غفلت از ظرفیت‌های هنری تشبیه




عنوان مجموعه اشعار : شگفتا ، تو!
شاعر : فاطمه دستان


عنوان شعر اول : چشمانت
چند قطره شعر باقي مانده از
ناودان نقره اي رنگ چشم هايت ،
آرام

مي چكد
مي چكد
مي چكد
و من اينگونه شعرهايم را
از چشم هايت مي گيرم.



عنوان شعر دوم : صدايت
سمفوني دل انگيزيست؛

صداي تو و تپش هاي قلب من ،

وقتي هنوز بين ما

فرسنگ ها......فاصله....... است.

عنوان شعر سوم : درد نبودنت
پژمرد مژگانم
بي شك
دردت پايان من است .
نقد این شعر از : لیلا کردبچه
وقتی پایه و اساس شعری، یک تصویر است و پایه و اساس آن تصویر نیز تشبیه است، ارکان تشبیه اهمیتی خاص می‌یابند و لازم است بدانیم که با آنکه در میان ارکان تشبیه، «مشبه» و «مشبه‌به» و «ادات تشبیه» آشکارترند، امّا آنچه از اهمیت بیشتری برخوردار است «وجه‌شبه» است که چه محرض و آشکار باشد و چه مضمر و پنهان، هم نحوۀ برخورد شاعر با آن، نشان‌دهندۀ جهان‌بینی و طرز تفکر مؤلف است و هم شیوۀ به‌کارگیریِ آن، نشان‌دهندۀ توانمندی مؤلف. برای اشارۀ دقیق‌تر به مسألۀ برخورد شاعر با وجه‌شبه (در شعر اول) لازم است در ابتدا به تحلیل وجه‌شبه بپردازیم:
جملۀ تشبیهی جمله‌ای است که به‌ظاهر درست نمی‌نماید، باعث اعجاب می‌شود و کسی به مفاد آن باور ندارد: «او مثل سرو است»، «او مثل شیر است»؛ و این جملات، وقتی قابل قبول‌اند و از اعجاب آن‌ها (تا حد اقناع مخاطب) کاسته می‌شود، که وجه‌شبهی منظور شود: «او از نظر بلندی قد مثل سرو است»، «او از نظر شجاعت مثل شیر است». یعنی درواقع غرض از تشبیه را از وجه‌شبه آن می‌توان دریافت. امّا مهم‌ترین نکته‌ای که دربارۀ وجه‌شبه باید در نظر داشت این است که مشبه و مشبه‌به، هریک دارای صفات و ویژگی‌های متعددی هستند و وجه‌شبه، تنها به انتخاب یک یا چند ویژگی مشترک میان آن دو می‌پردازد؛ یعنی درواقع «وجه‌شبه» ذکر تنها بخشی از صفات و ویژگی‌های مشترکِ ویژه میان مشبه و مشبه‌به است، نه هر صفت مشترکی. بنابراین بدیهی است که شاعر برای برکشیدن مشبه، بهترین وجه‌شبه را از میان وجه‌شبه‌های بسیار انتخاب کند و از میان مشبه‌به‌های بسیار، زیباترین و محترمانه‌ترین را؛ چنان‌که هرگز ندیده‌ایم که «چشم یار» را در «درشتی» به «چشم گاو» تشبیه کنند، امّا تشبیه آن را در «زیبایی و معصومیّت» به «چشم آهو» بسیار دیده‌ایم.
حال برمی‌گردیم به شعر اول، و به‌طور ویژه به سطرِ «ناودان نقره‌اي‌رنگ چشم‌هايت»:
پیداست که در تشبیه «چشم» به «ناودان»، وجه‌شبهِ ریزشِ آب (باران / اشک) لحاظ شده است که کافی و بسنده و زیبا هم هست. امّا دقت در سازوکار تشبیهاتی از این دست، خاطرنشان می‌کند که انتخاب و لحاظ کردنِ بیش از یک وجه‌شبه، هنری‌تر است و نتیجۀ زیباتری هم ارائه می‌دهد. مثلاً در تشبیهِ «چشم» به «دریا»، وجه‌شبه‌های «آبی بودن»، «زلال بودن»، «عمیق بودن» و... لحاظ شده است و... و از همین منظر است که با دیدنِ یک صفت رنگی برای «ناودان» این تصور ایجاد می‌شود که شاید شاعر در پیِ ایجاد وجه‌شبهِ دومی بوده است. امّا از آنجایی‌که رنگ «نقره‌ای» نسبتی با چشم ندارد، مشخص است که شاعر چنین قصدی نداشته است، درحالی‌که با کاربرد صفاتِ رنگیِ دیگری که با چشم نیز تناسب داشته باشند، و یا هر صفت دیگری که برای «چشم» حقیقی، و برای «ناودان» ادعایی باشد (مثل خمار، خسته، خواب‌آلود و...)، شاعر می‌تواند وجه‌شبه دیگری به این تشبیه افزوده، و درجۀ هنریِ شعر را بالا ببرد.
همین مسألۀ «وجه‌شبه» در شعر دوم نیز به‌ گونه‌ای دیگر مورد ظلم واقع شده است، و آنجا که شاعر می‌توانست وجه‌شبه مناسبی میان «صدا» و «تپش قلب» ایجاد و ادعا کند، عملاً آن را بلاتکلیف و نیمه‌کاره، و درواقع یک تشبیه زیبا را نافرجام رها کرده است.

منتقد : لیلا کردبچه

شاعر، پژوهشگر، ویراستار. فعّال در حوزۀ شعر. دکترای ادبیات معاصر.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.