دوری از نثرنویسی در شعر سپید




عنوان مجموعه اشعار : پاییز
شاعر : فاطمه کشمیری قرقی


عنوان شعر اول : عروس گمشده فصلها
آرام قدم میگذاری بر خلوت ترین جایگاه دلم
جایی دنج در حوالیه حال خوش این روزهای پاییز
پاییز...؟
آه پاییز...
میدانی پاییز،
بی گمان تو همان نیمه ی گمشده ی قلبهای شکسته ای ،
ک به واسطه ی تمام
زیبایی های بی مثالش،
زبانزد عشاق عالم شده و
زبان قاصر میشود از گفتن زیبایی ات
بگذار کمی منطقی تر سخن بگوییم...
مثلا تو برایم رقص زیبایی برگهای خوش رنگت را مثال بزنی
و من
از نجواهای عشاقی ک در آغوش هم
ورد محبت میخوانند و نام تورا زمزمه میکنند که عروس فصلها پاییز
فصل عشق ورزیدن و دلدادگی،
پاییز...
میدانی پاییز...
شاید اگر تو نبودی
اگ وصف زیبایی بی مثال و دلربایت نبود
هیچ دلی
هیچ قلبی
و هیچ آدمی
عاشق نمیشد...
آری تو پر وصف ترین حال عاشقان هجران کشیده ای
پاییز
تو عروس گمشده ی تمام سالی
آرا$#

عنوان شعر دوم : سرزمین بردگی
پاییز دغدغه ی بی مثال سرزمین عشق
این در گرانبها
این وصف لایزال
این شیرینیه غریب اندر احوالات کوچه ها
همان کوچه هایی ک ب قرارهای
عاشقانه برای قدم زدن
زیر خش خش برگهای پاییزی
ختم میشود...
خش خش...
حس میکنی این آوای دلنشین پاییز را
این عجیب ترین وصف قلمرو پاییز است
این سمفونیه زیبا چ بسا رازهایی را
در دل خود جا میدهد...
راز یک دل شکسته از بی وفایی ها
و گلایه هایی ک با خش خش برگهای
پاییزی هم صدا شده
گویی صدای لگدمال شدن دلش
را زیر پاهای خود نیز حس میکند
خش خش..
میدانی آن کوچه ب مثال
صندوقچه ای در دریچه ی تاریخ
پاییزی جا مانده و کلید خود را
بر سرزمین ابر برده های عشق جا گذاشته است
همان سرزمینی ک عشق را با بردگی
اشتباه گرفته و دم از عاشقی میزنند
اما صبر کن...
گاه شنیدن صدای این خش خش پاییز
پادشاه فصلها تلاطمی در دل ایجاد میکند
ب مثال غرش آسمانش
در دل این آبادیه نارنجی شکل
میدانی ب گمان آن کوچه و
آن صندوقچه عجایب هشتم را ساخته اند
عجیب است مگر صدای شنیدن
خش خش برگهای پاییزی
دوش تا دوش یاری دلربا شیرین نیست؟؟
ب گمان لفظ عده ای بر
دلگیر بودن پاییز ب این خاطر است
ک گویی خاطره ای را در دل همان
کوچه و صندوقچه جا گذاشته
و کلیدش را نمی یابند
شاید...
غرور کلید آن صندوقچه باشد
برای بازگشتی دوباره
اما...
همین یک کلید شاه کلیدی میشود
و گاهی
جان میسوزاند...
آرا$#

عنوان شعر سوم : عطش عشق
با شوقی فراوان به سمتت دویدم
نقد این شعر از : ضیاءالدین خالقی
ما ویژگی‌های شعر سپید را می‌توانیم از شعرهای بنیانگذار شعر سپید یاد بگیریم؛ یعنی از شعرهای احمد شاملو که دارای موسیقی و آهنگ است. بالطبع نه به غلظت آن آهنگی که ما از وزن عروضی می‌شنویم، بلکه آهنگی که شبیه نثرهای آهنگین است. البته دقیقا نه مثل نثرهای آهنگین، بلکه تفاوت‌هایی بین‌شان قابل درک و احساس است. یعنی تفاوت نثر مسجع و نثر گلستان سعدی با شعرهای سپید شاملو کم نیست؛ در عین حالی که اشتراکاتی هم با هم دارند. نوع موسیقی‌شان نیز تفاوت‌هایی با هم دارند. در واقع شعر سپید شاملو از چند منظر بیشتر به نثر قرن چهارم فارسی شباهت دارد؛ خاصه به نثر «تاریخ بیهقی». البته شعر سپید شاملو به نثر و زبان امروز هم شباهت‌هایی دارد. در واقع تلفیق نثر قرن چهارم و زبان امروز و حتی به‌نوعی زبان عموم و عامه‌ی مردم در شعر سپید شاملو همراه است با ابتکاراتی که خود او بر این تلفیق افزوده است. ضمن این‌که گاه شعرهای سپید شاملو چندان هم آهنگین نیستند.
در مقابلِ نثر و زبان شاملو باید از پیشکسوتان شعر سپید نام برد که یکی بیژن جلالی است و دیگری احمدرضا احمدی؛ شاعرانی که زبان شعرشان ساده و بسیار به نثر عادی و زبان گفتار نزدیک است؛ همین‌گونه است زبان شعر شاعرانی نظیر شمس لنگرودی، سیدعلی صالحی و عمران صلاحی و... البته ساده‌نوشتن وقتی خوب است که زبان شاعر سهل و ممتنع باشد؛ مثل زبان سهراب سپهری. در هر حال مهم این است که شاعران بتوانند از نوع زبانی که از آن استفاده می‌کنند، درست و به نفع شعرشان بهره ببرند. علاوه بر این، شعر باید جوهره داشته باشد و از شعریت خالی نباشد، در عین حال موجز باشد و دارای ساختار و فرم و...
بیزن جلالی می‌گوید:
«ریشه های من
با ریشه‌ی همه‌ی گیاهان
در خاک است
و دست‌های من
با دست‌های همه‌ی گیاهان
در باد.»
در این اثر حرف بزرگی نهفته شده و به زیبایی نیز بیان شده است. در جایی دیگر نیز بیژن جلالی همین سادگی را با کلماتی دیگر بیان کرده و شعرش نیز کمی رنگین‌تر شده است:
«با یک دست
گلی از آتش می‌چینم
و با یک دست
ساقه‌ای از آب
و دنبال گلدانی از خیال می‌گردم.»
اما دو اثر ارسالی خانم فاطمه کشمیری قرقی، همان‌گونه که خود وی نیز بر آن تاکید کرده و می‌داند، شبیه نثر ادبی است. از نوع زبان و نحوه‌ی بیان این دو اثر می‌توان به ظاهر و حتی ماهیت نثرگونه بودن‌شان پی برد:
«که به‌واسطه‌ی تمام
زیبایی‌های بی‌مثالش،
زبانزد عشاق عالم شده و
زبان قاصر می‌شود از گفتن زیبایی‌ات
بگذار کمی منطقی‌تر سخن بگوییم...»
«شاید اگر تو نبودی
اگر وصف زیبایی بی‌مثال و دلربایت نبود
هیچ دلی
هیچ قلبی
و هیچ آدمی
عاشق نمی‌شد...»
حتی کلماتی خاص این دو اثر را به نثر نزدیک‌تر می‌کند؛ کلماتی نظیر: «به‌واسطه»، «منطقی»، «اندر احوالات» و...
اما چرا در مثال بالا، از سطرهایی نظیر سطرهای ذیل استفاده نکردم، با این‌که این‌گونه بیان و نحوه‌ی زبان نیز نثرگونه است:
«آه پاییز...
می‌دانی پاییز،
بی‌گمان تو همان نیمه‌ی گمشده‌ی قلب‌های شکسته‌ای».
در واقع علت این بود که بگویم تقریبا از این‌گونه زبان و نحوه‌ی بیان سیدعلی صالحی و گاه احمدرضا احمدی هم استفاده می‌کنند، اما به کارشان از طریق مختلف کلاس و برجستگی‌هایی نیز عطا می‌کنند؛ مثلا منهای شعریت و جوهره‌ی شعر(آن‌گونه که در دو مثال بیژن جلالی بود)، گاه با استعاره و تشبیهی درخشان و نحو بیان و ضربه‌ای موثر، با سطرهایی مثلا از این دست: «ما حالمان خوب است/ اما تو باور نکن...»، نثرگونگی را ارتقا می‌بخشند. در صورتی که ما در نثرگونگی دو اثر خانم کشمیری قرقی با تشبیهات و استعاره‌ها و حرف‌های تکراری و مستعمل روبه‌رویم؛ مثل:
«از نجواهای عشاقی که در آغوش هم
ورد محبت می‌خوانند و نام تو را زمزمه می‌کنند که عروس فصل‌ها پاییز
فصل عشق‌ورزیدن و دلدادگی...»
اگرچه خانم کشمیری قرقی می‌توانست همین دو اثر را سرشار کند از توانایی‌های خودش و کلمات و سطرهای زاید را هرس کند؛ سطرهایی که از تشبیهات و استعاره‌ها و کنایه‌های کم‌وبیش خوب و موثر و تقریبا زیبا خالی نیستند. در واقع اگر خانم کشمیری قرقی اثر را یکسره پر می‌کرد از سطرهای ذیل، حتما اینک با یک اثر خوب یا تقریبا خوب روبه‌رو بودیم؛ سطرهایی نظیر:
«آرام قدم می‌گذاری بر خلوت‌ترین جای دلم
جایی دنج در حوالی حال خوش این روزهای پاییز.»
«آری تو وصف حال عاشقان هجران کشیده‌ای.»
«عاشقانه برای قدم‌زدن
زیر خش‌خش برگ‌های پاییزی.»
همین سطرها نشانه‌های خوبی است که خانم کشمیری قرقی از شعر گفتن ناامید نشود؛ مطالعه‌ی بسیار را فراموش نکند و برای پیشرفت و رفع اشکال آثارش ارتباط خود را با پایگاه نقد شعر نزدیک‌تر کند.
ضمن این‌که سعی کند فارسی را درست هم بنویسد؛ مثلا «که» را «ک»، «چه» را «چ»، «به» را «ب» ننویسد، و نیز «در حوالیِ حال»، «شیرینیِ غریب»، «سمفونیِ زیبا» را به غلط شبیه «در حوالیه حال»، «شیرینیه غریب»، «سمفونیه زیبا» ننویسد؛ همچنین کلماتی از این دست را نیز درست بنویسد.
آرزوی موفقیت دارم برای سرکار خانم فاطمه کشمیری قرقی.

منتقد : ضیاءالدین خالقی

ضیاءالدین خالقی، شاعر، نویسنده، منتقد ادبی، متولد مهرماه 1342 لنگرود. تا 3سالگی باخانواده در قم ساکن بودیم، از سال 46 تا 56 ساکن تهران شدیم، سپس ساکن لنگرود. بعد از اتمام دبیرستان و سربازی، دوبار در دانشگاه قبول شدم و هر دوبار تحصیل را نیمه‌کاره رها ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.