شعر از «شاعرانه‌گرایی» جداست



عنوان مجموعه اشعار : هبوط
عنوان نثر : هبوط

نگاه کن به آینه
که غبار تباهیش
چگونه دامنگیر ساحل وجودم شد
ودران هبوط مشئوم
مشامم سالیانیست که زهرآگینست
آن زمانی که اقیانوسش
چون کره ای ساکن بی استوا بود و غیرمسکون
قطره در صدف-دریایش آسوده
لکن
موجی آمد
آسودگی برهم خورد
هفته ی بعد
او آرامش یافت و من در التهاب ابدی غوطه می زنم
و دیگر
التیامی برین زخم نیست
دریغ که دیگر نیست نیست
( دریغ که دیگر نیست نیست نیست نیست ... )
( دریغ که دیگر نیست نیست نیس نی ن. . )
تیر 00
نقد این شعر از : یزدان سلحشور
آقای سیاوش آزاد سلام.
پیش از آنکه به «هبوط» بپردازم، نیاز است به چند نکته اشاره کنم:
یک. شعر، در هر قالبی که باشد پیش از آنکه به جهان‌بینی، الهام، کشف و شهود یا «قدرتِ ماندگاری در حافظه جمعی» دست پیدا کند، منوط به «تجربه‌ها» و «آزمون و خطاها»یی‌ست که طی سال‌ها، دهه‌ها، سده‌ها و نسل‌ها به «مجموعه‌ای از شگردها» انجامیده که آن را «حیطه‌ی تخصصی شعر» می‌نامیم. به عبارت دیگر، شعر، پیش از هر چیزی «تخصص» است و باید آن را آموخت و از این آموختن، گریزی نیست در هر سنی و با هر میزان دانشی در حوزه‌های دیگر.
دو. «شعر منثور» برای رسیدن به موفقیت، دشواری‌های بیشتری نسبت به «شعر نیمایی»، «شعر آزاد» و «شعر سپید» دارد چون به دلیل دوری گزیدن از وزن عروضی و پناه بردن به موسیقی طبیعی زبان، باید از «صنایع لفظی» و «صناع معنوی» بیش از دیگرقالب‌های شعر مدرن استفاده ببرد. [به نسبتِ «شعر سپید» حتی؛ اگرچه، به اندازه «شعر نیمایی» و «شعر آزاد» از وزن عروضی برخوردار نیست و با وزن عروضی –در هر سطر- شروع می‌کند و بعد با سکته‌های متناوب به موسیقی طبیعی زبان پیوند می‌خورد اما به همین میزانِ نصف و نیمه هم از مواهبِ وزن عروضی برخوردار است و حتی مشمول «تقطیع عروضی»ست که برای اطلاع بیشتر پیشنهاد می‌کنم با رجوع به کتاب «موسیقی شعر» دکتر شفیعی کدکنی، فصلِ مرتبط با «شعر سپید»ش خوانده یا بازخوانی شود.]
سه. گرچه «شعر منثور»، تجربه‌ای متفاوت با شعر کلاسیک و دیگرقالب‌های شعر نو است اما در زمینه‌ی «تجربه برخورداری از شگردها» از آن‌ها جدا نیست و همچون همتاهای خود در این عرصه، با «مضمون‌سازی» و «تجسم» گره خورده است و بی این رویکردها، چرخ‌اش نخواهد چرخید و حتی به تولید اثری خواندنی [و نه لزوماً ماندنی] منجر نخواهد شد.
چهار. همه‌ی اهالی جامعه شعرِ امروز، اعم از نوآمدگان و حرفه‌ای‌ها و نام‌آوران و ماندگاران، نیازمند خواندن یا بازخوانی مکرر تجربه‌های پیشین‌اند چه در حوزه تولید ادبی و چه در حوزه نظریه‌ها و نقدها؛ بنابراین پیشنهاد من نه به شما، که حتی به خودم و دوستانی دیگر این است که از خواندن و بازخوانی مکرر دو کتاب «شعر نو از آغاز تا امروز» محمد حقوقی و «تاریخ تحلیلی شعر نو» شمس لنگرودی اجتناب نکنند. [هر دو کتاب در کتابخانه‌های نهاد کتابخانه‌های عمومی کشور در دسترس‌اند.]
پنج. استفاده از «ترکیب اضافی» [هرگاه دو اسم پشت سرهم آیند به گونه‌ای که یک کسره رابط میان آن‌ها باشد «ترکیب اضافی» خوانده می‌شوند. در چنین حالتی به اسم اول «مضاف» و به اسم دوم «مضاف‌الیه» می‌گوییم. باید توجه داشت که واژه دوم در این ترکیب نباید صفت باشد زیرا در این صورت ترکیب ما وصفی خواهد بود] و حتی صفت و موصوف و در نهایت رسیدن به «تشبیه»، پس از به قله رسیدن این شیوه در شعر کلاسیک و پس از آن در آثار نوگرایانه‌ی نادرپور و سپهری، دیگر کمکی به شعر امروز نمی‌کند و حاصل هم، اغلب «شکست در نوآوری» و «ملال در کشف و شهود» است. به جای آن، «توصیف» و «تجسم‌بخشی با مجموعه‌ای از کلمات» راه‌ حل کارآمدتری‌ست.
اما درباره «هبوط»:
واقعیتِ امر این است که این متن، در بخش اعظمِ خود با «شعر» فاصله‌ی معناداری دارد. یکی از آسان‌ترین روش‌هایی که برای درک فاصله‌ی متن ما از شعر یا نثر، پیش روی ماست، حذف «سطرنویسی شعر نو» در آن است روشی که عده‌ای از سرآمدانِ شعر نو هم توصیه کرده‌اند. با این روش، به دیدار دوباره متن‌تان می‌رویم: «نگاه کن به آینه که غبار تباهیش چگونه دامنگیر ساحل وجودم شد و دران هبوط مشئوم مشامم سالیانی است که زهرآگین است آن زمانی که اقیانوسش چون کره‌ای ساکن بی استوا بود و غیرمسکون قطره در صدف-دریایش آسوده لکن موجی آمد آسودگی برهم خورد...» اگر بخواهیم منصفانه نگاه کنیم بیشتر با نثری شاعرانه روبروییم که هم درگیر «اطناب» است هم درگیر «ترکیب اضافی» و در نهایت هم، درگیر «عدم تجسم» و «معنایی نامشخص» در لایه‌ی نخستینِ «اجرای زبانی». البته در مورد چهار سطر پایانی، نظرم بر این «شاعرانه‌گرایی» و «شعرگریزی» نیست و می‌توان بر این چهار سطر تأمل کرد:
التیامی برین زخم نیست
دریغ که دیگر نیست نیست
(دریغ که دیگر نیست نیست نیست نیست ...)
(دریغ که دیگر نیست نیست نیس نی ن...)
بر این نکته تأکیدی مکرر دارم: « شعر، پیش از هر چیزی «تخصص» است و باید آن را آموخت و از این آموختن، گریزی نیست در هر سنی و با هر میزان دانشی در حوزه‌های دیگر.» منتظر آثار تازه‌تان هستیم. پیروز باشید.

منتقد : یزدان سلحشور

یزدان سلحشور متولد 13 آذر 47 در رشت. شاعر، نویسنده، منتقد[ادبی-سینمایی]،مدرس، ویراستار،روزنامه‌نگار داور دو دوره جایزه جلال آل‌احمد و دو دوره جشنواره شعر فجر و جوایز ادبی دیگر از جمله جایزه نیاوران



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.