این نقد بگیر و دست از آن نسیه بدار




عنوان مجموعه اشعار : دل سروده های محمّدامین فردوسی
شاعر : محمّدامین فردوسی


عنوان شعر اول : سپید
هیچ نداشتم بگویم

جز عاشقانه هایی بی دلیل

تا تو آمدی...

محمّدامین فردوسی

عنوان شعر دوم : رباعی اول
پیوسته لبم بود غزل نوش لبت

زنبور لبم بود عسل نوش لبت

دل تا به ابد مست شراب لب توست

میخانه ی صبح است ازل نوش لبت

محمّدامین فردوسی

عنوان شعر سوم : رباعی دوم
شب می رسد و دوباره با من تنهاست

شب مثل من است تا ابد در رویاست

ما شب تابان روای خورشیدیم

بیداری شب وظیفه ی شاعرهاست

محمّدامین فردوسی
نقد این شعر از : جواد نوری
با سلام خدمت دوست ارجمند و شاعر گرامی محمد امین جان فردوسی،
شخصا گمان دارم بخاطر سابقه ارسال اشعارتان به پایگاه نقد و استفاده از رهنمودها و‌ نقدهای نگاشته شده ی اساتید و منتقدان گرانقدر نیازی به مقدمه چینی های مرسوم و معمول نیست،پس بدون فوت وقت می روم سر سه شعر ارسالی جنابعالی

یک شعر کوتاه و دو رباعی
یکی از مسایل تقریبا سخت و دشوار در حوزه ادبیات نقد نگاشتن و نوشتن بر شعرهایی ست که منتقد هیچ اطلاعی از سابقه فعالیت و کیفیت شعرهای قبلی و روند شکل گیری شاعرانگی دوستی ندارد، این درست که در بیوگرافی هر شاعری و هر منتقدی مختصری درمورد سابقه فعالیت و نویسندگی و شاعری نوشته آمده است، اما فی الواقع اینها هیچ‌کدام کافی نیستند، به هر روی و بالاحبار از تمام آن سوابق باید چشم پوشید و به سمت همین آثار باید معطوف شد.

شعر کوتاه ارایه یک تجربه کوتاه و آنی و یک نمایش خیلی مختصر از مکاشفه ای و‌خیالی و اندیشه ای ست، پس و پیش ندارد،مقدمه چینی ندارد، درست شبیه به عکاسی، شکار یک آن، و یک لحظه و‌ثبت آن و به اشتراک گذاشتن آن دریافت با دیگران، همه شهر کوتاه همین است، اگر ثبت آن لحظه و‌ آن آنِ مورد نظر به صورت صحیح اتفاق افتاده باشد، نیازی به پس و پیش ندارد، خواننده را برای لحظاتی از رنج هستی وارهاند و اورا به عرصه گاه خیال انگیزی خواهد برد و التذاذی روحی و روانی نصیب او خواهد کرد، همین.
حالا بااین پیش درآمد می خواهیم ببینیم شعر کوتاه شما توان ایجاد التذاذ و اقناع خواننده را دارد یا نه، تعارف نمی کنم،ندارد، سه سطر کوتاه که دارای دو بخش است، مقدمه و ذی المقدمه، مقدمه این که چیزی نداشتم بگویم بجز عاشقانه های بی دلیلی که مرتکب می شدم، و بخش دوم: تا تو آمدی
البته بجز صداقت موجود در سطح شعر و اذعان به این که واقعا قبل از دیدن معشوق یا طرف مقابل و هرکسی که آمدنش شاعر را به عاشقانه سرایی با دلیل رهنمون شده است فضای همین شعر کوتاه گنگ و مبهم است، یعنی اساسا تازه میخواست شعر متولد سود که نشد، ساده تر بگویم آن حالا که تو آمدی منجر به سرایش شعرهایی شده که حالا دلیل دارند، ولی اثری از آن شعرها نیست، کدام شعر؟ کدام لذت؟ و کدام زیبایی شمارا به شاعرانگی وا داشته، ثبت آن لحظه مهم است، نه مقدمه، بگذار مثالی بزنم مثلا شما می خواهید موضوعی شگفت انگیز را تعریف کنید و دیگران از شنیدن آن موضوع شگفت زده شوند درست مثل شما، مثلا می گوید دو نفر باهم می خواستند دعوا کنند، یکی از آنها مشتش را گره کرد و ... خب خواننده یا شنونده همینجا متمرکز است و منتظر تا بقیه اتفاق بیفتد، نمی شود بگوییم خب خودت دریافت کن چه اتفاقی افتاده است، یا به قول همروزگاران ما شعر پایانش باز است،هرجور میخواهی کاملش کن، چنین چیزی امکان ندارد، آن ابهام و گنگی که گفتم همینجاست. خب بالاخره طرف که دست خود را مشت کرده بود توانست طرف مقابل را بزند یا برعکس خودش مورد کتک کاری واقع شد؟؟؟. این مثال ساده را زدم که بگویم اتفاق شاعرانه تازه بعد ازین مقدمه می باید می افتاد. حالا که معشوق آمده دلیلی برای شعر گفتن های شما پیدا شده. حالا آن شعرهایی که دلیل دارند و مکانیزم سرایش آنها مشخص است کو؟؟؟؟

حالا می رسیم به دو تا رباعی بعدی؛
رباعی اول تم عاشقانه دارد. عسل نوشی و غزل نوشی اصطلاحات جالبی هستند که این فضای عاشقانه را تثبیت می کنند، ولی با آمدن مفاهیمی چون مست و ازل و ابد و میخانه شعر از دسترس عام خارج و به فضای ذهنی منتقل می شود، همان میراث ماندگار و درخشان شعر عرفانی و حتی ملامتی فارسی، کاش همان تجربه شخصی تان در رباعی پیاده می شد، نه سعی در ادامه سنت شعر فارسی. درست مثل رباعی دوم، این نمونه یک رباعی موفق و خوب است، وامدار تجربه سنت شعر فارسی نیست، کشف ذهنی خود شاعر است، زیست اورا به نمایش میگذارد، دلیل شاعرانه آوردن بر بیداری شاعران، شعر یعنی همین، می شود هر نوعی آن را تاویل و تفسیر کرد، من هیچ تمایلی به معنی کردن آن ندارم، معنی همان چیزی ست که خواننده دریافت می کند، و هر معنایی را بخواهیم غالب کنیم تزاحم خیال ایجاد کردن برای بقیه است،
حتم دارم در تجربه رباعی سرایی تان هم لحظات روشن تر وجود دارد هم رباعی ها بهتری گفته اید و خواهید گفت، پس همین نقد را فعلا بچسبید تا به یک ثبات قابل اتکا برسید آنگاه برای سپیدسرایی و‌کوتاه نویسی وقت پیش خواهد آمد.
با آرزوی سلامتی و موفقیت برای شما دوست ارجمند

منتقد : جواد نوری

جواد نوری. متولد 1356 شهرستان بهار. متاهل. دارای دوفرزند. کارشناس ارشد ادبیات کارشناس واحد شعر و ادبیات حوزه هنری همدان به مدت ده سال. رئیس انجمن ادبی بهار به مدت هفت سال. رییس انجمن حافظ شناسی مدت دوسال. عضو هیئت مدیره خانه شعروادب استان همدان. سردبیر ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.