این فراق لعنتی



عنوان مجموعه اشعار : ۱
عنوان شعر اول : چشم هایت
می روی و در دلم بعد از تو غوغا می شود
بی تو دنیای دل من غرق غمها می شود

منشا و ذوق تغزل چشم هایت بود و بس
با نگاه تو قلم هر لحظه شیدا می شود

بامداد چشم هایت بی بدیل و دیدنی ست
آسمان با دیدنت محو تماشا می شود

در دلم شور نوشتن از تو دارم شب به شب
می نویسم از تو پی در پی غزل، تا می شود

هر کجا پا می گذارم خاطراتت زنده است
بی تو قلب عاشقم تنهای تنها می شود

کافه های شهر بوی انفرادی می دهند
در سرم صدها خیال از رفتنت جا میشود


عنوان شعر دوم : ۰
۰

عنوان شعر سوم : ۰
۰
نقد این شعر از : جواد نوری
یکی از فراگیرترین مضامین غزلسرایی در ادبیات درازدامن و پربار ایران شکوه از جدایی و گلایه از فراق و دوری معشوق و رفتن و بی توجهی او به عاشق بوده است، چندانکه این مضمون در حوزه های مختلفی همچون ادبیات عرفانی و عاشقانه و حتی طنز و بطور کلی ادب غنایی رخ نموده است، همیشه یک طرف قضیه عاشق درمانده و رنجور و مستأصل و یک طرف قضیه معشوق بی وفای ناپایدار و‌ کم پیداست، می آید و بی هیچ دلیلی می رود، هرجایی و‌ عشوه گر است، رخ‌ می نماید و اسیر می کند و رها می کند، اندکی از شیرینی جمال و عشق و زیبایی می چشاند و بعد عاشق را در تلخ‌کامی و رنجوری و غربت و تنهایی رها می کند، پرداختن به چرایی این موضوع خارج از حوصله این بحث است و‌ مجالی دیگر می طلبد و در همین سالیان اخیر بوده‌اند اندیشمندان و بزرگان و ادیبانی که به این عرصه ورود کرده و بر آن تاخته و آن را نقد کرده اند، آن رفتار را مازوخیسم نام نهاده اند، ازجمله استاد شفیعی کدکنی، می توانید با جستاری کوتاه در میان تالیفات پربار ایشان آن پیدا کرده و مطالعه کنید، در این مجال پرداختن به این مسئله مهم‌است که توجه به مضمون فراق و دوری معشوق بجز تمام نقدهایی که بر آن وارد است در واقع تبدیل به نوعی سنت پایدار شده و عموما شاعران از این دریچه وارد دنیای شاعری می شوند، گویا دروازه ورود به دنیای شاعری ست، و چنین رقم خورده که شاعر در سالهای اولیه شاعری ازین مسئله گریزی نداشته باشد و باید اثبات کند که زهر فراق و دوری را چشیده و‌ سپس به حوزه های دیگر و مضامین دیگر سرک‌ بکشد ، و فعلا راه دیگری پیشنهاد نشده است.
در واقع آن گلایه از دوری و بی وفایی معشوق میراث ادبیات گذشته ماست و می باید نورسیدگان پایبندی خود را به آن اعلان و اعلام نمایند آنگاه جواز ادامه فعالیت بیابند.
بااین مقدمه گمان کنم منظور مرا دریافته ای، مضمون شعر شما همین رفتن و دوری ست، معشوق می رود و غوغا در دل عاشق می افتد‌ و دنیای عاشق غرق ماتم و اندوه و غم است، منشأ شور و شوق شاعرانه چشمهای معشوق بوده و الان نیست، چون رفته است، البته این اختیار برای شاعر کاملا محفوظ است و کسی نمی‌تواند مانع او در پروراندن این مضمون باشد، اما می‌شود این سوال را مطرح کرد که آیا واقعا قوه محرکه سرایش این شعر رفتن و دوری معشوق است؟ اساسا چنین معشوقی وجود خارجی دارد؟ یا نقش ذهنی دارد؟ حیات چنین شاعری در ذهن و فکر شاعر است و شاعر با تمسک بدان چهره خیالی در پی اثبات خود و ادامه سنت شعر فارسی ست؟ یا جزو موضوعاتی ست که شاعر با آن درگیر شده و آن را تجربه و به رشته کلام آورده؟‌
ظن غالب بخش اول است یعنی دوتا شاهد براین قول می توان آورد، نخست آنکه علیرغم ظاهر و صورت سالم و صحیح ابیات اتفاق عاطفی و تخیلی چشمگیری رخ نداده تا خواننده با شاعر همراه و‌ همقدم شود و از آن نگاه شاعرانه کسب لذت کند و با او همراه شود، دیگر ردیف فعلی: می شود، عموما ردیف های فعلی نمایان گر نوعی تنبلی شاعر نیز هستند، یعنی شاعر در ساده ترین شکل ممکن سروده خود را عرضه کرده و از مهلکه گریخته است، آن کوشش شاعرانه و سخت و نفس گیری که اثبات کند شاعر برای خلق این شعر به قول معروف استخوان ترکانده و روحش عرق ریخته در شعر وجود ندارد، همه زیر سر این فراق لعنتی ست، به قول حضرت حافظ :
اگر بدست من افتد خیال را بکُشم

شعر شما صورت سالمی دارد، ساده و سلیس است اما توان اقناع مخاطب را ندارد، چنانکه در سطور قبل اشاره شد تجارب مشابه دراین زمینه بسیارند و ذائقه خواننده را زده و اشباع نموده است،
قاعدتا باید این پیشنهاد را ارایه کنم که این شعرها شاید همان دروازه اعلان شاعری شما هستند شاید مراحل اولیه شکل گیری شخصیت شعری شما هستند چون ردی از تجارب روحی و فکری شما را در خود ندارند، توجه به بیت آخر اندکی به این مرحله نزدیک شده، یعنی در قلمرو تجربه شاعر است، ولی آنهم بصورت ناقص، زیرا آنچه مهم و شرط بقای شعر شماست ارایه همان خیالهاییست که در سر دارید، یعنی آن صدها خیال را به بند آوردن هنر شاعری شماست، یکی ازین خیالها را به شعر آوردن بهتر از پرداختن های کلی و مکرر اینگونه است، شاید در سروده های دیگر شما این اتفاقها افتاده باشد، منتظر مطالعه آنها خواهم ماند.

با آرزوی توفیق و سلامتی برای شما،بااحترام جوادنوری

منتقد : جواد نوری

جواد نوری. متولد 1356 شهرستان بهار. متاهل. دارای دوفرزند. کارشناس ارشد ادبیات کارشناس واحد شعر و ادبیات حوزه هنری همدان به مدت ده سال. رئیس انجمن ادبی بهار به مدت هفت سال. رییس انجمن حافظ شناسی مدت دوسال. عضو هیئت مدیره خانه شعروادب استان همدان. سردبیر ...



دیدگاه ها - ۱
خلیل الله باقی زاده » شنبه 24 مهر 1400
درود وعرض ارادت به جناب نوری بزرگوار بابت نقد دلنشینتان ولطف شما به اثر ارسالی آن را مد نظر قرار خواهم داد

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.