یگانگی




عنوان مجموعه اشعار : انقلاب ها
شاعر : الهام صفوی


عنوان شعر اول : انقلاب ها
در غزل شور ما شدن پیداست
بی تو این شعر در جهان تنهاست
شور یعنی دو چشم شیرینت،
بین این انقلاب ها دریاست
انقلاب سیاه و سرخ و زرد
اتحاد تمام آدم هاست
با تو در نقشه های جغرافی
در پی مرز بودنم رویاست
گفته بودم که در پناهت عشق
در جهان شور ما شدن پیداست

عنوان شعر دوم : -
-

عنوان شعر سوم : -
-
نقد این شعر از : رحمت‌اله رسولی‌مقدم
اینک نوبت نقد غزلی‌ از خانم الهام صفوی‌ست که یازده بار برای پایگاه نقد شعر، اثر ارسال کرده است. به ایشان سلام می‌کنم و این غزل را با هم می‌خوانیم و بررسی می‌کنیم.
غزل، غزل بسیار کوتاهی‌ست ‌با نقاط قوت و ضعف مخصوص خود. چیزی که در این مرور و مواجه‌ی کوتاه از ایشان دیدم، استعداد خوب ایشان است. راستش تعداد زیادی از دوستانی که در پایگاه با آن‌ها مواجه می‌شوم، مستعد هستند. اما پس از گذشت سال‌ها، بعضاََ می‌بینیم که از بین این انبوهی استعداد‌ها، تعداد اندکی وارد مراحل بعدی مسیر می‌شوند و اغلب آن‌ها در همان مرحله‌ی مستعد بودن، ایستگاه می‌شوند. این مقدمه را گفتم که باز هم به دوستانی که این نقد را می‌خوانند و به خانم الهام صفوی، بگویم که باید با تلاش و مطالعه و تمرین، استعداد را به مهارت تبدیل کرد و شکوفایی آن را پی‌گیری نمود‌.
پس نکاتی را که در این غزل مرور می‌کنیم، به خاطر بسپارند و در کارهای بعدی، سعی در تقویت نقاط قوت و پوشش دادن نقاط ضعف خود داشته باشند.

یکی از داشته‌های مثبت این شعر، خط فکری پیوسته‌ی درون آن است. در این غزل این طناب عصبی فکری یکنواخت از ابتدا تا پایان غزل که غزل کوتاهی هم هست، پیداست. شعری که چنین بنیه‌ای دارد، در آینده می‌تواند حرف‌های بیشتری برای گفتن داشته باشد.
سلیسی و روانی شعر، هم از دیگر شاخصه‌های مثبت این غزل است.
با این وجود، خیلی از تصاویر این غزل، حرف‌های تازه و ساخت‌های جدید نیستند. اغلب مضامینی هستند که به زبان‌های مختلفی در تاریخ ادبیات ما از گذشته تاکنون، بازگو شده‌اند. در شعر ما باید دنبال کشف‌های تازه و گفتن حرف‌های منحصربه‌فرد خودمان باشیم. این رسالت ما در سرودن شعر است. اگر ما قرار باشد در شعرمان همان حرفی که دیگران گفته‌اند را بگوییم، و همان نگاه را داشته باشیم، آورده‌ی تازه‌ای برای ادبیاتمان نخواهیم داشت. البته در آغاز راه هیچ سراینده‌ای، ما چنین انتظاری نداریم، اما این یک آرمان و یک دورنما برای کسی‌ست که می‌خواهد بسیار موفق باشد.

در غزل شور ما شدن پیداست
بی تو این شعر در جهان تنهاست

ما شدن در مطلع، با تنهایی‌ متناظر است. این تنهایی در فرد تداعی نشده است و در جهان نمود یافته است. از این رو، ذهنیت گسترده‌ی سراینده را نشان می‌دهد. جهان‌شمولی تنهایی وقتی در غزل پیدا می‌شود، در زبان سراینده شوری برپا می‌کند که دنبال هم‌آیی خودش با جهان باشد و ما شدن با آن را دنبال کند. به‌عبارتی تو و معشوق این شعر، وجودش می‌تواند جهانی را از تنهایی دربیاورد. به همین خاطر، شوری که سراینده از آن حرف زده است، در عمل هم خودش را نشان داده است. تازه وقتی سراینده‌ی گرامی می‌گوید که بدون تو این شعر در جهان تنهاست، این تنهایی شعر، همان بی‌ شر و شوری آن است، و شور غزل، وجود معشوقی‌ست که تویی. پس در همین زبان ساده و سلیس، همه‌ی عناصر با هم چفت و بست هستند و علاوه بر اینکه این بیت را کامل می‌کنند، طرح شعر هم پیاده می‌کنند.

شور یعنی دو چشم شیرینت،
بین این انقلاب ها دریاست

سراینده خط روایت را نه از تنهایی و هم‌آیی بلکه از یک نتیجه‌ی ثانوی از آن همایی، ادامه می‌دهد. آن نتیجه‌ی ثانوی ما شدن، شورانگیز بودن آن است. پس از شور گریز می‌زند به بیت دوم. این شوری را به دو چشم ربط می‌دهد، چون یکی از خاصیت‌های اشک، شور بودن آن است. دقت کنید که سراینده نمی‌گوید که گریه کرده‌ایم یا نکرده‌ایم، ولی وقتی بیت از دو چشم به دریا منتهی می‌شود، یعنی گریه را تداعی کرده است. این یعنی اینکه سراینده بلد است طوری حرفش را بزند که حرفی را که مستقیم به آن اشاره نکرده، از آن فهمید.  یک کار دیگر که در این بیت آگاهانه یا ناآگاهانه انجام شده است و نشان از استعداد ایشان دارد، این است که شور بودن را به دو چشم ربط داده است و این دو چش یعنی همان من و تو که ما می‌شویم. این همبستگی‌های ساختاری، خیلی به کمک سعر می‌ایند. نکته‌ی دیگر اینکه سراینده از انقلاب‌ها حرف می‌زند. این واژه‌ اگرچه به نظر من آن‌چنان چفت و بست با دیگر عناصر نیست، یا کارآیی لازم را ندارد، اما باز سراینده به آن اندیشیده است و برای تکمیل پروسه، شیرین را آورده است که شیرین بودن چشم‌ها به شوری مبدل شوند که همان انقلاب و دگرگونی است. می‌گویم که بدون توجه به موفقیت و شکست شاعر در ایجاد این ترکیب، همین‌که به این نکات اندیشیده است، خیلی ارزشمند است و این اندیشگی برای من خیلی حائز اهمیت است.

انقلاب سیاه و سرخ و زرد
اتحاد تمام آدم هاست

در این بیت هم گرچه خروجی، آن‌چنان به مذاق خوش نمی‌اید و یک تصویز شکسته شده است، اما باز رد پای آن اندیشگی در میان است. سیاه و سرخ و زرد را سراینده از اسم دریای سرخ و دریای سیاه قرض گرفته است. این‌طوری این بیت را به بیت‌های قبل، پیوند داده است. ولی نگفته است که چطور این انقلاب و دگرگونی در این رنگ‌ها، به اتحاد آدم‌ها منجر می‌شود؟ یعنی فرآیندی که مصرع اول را به مصرع دوم پیونو بزند، در این بیت حلقه‌ی مفقوده است. نکته‌ی مثبت دیگر در این بیت، همان اندیشه‌ای‌ست که در بیت مطلع، ما شدن را جهانی کرده بود و اینجا با واژه‌ی 《 ادم‌ها》 خودنمایی می‌کند، تا شاهوی بر مدعای من در تحلیل بیت نخست باشد. مس این ما شدن یک ما شدن دو نفره است و همه‌گیر و گسترده است.

با تو در نقشه های جغرافی
در پی مرز بودنم رویاست

نکته‌ی مثبت این است که با همان طناب عصبی و اندیشگی، گسترش ما در طول نقشه‌های جغرافی، به بی‌مرزی و یکی شدن و تمامیت ارضی می‌انجامد. نکته‌ی منفی این است که اگر سراینده از ابتدای شعر در پی بی‌مرزی و یکی شدن است، نیافتن مرز، نباید یک رویا تلقی شود. چون رویا یک خواسته‌ی مثبت و یک آرمان است. پس باید برای نیافتن مرز در این یگانگی، باید واژه‌ی دیگری پیشه کند.

گفته بودم که در پناهت عشق
در جهان شور ما شدن پیداست

و بالاخره اینکه سراینده از آن 《 تو》 در پایان‌بند رونمایی می‌کند و می‌گوید که ای کسی که از ابتدا شور و سر را به غزل برای جهانی شدت آورده بودی، تو عشقی! این نگاه به این عشق، نگاهی مثبت و بدون یاس و نومیدی است. چنین نگاهی ارزشمند است.

امیدوارم خانم الهام صفوی این روند خوب اندیشگی را در شعرشان ادامه دهند و با اعتماد به نفس، به ارائه‌ی تصاویر و نگاه‌های تازه‌ای فکر کنند. منتظر خواندن دوباره‌ی آثار ایشان در پایگاه نقد شعر و موفقیت ایشان هستم.

منتقد : رحمت‌اله رسولی‌مقدم

متولد ۵ خرداد ۶۹ یاسوج؛ شاعر و ویراستار؛ تحصیلات کارشناسی ارشد ارزیابی و آمایش سرزمین



دیدگاه ها - ۲
الهام صفوی » سه شنبه 11 آبان 1400
درود.شبتون خوش استاد.امید که با راهنمایی های خوب شما و تلاش و مطالعه به بهترین ها برسیم.سپاس از وقتی که برای من و تمام اعضای پایگاه نقد می گذارید
رحمت‌اله رسولی‌مقدم » چهارشنبه 12 آبان 1400
منتقد شعر
درود و احترام خواهش می‌کنم موفق باشید

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.