در پیله شاعری




عنوان مجموعه اشعار : آزمایشی
شاعر : ابوذر اسکندری


عنوان شعر اول : تبانی
مثل آن داور در آن جهانی کرده‌ای
با تمام دردهای من تبانی کرده ای

چنگ خود را بی محابا میکشی بر سازدل
تار مغز م را شکستی و روانی کرده ای

می تراود اشک از چشمان خیس آسمان
بس که در گوش فلک هم نوحه‌خوانی کرده‌ای

از سرم هوشم ربودی، از ضمیرم طاقتم
بی وفا جان، بازهم نامهربانی کرده ای

روزگاری هم قطارت بودم و همراه تو
چون توقفگاه دیدی روضه‌خوانی کرده ای

عنوان شعر دوم : شکایت
به کجا شکایت دل ببرم به آستانی
به جز از سقف قفس من که ندارم آسمانی

همه در هوای شادی و منم به کنج عزلت
که ز پیله ها بنا شد به وجودم آشیانی

چه کسی خبر بگیرد ز سبوی دل شکسته
که به دست باد بسپرد باده ی سالیانی

به تن کویری خود ز حرارتی بسوزم
به کجا گریزم اینک به هوای سایبانی

به سکوت خویش شاید بتوان گرفت دادی
که به قیل و قالْ، بقال نفروخت تکه نانی


عنوان شعر سوم : خاطره
قایق از پهنه مرداب گذشت
یک جهان خاطره بی تاب گذشت

لحظه های با تو بودن در بهشت
از نظر چون خوشی خواب گذشت
نقد این شعر از : جواد نوری
با سلام و‌ خسته نباشید خدمت دوست عزیز و‌تازه کار و‌تازه نفس آقای ابوذر اسکندری
شاعری و‌ سخنوری برای انسان نوعی فضیلت است، قلم گرفتن و نوشتن آنهم در زمانی که هنر نوشتن و خواندن درجامعه کمرنگ‌ شده و علاقه به شاعری هم نوعی فضیلت است، می توان مثل بسیاری بی تفاوت بود، می توان از هنر و عشق و شاعری بیگانه بود، و سرگرم تعلقات و امور روزمره، اما کسی که اندیشه شاعری داری در درون خود نیرویی غریب دارد، توانی و نیروی که نمی گذارد فرد در جامعه بی تفاوت باشد، اورا اذیت می کند، وادار می کند واکنش نشان دهد، ذوق سلیم شاعر از ناملایمات آزرده می شود و طرفدار شور و شوق و ذوق است، سور و شوقی که ضد آرامش رخوتناک جامعه است، دوست دارد بانگی برآورد و دیگران را به تکاپو وادارد و‌ آن رکود و‌رخوت را به تحرک و پویایی بدل سازد، شما همینکه قلم‌ در دست دارید و‌ سودای نوشتن خود نشان از همان ذوق سلیم و‌ روح‌و‌ روان پاک و بی آلایش شماست، بله چنین موهبتی اول آنکه واقعا نصیب هر کی نمی شود و در ثانی واقعا تبریک دارد، این مرحله نخستین شاعری ست، ذوقی سلیم و‌ روحی بیقرار، درونی طوفانی و ناآرام، قدم بعدی نگهداری و پرورش این حس دوست داشتنی ست، اینکه فروغ آن کم سو نشود و در غوغای زندگی به فراموشی سپرده نشود، اگر اصرار و پایداری از طرف صاحب ذوق و اندیشه وجود داشته باشد کم و کاستی های موجود به تدریج رفع خواهد شد، در سایه کوشش های مداوم و‌ امید داشتن هنر شما طبعا عمیق تر و‌ وسیع تر خواهد،
حالا بااین مقدمه کوتاه عرض می کنم شما از لوازم شاعری مرحله اول و‌ دوم را دارایید یا بعبارتی امیدوارم که داشته باشید و نگهداشته باشید، سه شهر ارسالی شما همین نشان را می دهند، شناختی مختصر از وزن و قافیه و‌لوازمات شاعری دارید، قوافی و ردیف شعر شما تماما سالم و‌صحیح اند، اما اندکی در وزن دچار کاستی هستید، و این هم جای نگرانی نیست، در سایه همین کوشش ها و مداومت ها و پیگیری ها در اندک مدتی رفع خواهد شد، راهش چیزی جز کسب تجربه نیست، بدست آوردن تجربه از دو طریق امکان دارد یکی آزمون و خطا و شنیدن نقاط ضعف و‌رفع آن و‌دیگر مطالعه مطالعه دیوانه وار و‌ پیگیرانه، ذهن آدمی این خاصیت را دارد که اگر با چیزی انس و الفت بگیرد خود را با آن انطباق می دهد،اگر شما مطالعه مخصوصا شعر داشت باشید به مرور متوجه کاستی های شعر خود خواهید شد، شعر اول شما با ردیف کرده ای اگر اشکالات وزنی آن مرتفع شود، شعر روان و‌ زیبایستت مخصوصا بیت در گوش فلک هم نوحه خوانی کرده ای، دقت در اجزای همین بیت و نحوه سرایش آن خود یک‌درس شاعری ست، تناسب کلام با همدیگر و رقم زدن معنای تازه و شاعرانه، اینکه از چشمان خیس آسمان اشک می تراود دلیل آن نوحه خوانی در گوش فلک است، سخن شما از سطح عادی کلام فاصله گرفته و به شعر نزدیک‌ شده است، اصلا شعر یعنی همین، یعنی خلاقیت و‌ خلق کردن، خلق معنایی که قبلاً موجود نبوده است، و همین تک بیت های درخشان و سالم و زیبای شعر شما بارقه های امید را در خواننده شعرهای شما روشن نگه خواهد داشت، نشان از توان شاعری شماست، به شرطی که توان شما در حیطه شاعری به حدی برسد که تمام ابیات یک شعر که می سرایید همینقدر زیبا و شاعرانه و سالم باشد، شعر دوم هم به همین ترتیب،کوشش خوبی در پست شعر نهفته است، وزن متفاوتی هم بکار گرفته شده، بیت دوم این شعر دارای همان بینش و فکر شاعرانه است،‌همچنین بیت اخر، کشف معنا و مضمونی تازه، همه عناصر و اجزای بیت در خدمت ارایه یک معنا هستند،
همه در هوای شادی و منم به کنج عزلت
که ز پیله ها بنا شد به وجودم آشیانی
و بیت اخر هرچند با تزلزل کوچکی که در وزن دارد:
به سکوت خویش شاید بتوان گرفت دادی
که به قیل و قال بقال،نفروخت تکه نانی

شکوه از اندوه تنهایی و غربت شاعر و‌غفلت دیگران از وجود او، همه چیز سرجایش خود واقع شده است، همچنین دعوت به سکوت و آرامش در اعاده ی حق، بیت شما سالم است، حالا می ماند این نکته که پس از روایت رنج های انسان و جامعه یا خود شاعر در مقام یک انسان و من نوعی، خود شاعر بعنوان چشم و چراغ فرهنگ جامعه همان پیله هارا بشکافد و‌هردم نفسی تازه کند و حیاتی دیگر گون بیابد، از کرم به پیله و از از پیله در انزوا و از انزوا به پروانگی رسیدن طی نوعی تکامل است، و این خاصیت پروانه شدن است، پس پیله های اطراف ذهن را می باید با مطالعه و پیگیری مستمر و کوشش های همه جانبه شکافت و اندیشه ای و‌نگاهی نو به جهان و انسان و طبیعت داشت تا زندگی تازه ای تجربه کرد و همه آنها در گرو مطالعه است، و این نه تنها سخن من که هر کس دیگری اگر شعر شمارا بخواند در نهایت به همین سفارش خواهد رسید، و‌شماهم چاره ای جز تقویت بنیه های فکر و روحی و ادبی خود ندارید، بخوانید و بخوانید و بنویسید،
منتظر شعرهای دیگر شما خواهیم بود،با احترام جواد نوری

منتقد : جواد نوری

جواد نوری. متولد 1356 شهرستان بهار. متاهل. دارای دوفرزند. کارشناس ارشد ادبیات کارشناس واحد شعر و ادبیات حوزه هنری همدان به مدت ده سال. رئیس انجمن ادبی بهار به مدت هفت سال. رییس انجمن حافظ شناسی مدت دوسال. عضو هیئت مدیره خانه شعروادب استان همدان. سردبیر ...



دیدگاه ها - ۱
ابوذر اسکندری » شنبه 01 آبان 1400
درود بر شما استاد عزیز بسیار سپاسگزارم از اینکه صبورانه وقت گذاشتید و نوشته هام رو مورد نقد قرار دادید،آن هم با بیانی امید بخش و زبانی شیوا امید است با توجه به رهنمود های شما بتوانم به پیشرفت چشم گیری دست پیدا کنم. با آرزوی توفیق روز افزون برای شما قلمتان سبز و مانا باد ابوذر اسکندری

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.