ناگزیری و تردید




عنوان مجموعه اشعار : درد هایی که می کشیم
شاعر : کوثر کوهستانی


عنوان شعر اول : رنج
جایی میان آسمان عمری گذر کردم
با خوب با بد ناگزیر از درد سر کردم
دردا ندانستم که رنج میزبانم چیست
گاهی شکایت کردم و گاهی حذر کردم
تا بسته دیدم لحظه ای در را به روی خود
تردید را ناگاه،همراه سفر کردم
شوقی درونم در جدال و جنگ با تردید
با لشکری زخمی و سر خورده خطر کردم
تا ایستادم رو به روی هر چه ویرانی است
تا ایستادم،زخم ها را تازه تر کردم
اما کدامین زخم،دل خواه است و شیرین است؟
من با نگاهم درد ها را معتبر کردم
هر چند حالا سینه ام زندانی خاک است
جایی میان آسمان عمری گذر کردم

عنوان شعر دوم : ..
....

عنوان شعر سوم : ...
...
نقد این شعر از : رحمت اله رسولی مقدم
اینک نوبت نقد و بررسی یک غزل از خانم کوثر کوهستانی است که کمتر از یک سال سابقه‌ی شعری دارند. از این رو انتظار چندانی از ایشان برای آگاهانه نوشتن و پیش‌بردن و به پایان رساندن شعر نداریم؛ اگرچه ایشان بیش از انتظاری که ما از یک شاعر با این مقدار سابقه و در عنفوان جوانی، ظاهر شده‌اند. این مطلب ما را امیدوار می‌کند که با آگاهی بخشیدن به این ناخودآگاه مستعد، و تمرین و مطالعه‌ی مستمر، ایشان می‌توانند آینده‌ی روشنی داشته باشند. پس ضروری است که به نکاتی که ذیل نقد این غزل گوشزد می‌کنم، توجه کنند، و سعی کنند که در کارهای بعدی‌ای که خواهند نوشت، اشتباهات و سهل‌انگاری‌ها را کمتر و کمتر کنند و نقاط قوت کار خود را تقویت کنند. البته خود ایشان در پیامی که برای منتقد نوشته‌اند، از خود رضایت کامل ندارند و این به‌خاطر این است که خودشان واقفند که توانایی بیشتری در وجودشان نهفته است، فقط باید با تمرین و ممارست، راه پیاده کردن تمام و کمال توانایی خود را بیابند، آن‌گاه از کارهایی که با کلمات می‌توانند انجام دهند، احساس رضایت کافی کنند.
نخستین و مهم‌ترین نکته‌ی کلی این است که باید خانم کوهستانی سعی کنند که زبان شعرشان به زبان امروزی شعر، نزدیک و نزدیک‌تر شود. قصه این است که اغلب عناصر شعر ایشان، عناصری کهن و پراستفاده هستند. حداقل انسان امروز، باید تعدادی عنصر تازه و به روز در شعرش یافت شود. انسان دغدغه‌مند امروز چه در حوزه‌های اجتماعی و چه در حوزه‌های عاشقانه و عاطفی، با عناصری امروزین مواجه خواهد شد. بدیهی‌ست که عناصر کهن‌الگو برای استفاده ممنوع نیستند، اما در نهایت در ترکیب کردن داده‌هایمان در شعر، باید با زبانی امروزین اقدام کنیم و در خروجی کار، این مشخص باشد. ما ادامه‌ی آنچه هستیم ‌که تاکنون قدمای ما و شاعران و ادیبان معاصر انجام داده‌اند. آن‌چه که ایشان انجام داده‌اند، متناسب با عصر خودشان و زبان خودشان بوده است. بدیهی‌ست که برای ما خوب نیست که به عصری ماقبل خود رجوع کنیم و با داشته‌ها، دانسته‌ها و معیارهای آن‌ها سخن بگوییم. اگر می‌خواهیم که در آینده جایی داشته باشیم، نگاه ما باید رو به جلو باشد.
یکی از نقاط مثبت شعر خانم کوهستانی در ابتدای راه هم این است که اندیشه در کارشان مقداری خودنمایی می‌کند، و معمولا شاعرانی که اندیشگی ستون عصبی کارشان باشد، همواره حرفی برای گفتن خواهند داشت و ساختمان کارشان، شاکله‌ی قدرتمندتری دارد. این را از نوع تصاویری که به آن اندیشیده‌اند، می‌توانیم دریابیم.

جایی میان آسمان عمری گذر کردم
با خوب با بد ناگزیر از درد سر کردم

در بیت نخست، یک ترکیب بد داریم: میان آسمان! این میان آسمان یک ترکیب ناملموس و ناموفق است. میانگی برای آسمان با توجه به گسترگی و بی‌کرانی‌اش، یک وصله‌ی نچسب است. در عوض می‌توانیم بگوییم در آسمان یا درون آسمان. نکته‌ی مثبت این مصرع، استفاده از کلمه‌ی 《 گذر》 است. با توجه به اینکه ایشان عمری را در یک جا در آسمان، انتخاب کرده‌اند، پس این گذر کردن، به معنی عبور کردن نیست، بلکه معنای سپری کردن می‌دهد‌. حدس می‌زنم که این‌کار را بیشتر ناخودآگاه انجام داده‌اند، تا آگاهانه. و این یعنی تایید ادعای من برای قریحه و ذوق شاعری ایشان‌. نیز چون ایشان این ذهن خلاق را داشته‌اند، این گذر کردن را در هر دوپهلوی معنوی خود مورد استفاده قرار داد‌ه‌اند و بخشی از قسمت‌های آتی شعر را هم به سفر کردن اختصاص داده‌اند.
در مصرع دوم، کار خاصی انجام نشده است و صرفا چندین کلمه احضار شده‌اند برای سر کردن این عمر در آن فضا. یادمان باشد که تک‌تک فضاهای شعر، یک فرصت برای ما برای شکوفایی محسوب می‌شوند، پس اگر جایی برای رفع تکلیف کلماتی انتخاب کنیم و فضا را پر کنیم، یک فرصت را از خودمان و از مخاطبمان گرفته‌ایم.

دردا ندانستم که رنج میزبانم چیست
گاهی شکایت کردم و گاهی حذر کردم

در این بیت یک نکته‌ی خوب و یک نقطه‌ی منفی از روایت پیش روی ماست‌. نکته‌ی خوب این است که تعهد سراینده به ارتباط عمودی روایت، در شعر به چشم می‌خورد. برای همین، از کلمه‌ی میزبان استفاده کرده‌اند که خود را در آن‌جایی که در بیت اول، فرض کرده کرده بودند، مهمان بدانند، بدون اشاره به اینکه مهمان هستند. ضعفش این است که از کلماتی مثل دردا و رنج فقط برای پر کردن وزن استفاده کرده‌اند. این دردا هم زبان شعر را کهن کرده‌ است. ضمن اینکه با این نوع شکایتی که سراینده از کارهای میزبان دارند، رنج میزبان ترکیب خوبی نیست و احتمالا باید می‌گفتند که نمی‌دانم میزبانم چه مرضی دارد؟! حتی اگر این قسمت از نقد من، جنبه‌ی طنز داشته باشد، اما تصویر خانم کوهستانی با این تعبیر، کامل‌تر و گویاتر است.

تا بسته دیدم لحظه ای در را به روی خود
تردید را ناگاه،همراه سفر کردم

اینجا همانجایی‌ست که سراینده از گذراندن به مسافرت سرک می‌کشند. ولی باز یک تناقض استنادی در شعر وجود دارد. اگر در بیت نخست، شاعر از ناگزیری حرف می‌زند، در این بیت از تردید می‌گوید. تردید به معنی دو دله شدن سر دو راهی انتخاب است. پس اگر ناگزیری وجود دارد، تردیدی نمی‌تواند وجود داشته باشد. به‌خصوص اینکه خودشان اقرار می‌کنند که به خاطر بسته شدن درها به رویم، تردید کردم. در حالی که بسته بودن در، ناگزیری می‌آورد نه تردید.

شوقی درونم در جدال و جنگ با تردید
با لشکری زخمی و سر خورده خطر کردم

یکی از کلیشه‌هایی که در این بیت دیده می‌شود، استفاده از تعابیر لشکر و جنگ و متعلقات آن است. نمی‌دانم چرا در دهه‌ی اخیر، اینقدر استفاده از این کلمات و تصویرسازی‌های مکرر و یکسان با آن رایج شده است؟ اما هرچه هست، خوب نیست. شاعر خوب، باید دنبال رقم زدن تفاوت‌ها باشد و از تکرار آن‌چه که دیگران گفته‌اند، بپرهیزد. ضمن اینکه جنگ و جدل بنابر آن‌چه که برای بیت قبل توضیح دادم، می‌طلبد که برای ناگزیری باشد نه برای تردید. جنگ و جدل باید برای شکستن آن در باشد.

تا ایستادم رو به روی هر چه ویرانی است
تا ایستادم،زخم ها را تازه تر کردم

اینجا یک ذهنیت خوب در پس پرده‌ی این بیت دیده می‌شود که متاسفانه منجر به یک خروجی خوب نشده است و در نهایت سراینده در گفتن آنچه که می‌خواست بگوید، شکست خورده است.خانم کوهستانی می‌خواستند بگویند که این ایستادگی من و جنگ من در برابر آن ناگزیری، باعث خوردن زخم‌های تازه‌تری شده است. اما آیا این بیت توانسته معنی این حرف را بدهد؟! اگر می‌گفتند که هرچه بیشتر در مقابلش ایستادم، زخم‌ها را بیشتر کردم، آنگاه بین ذهنیت‌شان و خروجی کار، همسانی و همگنی وجود داشت. حتی روبه‌روی ویرانی ایستادن، نیز تصویری نامربوط با این معنایی‌ست که در ذهن ایشان بوده است‌.

اما کدامین زخم،دل خواه است و شیرین است؟
من با نگاهم درد ها را معتبر کردم

اینجا باز با اینکه یک اندیشه‌ی خوب پشت کار است، اما باز متن با آن معنای مدنظر زاویه دارد. مصرع دوم معنای ضمنی‌اش این است که من با آن ایستادن در برابر زخم‌ها، به آن دردها اعتبار بخشیدم. ولی چون این حرف در این مصرع و بیت نگنجیده است یا سراینده نتوانسته آن را بگنجاند، از واژه‌ی نگاه استفاده کرده است که خب کارایی لازم را برای ساختن این تصویر ندارد.
مصرع اول هم مقدمه‌ی لازم و کافی را برای گفتن این حرف، مهیا نمی‌کند.

هر چند حالا سینه ام زندانی خاک است
جایی میان آسمان عمری گذر کردم

اینکه چرا سینه‌ام زندانی خاک است؟ آیا خود من زندانی خاک باشم، بهتر و مستندتر و گویاتر نیست؟ چون گذراندن در آسمان، لااقل از طریق سینه انجام نمی‌گیرد. یا باید به رویا و ارزو اشاره می‌کردیم برای پرواز، و یا باید به خودمان که تماماََ اسیر زندگی خاکی هستیم. آن اشکال میان آسمان در این بیت هم دوباره رخ می‌نماید.
بدین ترتیب و به خاطر وجود این اشکالات، خود سراینده از آن‌چه که دلخواهشان است دور شده‌اند و در پیامی که برای منتقد گذاشته‌اند، ابراز نارضایتی از خروجی کار خود کرده‌اند.
اما با توجه به نکات مثبت ارزنده‌ای که در کار ایشان دیدیم، مطمئنم که با افزایش تجربه و آگاهی و مهارت ایشان، اشکالات یکی‌یکی برطرف خواهند شد و روزهای درخشانی پیش روی ایشان خواهد بود.
منتظر خواندن آثار بعدی این دوست گرامی و دیدن موفقیت‌شان هستم.

منتقد : رحمت اله رسولی مقدم

متولد ۵ خرداد ۶۹ یاسوج؛ شاعر و ویراستار؛ تحصیلات کارشناسی ارشد ارزیابی و آمایش سرزمین



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.