غزلی با ابیاتی ناب




عنوان مجموعه اشعار : .
شاعر : محمد عظیمی


عنوان شعر اول : .
.

عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
حالا تو داده‌ای به دلم جان و شرّ و شور
بعد از فرارِ لشکر اندوه، پای گور
یادم نمی‌رود که چه‌ها گفته‌ای به من
با چشم‌های حادثه‌پردازِ سوت و کور
شوریده بودنم همه تحت الشّعاع توست
راضی نمی‌شوم که بگویم: بلا به دور
تا چشم، کار می‌کند از خود بریده‌ام
چشمم به لطف توست پس از آن همه قصور
زیبایی‌ات اصیل و پر از قاطعیت است
پیوندِ ابرِ عاطفه با قلّۀ غرور
الحقّ که برترین هنر آفرینشی
معمولی است بی تو جهان؛ آبشار نور!
زانو زده است آب به پای زلالی‌ات
با دست‌های روشن خود چشمه را بشور
با تو جهان، مکان ظهور شکست نیست
غیر از شکستِ نور که تابیده در بلور
ای سر برای دیدن او چشم را ببند
چشم حقیر را چه به این حجم از حضور
نقد این شعر از : ضیاءالدین خالقی
غزلی فخیم و دارای بلاغت و فصاحت؛ از قدرت کلام به هنگام خواندن این غزل می‌توان به این‌همه پی برد:
«حالا تو داده‌ای به دلم جان و شرّ و شور
بعد از فرارِ لشکر اندوه، پای گور
شوریده بودنم همه تحت‌الشّعاع توست
راضی نمی‌شوم که بگویم: بلا به دور.»
اما «چشم‌های حادثه‌پردازِ» قاعدتا «سوت و کور» نخواهد بود یا نخواهد شد! حال شاعر با همه‌ی زیرکی چطور دچار این اشتباه شده، عجیب است:
«یادم نمی‌رود که چه‌ها گفته‌ای به من
با چشم‌های حادثه‌پردازِ سوت و کور»!
بیت ذیل هم بسیار زیباست اما شاعر در بیان قافیه در تنگنا قرار گرفته است؛ البته نه به‌لحاظ معنایی بلکه به‌لحاظ صوری و صورت کار؛ زیرا «قصور» آن تناسب کافی را در موسیقی دارا نیست و به لحاظ بیانی، غزل کمی لحن ادارجاتی به خود می‌گیرد. می‌دانید که کلمه‌ی «قصور» در همه‌ی ادارات و کارهای دفتری و اداری مراکز کشوری و لشکری و قضایی و غیره و غیره کاربرد بالایی دارد؛ هرچند بسیاری از شاعران از کلماتی عجیب‌تر و قریب‌تر از این کلمه، بهترین بهره را در شعر خود برده‌اند. طبعا این بهره‌برداری بستگی به جایش دارد. در هر حال، «قصور» در بیت مورد نظر چندان خوش ننشسته است؛ اگرچه راه دارد که از کنارش به اغماض بگذریم:
«تا چشم، کار می‌کند از خود بریده‌ام
چشمم به لطف توست پس از آن‌همه قصور.»
بیت نخست و بیت ذیل نیز از جمله شاه‌بیت‌های این غزل زیبایند:
«زیبایی‌ات اصیل و پر از قاطعیت است
پیوندِ ابرِ عاطفه با قلّه‌ی غرور.»
من بارها شعرهای دوستمان آقای محمد عظیمی را نقد و بررسی کرده‌ام، کم اشکال و برجستگی در کارهایش ندیده‌ام؛ کارهایی، یعنی شعرهایی در قالب‌ها و شیوه‌های گوناگون؛ از قالب‌ها و شیوه‌های کلاسیک تا نو. و من بارها او را تشویق کرده‌ام، اما نه الزاما به سرودن در قالب و شیوه‌ای؛ چون ممکن است شاعری در یک و حتی چند شعر در زمانی مشخص، در قالب و شیوه‌ای بهتر ظهور کند، اما نمی‌توان درجا نتیجه گرفت که وی در این قالب و شیوه موفق‌تر است، بنابراین همین قالب و شیوه را ادامه دهد. در صورتی که به‌نظر من شاعر باید زمان بیشتری به خود بدهد تا با قاطعیت و با اطمینان دریابد که در کدام قالب و شیوه بهتر می‌تواند بسراید، تا آن را برای همیشه به‌عنوان قالب و شیوه‌ای که در آن مسلط و موفق است در نظر بگیرد و تنها در آن قالب و شیوه بسراید، تا کارش، کارِ نیکو کردن از پر کردن باشد و روز به روز تسلط بیشتر و درک ظرایف آن قالب یا شیوه برایش آشکارتر شود. از این روست که یکی غزلسرای موفقی می‌شود و یکی نیمایی‌سرای موفق و دیگری هم سپیدسرای موفقی و... دریافتن این نکته بسیار حیاتی است برای هر شاعر. از این روست که اینک با قاطعیت به آقای عظیمی نمی‌گویم تو یک غزل‌سرای موفق خواهی شد، با این‌که شواهدش نیز موجود است. این جواب را می‌گذارم برای وقتی دیگر تا دیگر قالب‌ها را نیز تمام و کمال، بیش از هم‌اینک آزموده و تجربه کرده باشد. البته زمان زیاد هم خوب نیست، بالاخره یکجا باید جواب را از خود و دیگرانی که با او همراه بوده‌اند بگیرد؛ در لابه‌لای همین احسنت‌ها و درک شاه‌بیت‌ها. بیت ذیل هم احسنت دارد:
«الحقّ که برترین هنر آفرینشی
معمولی است بی‌تو جهان؛ آبشار نور!»
و بیت ذیل نیز سومین شاه‌بیت این غزل است:
«زانو زده‌ست آب به پای زلالی‌ات
با دست‌های روشن خود چشمه را بشور.»
چگونگیِ بیان به همراهیِ کلمات مناسب در جای مناسب به شاعر این امکان را می‌دهد که محتوا بیافریند؛ محتوایی که زاییده‌ی یک پروسه و یک چگونگی است؛ پس «محتوا همیشه مساوی است با چگونگی اثر». از این روست که می‌گویند شعر وقتی به اوج خود می‌رسد و ناب می‌شود که محتوا و فرمش یکی و یگانه شده باشند. سه بیتی که به‌عنوان شاه‌بیت مثال زدم، به این مقام رسیده‌اند. این هرگز از یاد شاعر نباید برود.
دو بیت پایانی غزل ارسالی آقای عظیمی هم از جمله شاه‌بیت‌های این غزل‌اند، البته با دو اشکال کوچک در هر بیت؛ در بیت اول ذیل، کلمه‌ی «مکان» تا حدی و اندکی اضافی به‌نظر می‌آید؛ حشو و زاید نیست اما اگر نبود بهتر بود یا شاید اگر کلمه‌ی دیگری جایش را می‌گرفت بهتر بود. شاید اگر «جای» به‌جای «مکان» بود بهتر می‌شد اما بودنش اشکال آنچنانی ایجاد نمی‌کند؛ شاید به عنوان مثال، فقط از 20 نمره، یک نمره از غزل کم می‌کند.
دیگر این‌که در بیت دوم ذیل، محتوا خود را نجات داده است، یعنی منظور شاعر چون روشن است، از این منظر بحث روشن است، وگرنه آن بحثِ چگونگیِ شعر و بیت و تناسب کلمات و انتخاب بجایشان در مکانی که باید قرار بگیرند... تا محتوایی اصیل تولید شود سر جای خود. تبصره‌اش این است که در بیت دوم ذیل، کلمات «چه به این»، بیت را و بیشتر مصراع را دچار افت و کاستی کرده است، و چون این اتفاق در بیت آخر افتاده است، این کاستی و سستی بیشتر به چشم می‌آید و تا حد کمی غزل را تحت‌ شعاع خود قرار می‌دهد؛ اما نه آنقدر که نتوان چشم خود را بر آن بست. اگرچه چشم‌پوشی در همه‌جا خوب نیست:
«با تو جهان، مکان ظهور شکست نیست
غیر از شکستِ نور که تابیده در بلور
ای سر برای دیدن او چشم را ببند
چشم حقیر را چه به این حجم از حضور.»

منتقد : ضیاءالدین خالقی

ضیاءالدین خالقی، شاعر، نویسنده، منتقد ادبی، متولد مهرماه 1342 لنگرود. تا 3سالگی باخانواده در قم ساکن بودیم، از سال 46 تا 56 ساکن تهران شدیم، سپس ساکن لنگرود. بعد از اتمام دبیرستان و سربازی، دوبار در دانشگاه قبول شدم و هر دوبار تحصیل را نیمه‌کاره رها ...



دیدگاه ها - ۲
ضیاءالدین خالقی » سه شنبه 11 آبان 1400
منتقد شعر
خوشحالم که روز به روز در شعر بهتر و مفق تر میشوی.
محمد عظیمی » سه شنبه 11 آبان 1400
بسیار ممنونم جناب خالقی. از نظرات، تشویق‌ها و نقدهایتان همیشه استفاده برده‌ام و امیدوارم بتوانم بهتر باشم. سپاس

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.