تلاش برای رسیدن به فردیت




عنوان مجموعه اشعار : سپید
شاعر : آرمان پرناک


عنوان شعر اول : یک غروب سرد پاییزی
یک غروب سرد پاییزی
و شروع مرگ تدریجی
و مزاری که خالیست از دیدار.

تنم بی حس
آنقدر که نفهمد
عبور باران را
از لابه لای پلک های متروکم
تا چشم های خشکیده و سپید.

تنم بیحس
آنقدر که نفهمد
به یک آن و نسیم
سایه ای رفت از سر
شانه درختی لرزید
نوبلوطی غش کرد
برگ سبزی ترسید
و پاره ابری که غمگین تر از قبل
می گریست
من چقدر تنهایم.
من چقدر تنهایم
وقتی اینجا
شلوغ است از بی تویی.
تو نمی فهمی چه می گویم...
آه از اینجا و سکوت یکباره.

یک غروب سرد پاییزی
و مرور خاطرات خیسم
و آن همه فریاد که بی جواب ماند،
آن همه حرف زدن با خود
درست مثل الانم.


یک غروب سرد پاییزی
و چراغی که خاموش شد.

تو رفتی...
و دو پایی که
هر چه تلاش کرد نرسید.
جای خالی ات در سینه ام
شد چهارراهی برای مورچگان.
سینه ای که روزی روشن بود
چقدر غریبانه خاموش شد.

یک غروب سرد پاییزی
و تویی که سراغم نیامدی
چه روی خاک
چه زیر خاک
چقدر تنهایم.

چقدر تنهایم
که روی سنگ قبرم اینگونه نوشتند:
« تو در مسیر بودی
و این مسیر یک پایان داشت:
عشق دست نیافتنی ست »


عنوان شعر دوم : -
-

عنوان شعر سوم : -
-
نقد این شعر از : لیلا کردبچه
سیطرۀ سبک ویژۀ سهراب سپهری (البته صرفاً در زبان و موسیقیِ کلام، و نه در مضمون و اندیشه) بر کلیّت این اثر پیداست و به‌نظر می‌رسد سطرهای «آدم اینجا تنهاست / و در این تنهایی / سایۀ نارونی تا ابدیت جاری است» سهراب است که گسترده شده و به‌اندازۀ یک شعرِ نسبتاً بلند امتداد یافته است و حتی وزن عروضیِ آن شعر نیز در این شعر بی‌وزن، در مواردی خود را بر بی‌وزنی تحمیل کرده است: «یک غروب سرد پاییزی»، «و شروع مرگ تدریجی»، «سایه‌ای رفت از سر»، «نوبلوطی غش کرد»، «برگ سبزی ترسید»
در خوانش نخست این شعر، به‌نظرم رسید که شاعر میان انتخاب وزن و بی‌وزنی، هنوز مردّد و بلاتکلیف است و لازم می‌دانستم که دربارۀ این موضوع بنویسم و اینکه در همان آغاز باید تکلیف خود را در ابتدای دوراهیِ وزن و بی‌وزنی مشخص کند و... امّا در خوانش‌های بعدی با سیطرۀ زبان و موسیقیِ سپهری بر شعر مواجه شدم و دریافتم که سطرهای موزون، از کدام آبشخور نشأت گرفته‌اند.
بدیهی است که لازمۀ قدم نهادن در این مسیر، مطالعۀ مستمر و پیگیر گنجینۀ شعر فارسی است، چه شعر قدیم و چه شعر معاصر، و حقیقت این است که پس از آن، رهایی یافتن از سیطرۀ اندیشه و زبان خوانده‌شده‌ها، کار آسانی نیست و حتی آثار بزرگان شعر امروز را هم که از این منظر بررسی کنیم، می‌بینیم که در کتاب‌های نخستین خود، به‌وضوح تحت‌تأثیرِ اسلاف خود، یا بزرگانِ هم‌دورۀ خود هستند. به هرروی این تأثیرگذاری و تأثیرپذیری اتفاقی طبیعی است که البته باید به‌مرور محو شود و امحای آن نیز تنها با گذشت زمان و بیشتر و بیشتر سرودن و با نوشتنِ هر شعر تازه، قدمی به سوی خود برداشتن و قدمی از اسلافِ خود دور شدن میسّر می‌شود.
با این‌حال و با وجود این تأثیر آشکار، باید پذیرفت که این شعر، به گونه‌های انسجام‌یافته‌ترِ شعر سپید در دهه‌های اخیر نزدیک‌تر است، که خبر از مطالعات پیگیر شاعر دارد و بیشتر خود را در پایان‌‍بندیِ اثر نشان می‌دهد. شیوۀ شاعر در پایان بخشیدن به این اثر، نشان می‌دهد که او به ساختار شعر توجه دارد و این توجه یافتن، البته حاصل مطالعات بسیار است.
پایان‌های این‌چنینی که از یک یا چند جملۀ خبریِ کوتاه تشکیل می‌شوند و معمولاً تلاش می‌شود تا حکمت‌آمیز، غافلگیرکننده، کوبنده و تأثیرگذار، ضرب‌المثل‌وار، و گاهی غیرقابل‌انکار باشند، از شناخته‌شده‌ترین و مألوف‌ترین شیوه‌های پایان بخشیدن به شعرهای غیرسنتیِ این روزگارند، و نباید فراموش کرد که هرچه عملکرد شاعر در پایان بخشیدن به اثر، مکانیکی‌تر و تصنعی‌تر باشد، آگاهی او آشکارتر، و توفیق او کمتر خواهد بود، چراکه توفیق‌آمیزترین سازه‌های هنری در شعر، آن‌ها هستند که تصادفی و اتفاقی به‌نظر برسند و آگاهی و تلاش شاعر در خلق آن‌ها، آشکار نباشد.
برای شاعر آرزوی توفیق دارم و متوقعم که در کارهای بعدی، به فردیّت بیشتری دست یابد.

منتقد : لیلا کردبچه

شاعر، پژوهشگر، ویراستار. فعّال در حوزۀ شعر. دکترای ادبیات معاصر.



دیدگاه ها - ۲
آرمان پرناک » یکشنبه 09 آبان 1400
ببخشید در خصوص سپید مطالبی نوشته بودم اما تصمیم گرفتم آنرا حذف نمایم که احیانا سوبرداشت نشود. با تشکر
آرمان پرناک » یکشنبه 09 آبان 1400
با سلام و احترام خدمت خانم دکتر. بسیار ممنونم از نقد ارزشمندتان و وقتی که گذاشتید. فقط دو نکته خواستم عرض کنم: ابتدا اینکه آن شعری که از مرحوم سهراب فرمودید، بنده نخوانده ام و شاید به طور اتفاقی به آن نزدیک شده. در گذشته سابقه چنین تشابهاتی بین آثار این حقیر با برخی از آثار بزرگان که از قضا آن ها را نخوانده بودم نیز داشته ام.مسئله بعدی در خصوص شعر سپید است که بیشتر جهت تبادل نظر با شما در میان می گذارم ( در باکس دیگری می نویسم):

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.