شاعر : حورا اصفهانیان


عنوان شعر اول : پرهای نسوخته
راه می رود روی دفترم
سطرهایم
قدم می زند
در آشپزخانه
دفتر شعرم
مانده است
روی اجاق گاز
واز دهانش هر سطری
بیرون می ریزد
می سوزد
نوشتم آتش‌
کلمه سوختن سوخت و
پناه برد به پرنده یی در شعر
چند سطر آن طرف تر
پرهای سوخته ای را
از کلمه دریا بیرون کشیدند

عنوان شعر دوم : کفش های کهنه
قلب اولم را این سوی مرز
و قلب دومم را
آن سوی مرز جا گذاشته ام
دیگر شبیه بودن قدمهایمان
مارا به هم گره نمی زند

عنوان شعر سوم : دریا
زن
ساحلی است
که با صدای دریا
رنگ از چهره اش می پرد

زن موج موهایش
موج بر می دارد و
از دامنش
شوری نمک های ماسه ها
بیرون می پاشد

قدمهایش پیش می رود
در دنباله شبی
که ماهی
موج هارا می آشفت
نقد این شعر از : یزدان سلحشور
سلام.
باید از این نقطه شروع کرد که شعر همچون هر تخصص دیگری از دو مرحله «ایده» و «اجرا» تشکیل شده که در «شعرهایی با شگردمندی مشهود» مرحله «اجرا» تمایزش خیلی مشخص‌تر است مثلاً در اکثرِ شعرهای حافظ، بیدل، صائب، کلیم یا... نمونه‌اش این ابیات در کار بیدل: «می‌کشد پنبه هر سحر خورشید/ تا دهد جلوه داغ دل‌ها را» و «شعلهٔ دل ز چشم تر ننشست/ ابر ننشاند جوش دریا را» و «به عیش‌، خاصیت شیشه‌های می ‌داریم/ که خنده بر لب ما قاه قاه می‌گرید» و «ز شمع‌کشته شنیدم‌ که صبحدم می‌گفت‌:/ دگر چه دیده‌ گشایم نگاه می‌گرید» البته نوع دیگری هم از بیان شعری هست که در آن «ایده» و «اجرا» یکی می‌شوند که به آن «سهل و ممتنع» می‌گویند [لغت‌نامه دهخدا/ سهل و ممتنع. [ س َل ُ م ُ ت َ ن ِ] (ترکیب عطفی ، اِ مرکب ) (اصطلاح بدیع) آن است که ربط کلام و سیاق آسان نماید، اما مانند آن هر کس نتواند گفت به سبب سلاست و جزالت و گنجانیدن معانی بسیار در الفاظ اندک. (از کشاف اصطلاحات الفنون ص 766). قطعه‌ای (شعر یا نثر) که در ظاهر آسان نماید، ولی نظیر آن گفتن مشکل باشد. (از فرهنگ فارسی معین ).] که اوج‌اش را شما در تقریباً همه‌ی آثار سعدی و بخشی از آثار مولانا می‌بینید مثل: «هر شب اندیشه‌ی دیگر کنم و رای دگر/ که من از دست تو فردا بروم جای دگر/ بامدادان که برون می‌نهم از منزل پای/ حسن عهدم نگذارد که نهم پای دگر/ هر کسی را سر چیزی و تمنای کسی‌ست/ ما به غیر از تو نداریم تمنای دگر» [سعدی] یا: «رو سر بنه به بالین تنها مرا رها کن/ ترکِ منِ خرابِ شب‌گرد مبتلا کن» و «دردی است غیر مردن آن را دوا نباشد/ پس من چگونه گویم کاین درد را دوا کن» نکته‌ای که اغلب، توسط شاعران نوآمده در نظر گرفته نمی‌شود این است که شعر نو هم تقریباً در همه‌ی ارکانِ خود از همان رویکردهایی برخوردار است که شعر قدمایی هزارساله‌ی ما -از جمله در همین تمایز میان «ایده» و «اجرا»- که برخی شگردمندند مثل بخش اعظم آثار نیما، سهراب سپهری، نادر نادرپور، رویایی یا... و برخی دیگر «سهل و ممتنع»اند مثل بخشی از آثار شاملو، فروغ فرخزاد و اخوان و نیمه‌ی نخست روند شاعری نصرت رحمانی یا... مشکل شاید از همین نقطه آغاز می‌شود که شاعرانِ جوان، با «اندیشیدن به ایده» آن را «شعرِ کامل» می‌یابند در حالی که هر ایده‌ی خوبی «اجرا» هم می‌خواهد. در متونِ ارسالی شما، ما هم با «هماهنگی میان ایده و اجرا» مواجهیم و هم با «فقدانِ اجرا»؛ مثلِ:
نوشتم آتش‌
کلمه سوختن سوخت و
پناه برد به پرنده‌ای در شعر [این هماهنگی در این بخش، مشخص است البته با «کیفیتِ اجرا» فعلاً کاری نداریم اما در بخشِ بعدی همین شعر، فقط با «ایده» مواجهیم منهای «اجرا»]
چند سطر آن طرف‌تر
پرهای سوخته‌ای را
از کلمه دریا بیرون کشیدند [نه از لحاظ موسیقایی و نه از لحاظِ «محور هم‌نشینی کلمات» شاهد «اجرا» نیستیم یعنی به گونه‌های دیگر و مسلماً بهتر از این، می‌شود «ایده»ی موردِ نظر را به مرحله «اجرا» رساند]
یا در متون دوم و سوم که صرفاً با «ایده» مواجهیم و کلاً «اجرا» حضور ندارد گرچه تخیلی هم هست و «شهودِ دیدِ شاعرانه» هم، اما نه بیش از این.
بحثِ دوم، بحثِ تفاوتِ میانِ «شعر» و «نگاه شاعرانه» است که دنباله‌ی بحثِ پیشین است و مخصوصاً در «شعر منثور» بسیار مهم است چون در «شعر کلاسیک»، عنصر وزن عروضی، در نهایت اگر «کارِ شعر» پیش نرود، «اثری منظوم» یا «نظم» را پیشِ رویِ مخاطب می‌گذارد اما در «شعر منثور» اگر «کارِ شعر» پیش نرود، مخاطب تنها با «دل‌نوشته» یا «قطعه ادبی» مواجه خواهد بود و یکی از روش‌هایی که می‌تواند صاحبِ متن و مخاطب را در «این» یا «آن» به اطمینانِ خاطر برساند گرفتنِ «شیوه‌ی سطرنویسی شعر نو» از متن است که مشخص شود با شعر مواجهیم یا با دل‌نوشته. به این بخش از شعر مشهور «وصیت» بیژن نجدی توجه کنید: «نيمي از سنگ‌ها، صخره‌ها، کوهستان را گذاشته‌ام با دره‌هايش، پياله‌هاي شير به خاطر پسرم نيم دگر کوهستان، وقف باران است. دريائي آبي و آرام را با فانوس روشن دريائي مي‌بخشم به همسرم. شب‌ها‌ي دريا را بي آرام ، بي آبي با دلشوره‌هاي فانوس دريائي به دوستان دوران سربازي که حالا پير شده‌اند...» که به گمانم کاملاً مشهود باشد که با گرفتنِ شیوه‌ی سطرنویسی شعرِ نو از آن، هنوز مخاطب حس می‌کند که با شعر مواجه است نه با متنی صرفاً شاعرانه. حالا همین شیوه را در مورد متون دوم و سوم شما به کار می‌بندیم: «قلب اولم را این سوی مرز و قلب دومم را آن سوی مرز جا گذاشته‌ام دیگر شبیه بودن قدم‌هایمان مارا به هم گره نمی‌زند» [به گمانم فاصله‌‌ی اندک‌اش با نثر و دل‌نوشته مشخص باشد] یا: «زن ساحلی‌ست که با صدای دریا رنگ از چهره‌اش می‌پرد زن موج موهایش موج بر می‌دارد و از دامنش شوری نمک‌های ماسه‌ها بیرون می‌پاشد قدم‌هایش پیش می‌رود در دنباله شبی که ماهی موج‌ها را می‌آشفت» [غیر از «شبی که ماهی موج‌ها را می‌آشفت» باقیِ متن، به راحتی می‌تواند یا می‌توانست بخشی از یک روایتِ منثور یا داستان یا هر چه غیر از شعر باشد. مشخص است که صاحبِ متن «ایده‌ی شاعرانه» داشته اما «اجرای شعر» نداشته است.]
بحثِ سوم، بحثِ «کم‌خوانی» و «بدخوانی» در چند دهه‌ی اخیر است یعنی شاعرانِ جوانِ ما غیر از آنکه از شعر قدمایی ما، یا بهره نمی‌گیرند یا کم بهره می‌گیرند، با ارثیه‌ی نیما و شاگردان‌اش هم فاصله‌ی معناداری برقرار کرده‌اند و نه تنها کم می‌خوانند بد هم می‌خوانند یعنی چه؟ یعنی مثل شاعران، شعر نمی‌خوانند تا تخصص را از خودِ اثر یاد بگیرند بلکه مثلِ مخاطبان، شعر می‌خوانند صرفاً به قصدِ لذت بردن نه آموختن. پیشنهاد من این است که با خواندنِ سه کتاب شروع کنید: «شعر و شاعران» [مخصوصاً دو مقاله‌ی «از سرچشمه تا مصب» و «کی مرده کی به جاست»] و «شعر نو از آغاز تا امروز» محمد حقوقی و «تاریخ تحلیلی شعر نو» شمس لنگرودی. [هر سه کتاب در کتابخانه‌های نهاد کتابخانه‌های عمومی کشور موجود است و کتاب‌های اول و سوم هم به شکل پی دی اف، در اینترنت قابلِ دسترسی‌ست.] منتظر آثار تازه‌تان هستیم. پیروز باشید.

منتقد : یزدان سلحشور

یزدان سلحشور متولد 13 آذر 47 در رشت. شاعر، نویسنده، منتقد[ادبی-سینمایی]،مدرس، ویراستار،روزنامه‌نگار داور دو دوره جایزه جلال آل‌احمد و دو دوره جشنواره شعر فجر و جوایز ادبی دیگر از جمله جایزه نیاوران



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.