مثل یک شاعر، متون را بخوانید نه مثل یک خواننده شعر




عنوان مجموعه اشعار : ترانه های تنبیه
شاعر : سایه موسوی


عنوان شعر اول : ۱
فصل چیدن گردوها
کلاغ های رنجیده
رفته بودند
به مزرعه ذرت
سری بزنند
پدر
آسمان صاف را
آه می کشید
و تاول
انگشت هایش را
به ترانه های تنبیه می سپرد

اتاق
بی پرده
آفتاب را
سلام
می داد
نور در
سفره خالی
روی گل‌های رنگ پریده قالی
می رقصید
مادر مثل همیشه
پناه می برد
به پتوهای بی خوابی
به اشک ها
و من باید ترس خسته را با بغض لجبازم قورت دهم.

#سایه_موسوی

عنوان شعر دوم : ۲
به ماتیک های پشت ماسک
قسم های معصومانه ی سارا
و رنگ رفته ی چادرم قسم
خیابانگرد
نیست
زنی که کارش تا تاریکی...
و کرایه کلافه اش کرده
بی اعتنا به دهن کجی کفش ها
بوق تمام ماشین ها،
حرف ها را
جا گذاشته

چرا هرچه تندتر می روم
نمی رسم ؟!
دوئل نابرابریست
تکاپوی ممتد درد
و صبر سر آمده

بگو
هق هق ام را
کجا سر دهم ؟!
که کسی خنجر ترحمش را
توی چشمم فرو نکند

#سایه_موسوی

عنوان شعر سوم : ۳
پرم از جیغ های زنی که نبوده ام
روی ریل های متروک
غروب می کنم
مثل تمام چیزهای که از یاد رفته اند
ترک می کنم
افق را
تو را
و حریرهای خوشبختی را
به باد می دهم
شیهه سفید اسب آرزوهایم محو می شود

#سایه_موسوی
نقد این شعر از : یزدان سلحشور
خانم سایه موسوی سلام.
اگر بخواهیم «جذابیت اولیه» یا «جذابیتِ یک‌بارخوانی» را مد نظر قرار دهیم، باید عرض کنم شما شاعر ناموفقی نیستید اما «تداوم خواندن»، مخاطب خاص یا منتقد را به این نتیجه می‌رساند که «کلیت» وقتی به مرزِ «توجه به جزئیات» می‌رسد آن وقت مشکلاتِ متن، خود را نمایان می‌کنند. پیش از آنکه بخواهم جزء به جزء به سراغِ شعرهای شما بروم باید به چند نکته‌ی اساسی بپردازم:
یک. گرچه شاعر می‌تواند در هر جهت و با تمام دست‌مایه‌هایی که «زبان» در اختیارش قرار می‌دهد، پیش برود اما باید، چه در محور افقی و چه در محور عمودی شعر، همه‌ی «اجزاء» را «تعریف» یا «بازتعریف» کند. در واقع به سمت «مضمون‌سازی» پیش برود که تفاوت کارکردش در شعر مدرن نسبت به شعر کلاسیک، فقط رسیدن به «صور خیال جدید» است با استفاده از «وضعیت تازه زبان»، که عموماً آن را «به‌روز بودن شعر» می‌نامیم بنابراین هرچه در شعر اتفاق می‌افتد یا باید اتفاق بیفتد، صغرا-کبرایش باید در متن چیده و دیده شود. سؤال این است که «پس نقش ارجاعات فرامتنی که یا به حوزه زبان برمی‌گردند یا به حوزه ادبیات و کلاً فرهنگ و می‌توان کهن‌الگو یا پیش‌الگو نامیدشان، این وسط چیست؟» یا اگر بخواهیم به صنایع معنوی قدمایی رجوع کنیم، شاید این سؤال به این شکل درآید که «پس نقش تلمیح زبانی و ادبی و فرهنگی چیست؟» به گمان من، در شعر امروز، حتی ارجاعات کهن‌الگوگرایانه‌ای چون ارجاعات اساطیری هم، باید در متنِ شاعر، از نو تعریف شوند یا لااقل، شاعر آن قدر بر «بیان» مسلط باشد که «توهم بازتعریفی» را برای مخاطب در شعر ایجاد کند یعنی حتی در مواردی که ما سراغِ یوسف و چاه یا بیژن و چاه یا اسفندیار و چشم، می‌رویم و بناست مضمون و توصیف و در واقع «روایتی تازه» را خلق کنیم، باز، رویکرد ما باید چنین باشد. در باب ایجاد «توهم بازتعریفی» باید گفت احتمالاً سرراست‌ترین شگرد، استفاده از «پارودی» یا «نقیضه» است. [در این باب، باید رجوع شود به «اجماع» بر سرِ این شیوه که گرچه در بخشی از قرن بیستم محلِ مناقشه بوده اما به هر حال، دورنمایی مشخص هم دارد: با تأکید بر نظریه گفتگویی باختین و با توجه به دیدگاه‌های ژنت و بارت، می‌توان پارودی را چنین تعریف کرد: پارودی بازآفرینی یا تغییر شکل عامدانه محصولی فرهنگی-اجتماعی (شامل انواع متون ادبی و غیر ادبی و گفتار در معنای بسیار گسترده باختینی آن) است که با دیدگاهی دست کم سرگرم‌کننده، نه لزوماً تمسخرآمیز، موضوع اصلی خود را بازآفرینی می‌کند.]
دو. درست است که بخشِ قابلِ ملاحظه‌ای از شعر نیما و شاگردانش از یک سو و شعرِ مخالفانِ نیما با سویه نوگرایانه در دیگرسو و شعرِ آوانگاردِ «ترجمه‌محور» در ورای این جنگ و ستیزها، با «استعاره» و «تشبیه» گره خورده است که نمونه‌های کم و بیش موفقی را هم ارائه داده‌اند اما واقعیتِ امر این است که «استعاره» و «تشبیه» بعد از اوجی که در شعر خراسانی و عراقی تجربه کرد، در شعر پیش از دهه‌ی 60 شمسی، دو قله دارد که شاعران‌اش کار را تمام کرده‌اند و ظاهراً دیگر کار چندانی برای ما نمانده تا در این زمینه به انجام‌اش برسانیم! نادر نادرپور و سهراب سپهری، در شعرهای خود، این رویکرد را به اوج رساندند و اکنون، جز در مواردی اندک، جای هم‌آوردی با آنان نیست و مخصوصاً در حوزه «تشبیه»، غالب بودنِ استفاده از آن در شعر، نه تنها کمکی به شعر ما نمی‌کند، که ما را از «بازتعریفی اشیاء و روابط و آدم‌ها» دور هم می‌کند. در واقع، «صحنه» را خراب می‌کند. دلیلِ روی آوردن به «اسلوب معادله جدید» در شعر چند دهه‌ی اخیر، همین است چون «اسلوب معادله» کم و بیش رویکردی به شعر می‌بخشد که در آثار «ایماژیست‌ها» با آن روبروییم. در ایران، یکی از مشکلات اساسی در دهه‌های نخست قرن شمسی پیشین، این بود که شعرِ ترجمه، بی سویه‌های اصلی «اجرا»یی‌اش در زبانِ مبدأ، در زبان مقصد که فارسی باشد، ارائه می‌شد و متأسفانه همین امر سبب شد که شاعران، از شعر ازرا پاوند و تی اس الیوت، فقط برخی معانی و ایده‌ها را دریابند نه «اجرا»ها و از سوی دیگر، تأثیرپذیری نیما و شاگردانش از سبک‌های خراسانی و عراقی هم سبب شده بود تا ایشان هم با همان نگاهی به سراغِ سبک هندی بروند که ادیبانِ سبکِ بازگشتی، به سراغ‌اش می‌رفتند که طرد و لعن بود. از دهه‌ی 60 به این سو و با تغییر نگاه ما چه نسبت به کار «ایماژیست‌ها» [ایماژیسم، نهضتی آمریکایی-انگلیسی بود که در اوایل قرن بیستم رخ داد و طرفدار صراحت در تصویرسازی و زبانی روشن و تند در شعر بود.در اوایل قرن بیستم، گروهی از شاعران انگلیسی و آمریکایی مکتبی را در لندن بنانهادند که در سال ۱۹۱۲ «ازرا پاوند» آن را ایماژیسم نامید. او که شاعری آمریکایی ساکن لندن بود به همراه تی. اس. الیوت از پیشگامان و بنیانگذاران اندیشه ایماژیسم محسوب می شوند. و تامس ارنست هیوم به عنوان تئوریسین و نظریه‌پرداز این مکتب بر افکار و عقاید تی.اس. الیوت ودیگر ایماژیست‌ها بسیار تأثیر گذاشت] و چه کار سبک هند‌ی‌ها [که نخستین نوگرایانِ واقعی و بومی ما بودند که به دلیلِ شرایط اجتماعی و سیاسی روزگارشان، نتوانستند از سکون و سکوت چند قرنی فرهنگ و شعر ایران پیشگیری کنند]، «اسلوب معادله» توانست جایگاه اصلی خود را در شعر مدرن ما بیابد. [پیشنهاد می‌کنم اگر با «اسلوب معادله» آشنایی ندارید یا آشنایی اندکی دارید حتماً مقدمه‌ی مفصل دکتر شفیعی کدکنی بر «شاعر آینه‌ها» را بخوانید که مفصل، به آن پرداخته است.]
سه. در «شعر منثور» [و البته دیگراشکال شعر مدرن فارسی]، همچنان باید بر «مضمون‌سازی» و استفاده از صنایع لفظی و معنوی تکیه زد که پرکاربردترین‌شان در صنایع معنوی «تناسب»، «تضاد»، «ایهام» و «تلمیح» است در عینِ استفاده از «اسلوب معادله نو». از صنایع لفظی هم باید برای ایجاد ریتم در شعر استفاده کرد که «شعر منثور» عجیب به آن نیازمند است در غیابِ وزن عروضی.
حالا برسیم به شعرهای شما که بسیار «تشبیه‌محور»ند و اسامی، موصوف به صفت‌هایی که در شعر، بازتعریف نشده‌اند:
فصل چیدن گردوها
کلاغ‌های رنجیده [چرا «رنجیده»؟ دلیلِ رنجش، غایب است]
رفته بودند
به مزرعه ذرت
سری بزنند
پدر
آسمان صاف را
آه می‌کشید [یک فرصت طلایی برای استفاده از «ایهام» از دست رفته است. چه می‌شد اگر به طور مثال شاعر می‌نوشت: پدر/ با آبیِ آسمان/ آه می‌کشید]
و تاول
انگشت‌هایش را
به ترانه‌های تنبیه می‌سپرد [گرچه شاعر سعی کرده با تکرار حروف در سطرها، به ریتم برسد که کم و بیش هم موفق بوده اما «ترانه‌های تنبیه» از همان موارد «تشبیه‌محوری»اند که به رغم اینکه با این ترکیب، مخالف نیستم اما وضعیت «ترانه‌ها» در «صحنه»ای که باید «صحنه» شعر باشد، نامشخص است دقیقاً به اندازه‌ی رنجش کلاغ‌ها.]
اتاق
بی پرده
آفتاب را
سلام
می‌داد... [غیر از اینکه با سطربندی این‌چنینی موافق نیستم چون کوتاه کردن سطرها، نه به ریتم و نه به خلق «صحنه» کمکی نکرده، باید به این نکته هم اشاره کنم که شاعر به دلیل غفلت از «توصیف کامل» و «مضمون‌سازی»، ایهام «بی پرده» را نابود کرده است. معنی «بی‌پرده» چیست؟ «بی‌پرده گفتن» یعنی آشکارا گفتن که نوعی گستاخی و گاه رسوایی را نیز در «زیرگفتار» خود دارد. حالا سوال این است که شاعر، چه صغرا-کبرایی را در این جا چیده تا مضمونی را بسازد که اتاق در عینِ آنکه «پرده» ندارد، «بی‌پرده» و گستاخانه یا بی‌شرمانه یا هر چه، به آفتاب سلام می‌کند انگار که مشتاقی به زیبارویی سلام کند؟]
یا: «دهن کجی کفش‌ها»، «تکاپوی ممتد درد»، «خنجر ترحم» در شعر دوم که هیچ کدام هم، رویکرد تازه‌ای نیستند و به شعر هم کمکی نکرده‌اند و ««دهن کجی کفش‌ها» هم ملموس و عینی نشده است.
یا: «ریل‌های متروک»، «حریرهای خوشبختی»، «شیهه سفید اسب آرزوها» در شعر سوم، که کمکی به شعر نمی‌کنند و به فرض که تشبیه پرتکرار اسب آرزوها را هم بپذیریم با «رنگ زدن» به کلمه «شیهه» چه کنیم و چطور به «صحنه» اضافه‌اش کنیم یا در «متن» منطقی‌اش کنیم؟
به گمانم شما می‌توانید به شاعری موفق و حرفه‌ای بدل شوید اگر بر میزانِ خوانده‌ها یا بازخوانی‌های خود بیفزایید [مثل یک شاعر، متون را بخوانید نه مثل یک خواننده شعر] پیشنهادم خواندن کتابی‌ست که پی دی اف‌اش هم در اینترنت در دسترس است: «شعر و شاعران» محمد حقوقی [مخصوصاً دو مقاله «از سرچشمه تا مصب» و «کی مرده کی به جاست» را اول بخوانید]. منتظر آثار تازه‌تان هستیم. پیروز باشید.

منتقد : یزدان سلحشور

یزدان سلحشور متولد 13 آذر 47 در رشت. شاعر، نویسنده، منتقد[ادبی-سینمایی]،مدرس، ویراستار،روزنامه‌نگار داور دو دوره جایزه جلال آل‌احمد و دو دوره جشنواره شعر فجر و جوایز ادبی دیگر از جمله جایزه نیاوران



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.