متنی علیه مظالم




عنوان مجموعه اشعار : شیعیان افغانستان
شاعر : علی جوهری


عنوان شعر اول : .
روز روشن در شبی خونبار مارا میکشند
بی تفاوت! خواب یا بیدار ما را میکشند

ابرِ باروت آسمان شهر را پوشانده است
زیر باران زیر این رگبار ما را میکشند

گاه بعد از یک خداحافظ هوا تاریک شد
گاه در آغاز یک دیدار مارا میکشند

گرمِ تفریح و فراغت گرمِ کار و اشتغال
در فضای پارک یا بازار مارا میکشند

با تفنگ و تیر باید راهی مکتب* شویم
با کتاب و دفتر و خودکار ما را میکشند

این جماعت با کدام اسلام اسلامی شدند؟
با کدام اسلام این کفّار مارا میکشند؟

این خوارج در صفوف سجده خون کردند باز
بازهم با کینه ی کرّار مارا میکشند

ما زبانی مست از خرما ی نخلش داشتیم
پس شبیه میثم تمّار مارا میکشند



*مکتب در افغانستان هنوز رایج است.

عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : مجتبا صادقی
توجه به عناصر محیطی، مختصات جغرافیایی، تاریخی و یا مذهبی، بازگفت رنج‌ها و شادخواری‌ها و ایجاد رابطه‌ی عِلّی، معلولی بین خویش و ممدوح، از نکات جدی در فضاسازی برای شعرهای تقویمی و یا تقدیمی است، دقیق‌تر و واضح‌تر بگویم، منظورم از تقویمی، مناسبت‌ها و یادبودهایی‌ست که در تقویم آمده و شاعر با توجه به آن‌ها شعر می‌سراید، مثل هفته دفاع مقدس یا روز معلم و یا اعیاد و سایر مناسبت‌ها، تقدیمی نیز آن‌ است که شاعر بر حسب جوشش، فرضا برای سیل و زلزله‌ی فلان منطقه یا مصائب افغانستان، فلسطین و… شعری می‌نویسد که تقدیمی قلمداد می‌شود، حال در هر کدام، چه مناسبتی باشد، چه مصاحبتی طبعا ممدوح و یژگی‌هایی دارد که حتما یکی، دو گزینه‌اش بهتر است در شعر مورد اشاره قرار گیرد، مثلا درباره افغانستان، نشانه‌هایی مثل بدخشان و بامیان و هرات و کابل و یا کوه پامیر و دره پنج‌شیر و یا تریاک و افیون و…. را می‌شود در شعر عرضه کرد تا مخاطب برحسب این علامات متوجه شود شعر برای کی و یا کجا سروده شده است. عمده صحبت کردن درباره ظلم و ستم و کفر و تلخی و زشتی، ابدا راه مناسبی برای ارائه‌ی شعر تقدیمی و یا تقویمی نیست، چرا که این مختصات را می‌توان به هر کجای جهان نسبت داد، چون ظلم همه جا هست، جنگ و جنایت نیز.
حتا مکتب هم کلمه‌ی خاص یک منطقه نیست. بعضا دوستان محترم در شعرهای ارسالی‌شان، پس از نقد می‌گویند من این شعر را برای فلان موضوع نوشته‌ام و چطور شما متوجه نشده‌اید؟ بسیار واضح است که اگر مخاطب، آن‌هم مخاطب حرفه‌ای پی نبرد داستان یک شعر چیست و نگیرد مثلا این غزل درباره‌ی امام زمان است، ایراد از شاعر است، زیرا شعرش به گونه‌ای بوده که منتقد و یا خواننده به موضوع پی نبرده است، این نکته را همیشه در نظر داشته باشید، هرگاه مخاطب منظور شاعر را درک نکرد و معنای شعر را آن‌گونه که مد نظر سراینده بوده، دریافت نکرد، بی‌شک ایراد از سراینده است، چرا که ذهنیتی که داشته را نتوانسته به درستی در شعر اجرا کند و همین سبب تفاوت دید شاعر است با خواننده‌ی شعر.
با این توضیحات به سراغ شعری دیگر می‌رویم که دوست نادیده‌ام، جناب «علی جوهری» برای نقد ارسال داشته‌اند، در بالای شعر نوشته‌اند که شعر را به مردم ستمدیده افغانستان تقدیم کرده‌اند، بخوانیم ببینیم، از چه نظر به این ملت تقدیم شده و کجای شعر نشانه‌هایی از مردم عزیز و یا کشور افغانستان مظلوم دیده می‌شود؛

روز روشن در شبی خون‌بار ما را می‌کشند
بی‌تفاوت! خواب یا بیدار ما را می‌کشند

در سطر نخست، تضادی دیده می‌شود که آدم را به شک می‌‌اندازد، در شب یا در روز، یا هر دو؟ طبعا هر دو را می‌شود آورد و غنای بیت هم همین است که بگوییم هم در شب و هم در روز ما را می‌کشند، اما نحو شعر این طور درنیامده، با تغییری جزیی روند منطقی سطر یک درست خواهد شد، آن‌هم وقتی که به جای «در» بگذاریم «یا» تا بیت به کمال مطلوب برسد.
در بیت دوم، می‌شد یکی از اِلِمان‌های کشور افغانستان را ذکر کرد، مثلا در سطر نخست به ججای «شهر» اگر «بلخ» بگذاریم، به هدف‌مان می‌رسیم، وگرنه به این چنین شعرهایی لقب چندمنظوره می‌دهند چون می‌شود در هر فرصتی که ظلمی بر کشور یا منطقه یا مردمی رفت، آن را خواند و به آن موضوع تقدیمش کرد.
در سطر دوم، تعادل واژگانی مصراع رعایت نشده، وقتی می‌گویید، زیر باران و زیر رگبار کارکرد دوگانه ایجاد کرده‌ایم در حالی که رگبار به سبب مترادف بودن با رعد و برق از یک‌سو و به خاطر حالتی از شلیک، از سوی دیگر متن را توسعه داده، ولی تکرار «زیر» ابهت کلام را کم کرده، بهتر است بگویید؛ «زیر باران مثل یک رگبار...» تا کار درست شود.
در بیت سوم، سطر اول باز دچار ضعف تالیف شدید است، در ذهن دارید که گاهی اول کار و گاهی آخر کار ما را می‌کشند، فعل «شد» برای سطر اول بن‌بست ایجاد کرده و اصلا زمان واقعه را تعریف نمی‌کند، بهتر است بگویید، ضمن این که ترتیب گفتار هم درست نیست، چون اول سلام می‌گویند و آخر خداحافظ، اما شما اول از خداحافظی گفته‌اید. پیشنهاد؛
گاه در آغاز، وقتی که سلامی می‌دهیم/ گاه در پایان یک دیدار ما را می‌کشند.
در بیت‌ چهار مشکلی دیده نمی‌شود، اما در بیت پنجم، «با تفنگ و تیر» هر دو یک معنا را دنبال می‌کند و یکی باید حذف شود، مثلا می‌شود به جای تیر «گریه» را قرار داد که معنا را وسعت می‌بخشد.
در بیت شش متاسفانه اثری از شعر نیست و ما با شعاری جدی روبروییم، وقتی قرار است چنین حرفی را بزنیم، بهتر آن است، از ابزاری دین استفاده کنیم، فرضا بگوییم «این جماعت که خودش را مسلمان می‌نامد، یا وقت نماز یا موقع افطار ما را می‌کشند» به راحتی می‌توانستم بداهه بیت را بنویسم اما گذاشتم خود شاعر ذوقش را امتحان کند. در بیت بعد هم، «کینه‌ی کرار» خیلی رک و صریح و شعاری نقل شده است. که این صراحت، ضعف گفتار را به دنبال دارد.

ما زبانی مست از خرمای نخلش داشتیم
پس شبیه میثم تمّار ما را می‌کشند

و در بیت پایانی هم مشکل این است که هیچ ارتباطی بین میثم تمار و افغانستان نیست. وجه تشبیه باید به وجود بیاید اگرچه جناب جوهری کاهلانه، از افغانستان رسیده‌اند به شیعه‌کشی و در نهایت هم منظورشان شیعیان افغانستان و احتمالا انفجارهای اخیر در دو مسجد شیعی می‌باشد.
این قافیه به دلیل فراوانی، آثار زیادی را تحویل ادبیات داده که عمدتا هم شبیه هم شده‌اند متأسفانه، با همین وزن و قافیه، زنده‌یاد نجمه زارع غزلی دارد با ردیف شاعر می‌شود، که در بیتی «خودکار شاعر می‌شود» را هم آورده است که با بیت جوهری مشابهت دارد. خلاصه که این غزل نسبت به کارهای قبل پُرتر بود و ایراداتش جزیی، امید که روند رو به رشد وی را در کارهای ارسالی بعدی ببینیم و ذوق کنیم.

با ارادت و احترام
مجتبا صادقی

منتقد : مجتبا صادقی

شاعر، نویسنده و روزنامه نگار/ برگزیده کنگره‌ها و جشنواره‌های متعدد شعر/ داوری رقابت‌های ادبی، از دانش‌آموزی و دانشجوبی تا آزاد/ تالیف‌ مقالات و نقدهای متعدد در مطبوعات/ و....



دیدگاه ها - ۲
علی جوهری » پنجشنبه 13 آبان 1400
سلام وقت بخیر! خیلی ممنون استاد عزیز! راستش تو بیت اول دوست داشتم تضاد بیارم میخواستم بگم: روز روشن یا که شام تار ... ولی دیدم ممکنه "که" ایراد گرفته بشه که خیلی تابلو برای پر کردن وزنه که هست. در مورد تفنگ و تیر هم فکر کردم در مقابل یک مراعات نظیر مدرسه ای یک مراعات جنگ افزاری بیاورم. یعنی به جای دفتر و خودکارو ... تفنگ و تیر ببریم مدرسه. راستی انتظار داشتم بیت ۴ را به دلیل ترکیبات تکراری تفریح و فراغت و کار و اشتغال ایراد بگیرید؛ معیار برای حشو بودن ترکیبات چیه؟ بازهم پرحرفی معذرت میخوام!
مجتبا صادقی » پنجشنبه 13 آبان 1400
منتقد شعر
سلام و درود، برای آن‌که بیت به بیت را ایراد نگیرم از بیت چهار به سرعت عبور کردم، همین که واقفید از بین کار و اشتغال و نیز تفریح و فراغت یک واحدش را باید بیاورید و دیگری فقط وزن را پوشش داده، کافی‌ست. درباره مراعات‌النظیر هم باید نظیری وجود داشته باشد که مراعات شود، در بیت شما بین تفنگ و تیر و دفتر و خودکار مانندگی وجود ندارد، به همین علت است که یکی‌ش مشمول حشو است، البته در سطر دو دفتر و خودکار دو شی متفاوتند و حشو نیستند. بادا به شعر باشید، مدام و جستجوگر

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.