خودتان باشید



عنوان مجموعه اشعار : صرفن عاشقانه
عنوان شعر اول : خالی
.
کوچه‌ها از قرار خالی شد
بی تو این روزگار خالی شد

سر عطر تو را که وا کردند
شیشه از بوی یار خالی شد

تا تو رفتی ز پیش ما آن شب
فصلها از بهار خالی شد

گویی اصحاب کهف هم آن دم
همه رفتند و غار خالی شد

کاش میشد شوم ز تو لبریز
یا که از انتظار خالی شد

عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : احسان رضایی
شاعر گرامی، جناب شایق، شاعری نسبتاً پرکار و باسابقه است. من شعرهای دیگر ایشان را هم خواندم و دیدم که اغلب اساتید و منتقدان گرامی همین نکته‌ای را که می‌خواهم عرض کنم گفته‌اند. آن نکته این است که شعر جناب شایق، شعری سالم و روان است. اما شعر خوب و به یاد ماندنی جز طبع روان، چیز دیگری هم لازم دارد.
در تعریف شعر گفته‌اند «کلامِ مخیّلِ موزون» است، یعنی داشتن دو عنصر زبان و وزن سالم به تنهایی کافی نیست و نیاز به خیال‌های شاعرانه هم هست. آن هم نه هر تصویر و خیالی، بلکه تصویری که مخصوص خود آن شاعر باشد. شاید اسمش بیان شخصی و داشتن صدای خاص خود باشد. همان‌طور که ما فیلم‌های هر کارگردان معروفی را دوست داریم چون شبیه خودش است و در هر فیلم جدیدی هم از او دنبال همان مولفه‌ها می‌گردیم، در هر شعر به یاد ماندنی هم شاعر باید چیزی از خودش داشته باشد. یک اتفاق و کشف در حوزۀ زبانی. بگذارید مثال بزنم. افتتاحیه غزل بالا چنین است: «کوچه‌ها از قرار خالی شد/ بی تو این روزگار خالی شد». این، یک بیت سالم است اما در آن بیان و تصویر خاصی نیست. هر کسی بخواهد چنین موضوعی را بیان کند، تقریباً همین را خواهد گفت. چیزهایی مثل «برکت از این کوچه‌ها رفته!»، «کوچه‌ای که در آن محبوب را نبینیم، کوچه نیست، خرابه است!»، «تف به این روزگار که از عشق خالی شده!»، ... اینها بیان‌های ساده‌ای هستند که اگر هم زمانی شاعرانه به حساب می‌آمدند، حالا دیگر صرفاً یک قرارداد زبانی هستند و هیچ هیجانی را در مخاطب برنمی‌انگیزد. برویم سراغ بیت دوم: «سر عطر تو را که وا کردند/ شیشه از بوی یار خالی شد» اینجا با تصویر مواجه هستیم. تشبیه یار به عطر که بویش تا مدتها عاشق را مست و دلشاد می‌کرده، اما حالا دیگر شیشۀ عطر خالی شده. اما دو نکته هست، یکی اینکه فاعل جملۀ «سر عطر تو را که وا کردند» و مرجع ضمیر متصلِ «ند» انتهای جمله چه کسی است؟ چه کسی مانع رسیدن دو دلداده شده. این، چیزی است که در باقی شعر برایش قرینه معنایی پیدا نمی‌کنیم و به معمایی تبدیل می‌شود. یعنی به جای لذت بردن از تصویر، ذهن ما سراغ حل مسأله می‌رود. اما نکتۀ دوم که به همان بحث قبلی مربوط است، اینکه تصویر استفاده‌شده، تصویر تازه و بکری نیست و در شعر شاعران معاصر مکرر استفاده شده است. چند نمونه را ببینید:

و عمر شیشه عطر است، پس نمی‌ماند
پرنده تا به ابد در قفس نمی‌ماند
(فاضل نظری)

ما رود مدامیم، بگویید به تیغ
ما شیشۀ عطریم، بگویید به سنگ
(میلاد عرفان‌پور)

پیچیده شمیمت همه‌جا‌ ای تن بی‌سر
چون شیشۀ عطری كه درش گم شده باشد
(سعید بیابانکی در یک غزل عاشورایی)

همین‌طور است تصویرهای بیتهای بعدی: «حذف بهار از بین فصل‌ها»، «رفتن اصحاب کهف از غار» (که البته چندان تصویر عاشقانه‌ای نیست)، «لبریز شدن از یار» و «خالی شدن از انتظار»، اینها همگی تصایر تکراری است. با تشبیه‌های تازه‌ای مواجه نیستیم. بلکه حتی بعضی‌هایشان بسیار بسیار قدیمی هستند. اینکه جان عاشق به ظرفی تشبیه شده باشد که لبریز از عشق یا لبالب از انتظار وصال باشد، یکی از پرکاربردترین خیالی‌های شاعرانه از ابتدای شعر فارسی تا به امروز است. اگر هم اصرار داریم با چنین تصویر تکراری شعری بگوییم، باید چیزی به آن اضافه کنیم. مثلاً جام جان عاشق را با چیز دیگری پر کنید، یا به خاطر پر شدن این جام اتفاقی بیفتد، یا هر چیز دیگری که تصویر شعر شما را تازه کند. خاص کند. زیبا و خواندنی و به خاطر سپردنی کند. انعکاسی از روح و زمانۀ خود شما در آن باشد. بدانیم که برای شاعری معاصر است. شاعری با ویژگی‌های سبکی شخصی و مشخص.
شما شاعر مسلطی به وزن و قافیه هستید. از این تسلط برای خلق اشعاری با تصاویر تازه استفاده کنید. همان‌طور که در زندگی شخصی، خاص و منحصر به فرد هستید، مثل خودتان فکر می‌کنید نه هیچ کس دیگر، مثل خودتان حرف می‌زنید و نه مشابه دیگران، در شعر هم زبان خاص خودتان را داشته باشید. به ما نشان بدهید که جهان را چطور می‌بینید و چطور بیان می‌کنید.

منتقد : احسان رضایی

متولد ۱۳۵۶ تهران، داستان‌نویس، منتقد ادبی و مجری-کارشناس برنامه‌های تلویزیونی و رادیویی مختلف دربارۀ کتاب. مؤسس و اولین سردبیر پایگاه نقد داستان. تألیفاتش در زمینه تاریخ و ادبیات است.



دیدگاه ها - ۱
جلال شایق » سه شنبه 27 مهر 1400
سلام بسیار ممنونم

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.