روایت زبانی، زبان روایی




عنوان مجموعه اشعار : بیعنوان
شاعر : محمد دهقانی هلان


عنوان شعر اول : رباعی
سرخی و رسالتی محقق داری
از زخم ، گذر های موفق داری
رخصت بده تا ادای دینی بکنیم
ای تیغ ! تو بر گردن ما حق داری

عنوان شعر دوم : غزل
آه .. باید آه از زخم زبانش بگذرد
تشنگی از ماترک های لبانش بگذرد

باوری از مغز های استخوانش کم کند
تیغی از اندیشه های نیمه جانش بگذرد

باید این پاییز برگ امتحانش رد شود
باید این شیرین بیان از ترجمانش بگذرد

شاخه های پیر نورس را بلرزاند تگرگ
از ” شکوفه زمهریر ” توأمانش بگذرد

می پرد از آتش آخر یک زمستان مانده تا
ایلِ خاکسترنشین از دودمانش بگذرد

عنوان شعر سوم : ......
.........
نقد این شعر از : ابراهیم اسماعیلی اراضی
مهم‌ترین چیزی که پس از خواندن رباعی و غزل آقای محمد دهقانی‌هلان در ذهن من مخاطب مانده، این است که او به زبان، توجهی ویژه دارد و این توجه، اگر متصنعانه نشود (فعلا نیست)، مبارک است؛ خواه رستگارانه باشد و خواه، ازکاردرنیامده. در رباعی او، علاوه بر اینکه جملات و خصوصا مصراع چهارم که سطر کانونی این رباعی‌ست سلامت هستند و وجوه تاویل‌انگیز دارند که درباره آنها در ادامه سخن خواهم گفت، توجهات زبانی، در دو ترکیب، به شکل بارزتری دیده می‌شود؛ «رسالتی محقق» و «گذرهای موفق»؛ جاهایی که سراینده، به جای اینکه مثل مصراع‌های سوم و چهارم، داشته‌های موجود زبان را به کار بگیرد و از آنها به شکل دیگری استفاده کند، سعی می‌کند داشته‌های تازه‌ای برای متن خود بیافریند. چگونه؟ با ایجاد معانی و تصاویر تازه‌ای که در ترکیب‌های غیرتکراری، حاصل می‌شوند. شاید کسی بگوید که این دو ترکیب، دو ترکیب وصفی ساده هستند؛ من هم با ساده‌بودن این دو ترکیب وصفی مخالفتی ندارم ولی تلقی‌ام این است که هرگز با ساده‌انگاری شکل نگرفته‌اند بلکه سراینده، هر دو صفت را با دقتی تحسین‌برانگیز برگزیده است؛ خصوصا که هر دو صفت باید کارکرد موسیقی کناری هم داشته باشند؛ قافیه‌هایی که باید بتوانند با ردیف هم پیوند درستی برقرار کنند. هر دو ترکیب، از این نظر، موفق هستند و با تعریضی گزنده، در راستای هدف کل رباعی عمل می‌کنند. نکته‌ی مهم اینکه این طنز تلخ و پرایهام، در سراسر رباعی، جاری‌ست و باعث شده ضربه‌ی مصراع چهارم، به نهایت ممکن خود برسد. در این رباعی، تعریض و طعنه در همه‌چیز ضرب شده است؛ «رسالت»، «توفیق»، «دِین» و «حق» هم مهم‌ترین این چیزها هستند. و باید گفت این نوع برخورد، باعث شده که خطر بزرگ شعاری‌شدن مضمون، تا حد قابل توجهی کمتر شود و جبر تلخ و سنگین مستتر در متن، به بیان هنری آغشته باشد.
اما در غزل آقای دهقانی، وضعیت دیگری حاکم است؛ وضعیتی که البته نه‌تنها بذاته وضعیت بدی نیست بلکه بیانگر نوعی توجه و تلاش و سختگیری و تعالی‌طلبی هم هست و به همین دلیل ستودنی‌ست اما نتیجه، به اندازه رباعی، دلخواه از کار درنیامده است. مسئله اصلی هم این است که ماجرای سروده ـ چنان که باید ـ روشن نیست. برای مرور داده‌های متن به مخاطب، بیت‌ها را یکی‌یکی بازخوانی می‌کنیم.
آه... باید آه از زخم زبانش بگذرد
تشنگی از ماترک‌های لبانش بگذرد
تکرار «آه» در مصراع اول، خوب و موثر است و به نوعی اجرا در متن منجر شده اما چه کسی باید از زخم زبانش بگذرد؟ آه؟ در مصراع دوم چه کسی باید از ماترک بگذرد (ماترک‌ها غلط است؛ چون خود ماترک وضعیت جمع دارد؛ در معنی همه‌ی آنچه از کسی به جا مانده است)؟ و متوجه هستیم که «بگذرد» می‌تواند دو معنی داشته باشد؛ «عبور کند» و «گذشت کند» اما این توجه در اصل ماجرا تفاوتی ایجاد نمی‌کند؛ چون ماجرا علاوه بر رخدادها، مقید به کاراکترها هم هست. ضمایر «ش» پایان قوافی، هم می‌تواند به ترتیب، متوجه «آه» و «تشنگی» باشد و هم می‌تواند متوجه سوم‌شخصی باشد که شاید قرار باشد در ادامه‌ی غزل معرفی شود؛ پس ترجیحا پیش می‌رویم.
باوری از مغزهای استخوانش کم کند
تیغی از اندیشه‌های نیمه‌جانش بگذرد
در مصراع اول، باز هم تلاش برای تالیف متفاوت و موثر، مشهود است اما تصویر «مغزهای نیمه‌جان» و در ادامه، کل مضمون، از کار درنیامده؛ درست برعکس مصراع دوم که اگرچه ذهنی‌ست اما باورپذیر و تاویل‌پذیر است؛ مثلا یکی از تاویل‌ها اینکه این تیغ، تیغ خودسانسوری‌ست. مسئله «ش» کماکان باقی‌ست؛ پس باز هم جلوتر برویم و دنبال سوم‌شخص بگردیم.
باید این پاییز، برگ امتحانش رد شود
باید این شیرین‌بیان از ترجمانش بگذرد
باز هم با توجهی اندیشیدنی به ظرفیت‌های زبان مواجهیم؛ «رد شود» در دو معنای «رفوزه شود» و «عبور کند» و در ادامه، استخدام «شیرین‌بیان» در دو وجه اسمی و صفتی که قابل تأنی‌ست. اما این بار، یک مسئله‌ی دیگر هم به مسئله «ش» افزوده می‌شود؛ مسئله «این»؛ پس باز هم جلوتر می‌رویم.
شاخه‌های پیر نورس را بلرزاند تگرگ
از ”شکوفه‌زمهریر” توأمانش بگذرد
ترکیب «شکوفه‌زمهریر توأمان» دلچسب و دوست‌داشتنی و در خدمت تصویر و مضمون بیت است؛ برای بیان «شاخه‌های پیر نورس»؛ اما در این بیت هم به مسائل اصلی روایت، پاسخی داده نمی‌شود.
می‌پرد از آتش آخر یک زمستان مانده تا
ایلِ خاکسترنشین از دودمانش بگذرد
در این بیت هم توجهات زبانی پررنگ است؛ مثلا نسبت بین «آتش» و «دود»مان که می‌تواند موثر باشد؛ خصوصا که «خاکستر» هم به این انرژی، می‌افزاید و با فعل «می‌پرد»، تداعی چارشنبه‌سوری هم به متن افزوده می‌شود. اما مساله‌ی اصلی باقی‌ست؛ سوم شخص مورد نظر، اینجا «ایل خاکسترنشین» است اما در کل متن، کیست؟
من به عنوان یکی از مخاطبان این غزل، آن را چند بار خواندم و بعضی ویژگی‌های زبانی و تصویری و عاطفی و موسیقایی و... آن را هم تحسین‌برانگیز یافتم ولی نمی‌توانم و نباید کتمان کنم که این روایت در ذهن من، دچار ابهام مخلّ است و نیاز به داده‌ها و ترتیبات روایی روشن‌تری دارد. اینکه ما برای رسیدن به شعر، از بیان گزارشی و شعاری و مستقیم پرهیز کنیم خیلی خوب است، به این شرط که متن، در یک نظام تاویلی فرامنطقی، خودبسنده باشد. متاسفانه این دو سروده، اولین سرودهرهای آقای دهقانی‌ست که در پایگاه ارائه می‌شود و به همین دلیل، امکان مراجعه و قیاس آنها با تجربه‌های دیگر خودشان وجود نداشت. امیدوارم در نوبت‌های بعدی با چنین امکانی، درباره آثار دیگرشان بنویسم. و مطمئنم که قلم ایشان، می‌تواند مولف باشد.

منتقد : ابراهیم اسماعیلی اراضی

ابراهیم اسماعیلی اراضی   شاعر، ترانه‌سرا، منتقد ادبی     ابراهیم اسماعیلی‌اراضی زاده‌ی یلدای 1353 اصفهان است. بیشتر بر حوزه‌های غزل، ترانه و آموزش و نقد ادبی متمرکز بوده و سعی کرده از زوایای تازه، به مبانی ساختاری و ماهیتی شعر اصیل ایرانی، ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.