شعر و شعار




عنوان مجموعه اشعار : یاغیانه ای دیگر...
شاعر : علی سلیمی قلعه تکی


عنوان شعر اول : اما به جای مانده است/صدها علیِ دیگر
این سرزمین مانا
فهمیده کم ندارد
تا غیرت جوان هست
این مام غم ندارد


فکری به حال ما کن
دل کندن از ریاست
ای مرد پشت میزت....
ای تف بر آن سیاست



یک نوجوانِ جاوید
یک قهرمانِ میدان
سوداگران نشسته
ای آبروی ایران




آلاله ی بهشتی
در خود شکفته پرپر
فعال و پرهیاهو
تنها بدونِ لشکر




سرمایه ای که رفتی
با پیکری معطّر
اما به جای مانده است...
صدها علیِ دیگر




آرام آرمیدی
با قصه ای حماسی
ای وای شرمتان باد
هوچی گران عاصی



ای وای شرمتان بااااد
هوچی گرانِ عاصی

عین.سین.قاف
علی سلیمی قلعه تکی

#شهید علی لندی

عنوان شعر دوم : ...
در خیالات خودم طعنه به عرفان زده ام
خسته از دین شما یاغیِ طوفان زده ام
فاش می گویم و از گفته ی خود دلشادم
من مسلمانِ
مسلمانِ
مسلمان زده ام

#مسلمانِ_مسلمانِ_مسلمان‌زده‌ام

عنوان شعر سوم : ...
درد و رنج و غم و اندوه جهان من بود
شک و گمراهی من...
علت آن یک زن بود
درک شیطانی من از تو به تو ختم نشد
هدف یاغی از این شعر تو را دیدن بود


#یاغی
نقد این شعر از : رحمت اله رسولی مقدم
درود به آقای علی سلیمی قلعه‌تکی که سه شعر برای نقد و بررسی به پایگاه نقد ارسال کرده‌اند. در مشخصات ایشان کمتر از یک سال سابقه‌ی شعری درج شده است. بنابراین می‌خواهم کمی راجع به کلیات با هم گفتگو کنیم و بعد به شعرهای ارسالی رجوع کنیم. البته که من سری به نقدهای قبلی ایشان زدم و شعری را که جناب آسمان نقد کرده‌اند بیش از کارهای دیگر پسندیدم. پسندیدن آن کار برای این است که بگویم آقای سلیمی قلعه‌تکی یک دوست مستعد و خوش‌ذوق هستند و توانایی‌های بالایی دارند. اگر آن توانایی در شعرهای این نوبت که راجع به آن‌ها در سطرهای بعد حرف می‌زنیم، به کار گرفته نشده است، جای دلسردی و نومیدی نیست. اتفاقا شاید چون ایشان تازه دارند به نحله‌های مختلف شعر سر می‌زنند و خودآزمایی می‌کنند، وقوع چنین آزمون‌ و خطاهایی طبیعی است. انسان‌های موفق از قبَل همین آزمون و خطاها، خود را درمی‌یابند و مسیر خود را تشخیص می‌دهند و قدم در راه می‌گذارند.
شعر یک جهان غریب است. تهییج و تکان‌دهندگی و کشف و شهود و چنگ انداختن به ریسمان‌هایی نامرئی در واپسین لحظات مرگ و زندگی، رفت و آمدهای زبانی، شکستن هنجارها، ساختن نظم‌ها و بی‌نظمی‌های جدید، در هم شکستن بنیان‌های رایج و ساختن شمایلی جدید، لذت‌ها و شگفتی‌های آنی و... تعداد کمی از هزاران ویژگی شعرهای موفق هستند‌. اگر ما با چیزی مواجه شدیم که شعر نیست، احتمالا یک شعار است و یک شبیه‌سازی است.
چرا کار ما برای علی لندی که به‌خاطر زلال‌بودنش و قلب بزرگش به دل آتش می‌زند، به اندازه‌ی حماسه‌آفرینی‌اش تاثیرگذار نیست؟ شاید به‌خاطر اینکه احساسات ما در این شرایط غلیان می‌کند و اجازه‌ی ته‌تشین شدن در عمیق‌ترین لایه‌های ذهنمان را به آن نمی‌دهیم. سریع دریافت کرده‌ایم و سریع از خودمان خارجش کرده‌ایم. نگذاشته‌ایم بخشی از ناخودآگاهمان شود و به مرور به عرصه‌ی حیات پابگذارد. حیات جدیدی که مای شاعر برایش می‌سازیم نه آن حیاتی که خود از آن دل‌بریده است. در واقع شاعر باید اجازه دهد که کلمات و موضوعات و مشاهدات ‌و تصورات، در عمق جانش ته‌نشین شوند و بخشی از ذات و ذوق وجودی‌اش شوند و آن‌گاه در ساختار و ساختمان و زبان شعر خودش، اگر لازم شدند، دست کند و آن‌ها را بردارد و در جای جدیدشان قرار دهد. این طبیعی‌ترین و اصیل‌ترین برخوردی‌ست که ما می‌توانیم با اطلاعات و اخبار و یافته‌های جدیدمان کنیم تا در زمان و موقعیت مناسب خود به عرصه‌ی اثر هنری پا بگذارند و به جای شعار، شعر باشند.
شعر علی سلیمی قلعه‌تکی برای علی لندی، متاسفانه نتوانسته است به شعر بدل شود و در اندازه‌ی شعار مانده است.

این سرزمین مانا
فهمیده کم ندارد
تا غیرت جوان هست
این مام غم ندارد

تشبیه ضمنی علی لندی به حسین فهمیده به خاطر شجاعت و غیرت و احتمالا سن کم، نزدیک‌ترین مثل و مانندی‌ست که دم دست شاعر است و احتمالا شاعران زیادی این روزها از آن استفاده کرده‌اند. وظیفه‌ی شاعر خوب این است که یا مضامین را به زبان و یک شکل خیلی متفاوت از بقیه، استفاده کند، یا اصلا مضمونش متعلق به دیگران نباشد و فقط کشف و شهود خودش باشد. به همین خاطر، این گفتن اینکه: این سرزمین با وجود علی‌ها و فهمیده‌ها و غیرتشان کم و غم ندارد، به همین زبان و نه به زبان دیگر، شعار محسوب می‌شود.

فکری به حال ما کن
دل کندن از ریاست
ای مرد پشت میزت....
ای تف بر آن سیاست

در این بند، در مصرع دوم فعل به اشتباه حذف شده است. مخاطب در مواجهه با این بند می‌گوید که خب فعل جمله کجا رفته است؟ ما نباید هیچ رکنی از ارکان جمله را حذف کنیم جز به قرینه‌ی لفظی یا معنوی، که در اینجا این قرینه وجود ندارد: دل‌کندن از ریاست، چه هست؟!
دیگر اینکه در مصرع سوم، ای مرد پشت میز، کفایت می‌کند و آن 《ت》 در میزت، فقط برای پر کردن وزن آمده است.
ضمن اینکه در مورد حماسه‌ی علی لندی، ریاست و سیاست نمی‌تواند ربطی داشته باشد، جز اینکه شاعر ارتباط آن‌ها را برای مخاطب در شعرش بنویسد. شاید آقای سلیمی قلعه‌تکی می‌خواسته بگوید که وظیفه‌ی شما پشت‌میزنشین‌هاست که کسی که در آتش می‌سوزد را نجات دهید، نه علی لندی، ولی در گفتن این حرف و رساندن این حرف، ناموفق بوده است‌. چون این فقط در ذهن او شکل گرفته است و در متن وقوع نیافته است. پس تمام بندهای این شعر که گریزی به سیاست و ریاست زده‌اند، عملا در این تصویر نمی‌گنجند و تافته‌ی جدابافته‌ هستند.

یک نوجوانِ جاوید
یک قهرمانِ میدان
سوداگران نشسته
ای آبروی ایران

این بند نیز صرفا شعار است. مثلا ما تا فردا بنشینیم بگوییم ای آبروی ایران، ای قهرمان، ای پهلوان و و و این‌ها کنار هم شعر نمی‌شوند. نیز 《سوداگران نشسته》، مشکل ساختاری دارد. وقتی در دو سطر قبل می‌گوییم که یک نوجوان و یک قهرمان، پس چرا سوداگر را جمع می‌بندیم و می‌گوییم سوداگران؟ بعد ما در سه سطر اول داریم از یک سوم شخص حرف می‌زنیم و در سطر چهارم برمی‌گردیم و با یک 《تو》به شکل خطابی حرف می‌زنیم. این ناهمگونی، هم در محتوا و هم در معنی اختلال ایجاد می‌کند.

آلاله ی بهشتی
در خود شکفته پرپر
فعال و پرهیاهو
تنها بدونِ لشکر

این بند نیز صرفا دادن یک‌سری خصوصیت به علی لندی است و باز به شعریت نرسیده است. همین‌طور فعال و پرهیاهو بودن، چه تناسبی با تنهایی بدون لشکر و آلاله‌ی بهشتی و شکفتن و پرپر سدن دارد؟ پس آقای سلیمی دقت کند که همه‌ی اجزای شعر باید در یک تصویر واحد جای بگیرند.

سرمایه ای که رفتی
با پیکری معطّر
اما به جای مانده است...
صدها علیِ دیگر

در این بند یک شعاری به چشم می‌آید که همواره در این سال‌ها ورد زبان بعضی‌ها شده و یک شعار غلط اجتماعی‌ست. اینکه سرمایه‌های انسانی زیادی را که از دست می‌دهیم، می‌گوییم صدها چون تو در این خاک وجود دارد و از این حرف‌ها! در حالی که باید به‌خاطر از دست یک انسان بدین بزرگی که سرمایه‌ای بزرگ و بی‌بدیل محسوب می‌شود، احساس ضرر و زیان و خسارت جبران‌ناپذیر کنیم و به همین اندازه نسبت به خطراتی که آن‌ها را تهدید می‌کند مواظبت کنیم. این در حالی‌ست که جان‌ها را ارزان می‌داریم و فقط در این شعارهای پس از حذفشان از جامعه، به آن‌ها ارج می‌نهیم. البته منظورم این نیست که آقای سلیمی چنین دیدگاهی دارند، بلکه منظورم خود این شعار غلط است که برای ما بی‌مسئولیتی در قبال ذخایر و سرمایه‌ها و منابع بزرگ انسانی‌مان می‌آورد.

آرام آرمیدی
با قصه ای حماسی
ای وای شرمتان باد
هوچی گران عاصی

در نهایت اینکه نسبت دادن آرام و آرامش به سوختن در آتش باید دلیل متنی داشته باشد.
دیگر اینکه وقتی در دو مصرع اول، خطابتان به علی لندی است، ناهماهنگ می‌نماید که در دو مصرع بعد خطابتان را عوض کنید به دیگران، در حالی که این دو قسمت این بند به هم مرتبط نیستند. حتی نسبت دادن عصیان نیز باید دلیل متنی خودش را داشته باشد.

شعر دوم:

در خیالات خودم طعنه به عرفان زده ام
خسته از دین شما یاغیِ طوفان زده ام
فاش می گویم و از گفته ی خود دلشادم
من مسلمانِ
مسلمانِ
مسلمان زده ام

در این شعر، سراینده سعی کرده‌ است یاغی بودنش را در تخطی از عرف و عرفان نشان دهد. حتی این خصوصیت را در مصرع آخر با یک تاکید می‌خواهد نشان بدهد، اما یک تناقض این وسط وجود دارد: اینکه این تاکید کجا و آن 《 در خیالات خودم》 کجا؟ یعنی وقتی می‌گوییم در خیالات خودم اینگونه‌ام، یعنی در واقعیت این‌گونه نیستم!
پس این یاغی‌گری و این طغیان، بنابرآن‌چه که شاعر در آغاز این بند گفته است، به حد این تاکید نرسیده است.

شعر سوم:

درد و رنج و غم و اندوه جهان من بود
شک و گمراهی من...
علت آن یک زن بود
درک شیطانی من از تو به تو ختم نشد
هدف یاغی از این شعر تو را دیدن بود

در مصرع اول، تتابع اضافات داریم در شکل نکوهیده‌اش. یعنی این تتابع اضافات، گرهی از تصویر این بند باز نمی‌کند و کارآیی‌ای در این تصویرسازی ندارد. برشمردن تعدادی کلمه مثل درد و رنج و غم و اندوه، یک‌سری کلیات هستند و ما باید بیشتر وارد جزئیات آن شویم، در غیر این‌صورت فقط فضا را با چند کلمه‌ی کلی پر کرده‌ایم.

در مصرع دوم، اگر می‌خواهیم علت گمراهی و شک خود را برشمریم، چون هنوز در جمله قرار داریم، باید بگوییم: علتش یک زن بود، نه علت آن! وقتی باید از آن استفاده کنیم که مرجع حرفمان در جمله‌ یا جملات قبلی است. اینجا نیز انگار به خواسته‌ی وزن، تن داده‌ایم.
در مصرع سوم، اشکالی که در شعرهای قبلی وجود داشت نیز وجود دارد. وقتی در دو مصرع اول، داریم از یک سوم‌شخص حرف می‌زنیم، نباید ناگهانی برگردیم و خطاب به 《 تو》حرف بزنیم. این تغییر اشخاص در شعر، اگر هدفمند و متناسب نباشد، به بافت تصویری ما آسیب جدی می‌زند.

این نقاط ضعفی که با آقای سلیمی در موردشان حرف زدم، باعث شده‌اتد که سطح فرسته‌های این نوبتشان تنزل کند به سطحی پایین‌تر از کارهای قبلی. اما من این آزمون و خطاها را لازم می‌دانم برای هر هنرجویی، و معتقدم که جناب سلیمی مستعد هستند و از بین این آزمودن‌ها و آزمایش‌ها، مسیر دلخواه‌ و مناسب خود را پیدا می‌کنند. پس منتظرم که باز از ایشان در پایگاه شعر بخوانم و موفقیتشان را ببینم.

منتقد : رحمت اله رسولی مقدم

متولد ۵ خرداد ۶۹ یاسوج؛ شاعر و ویراستار؛ تحصیلات کارشناسی ارشد ارزیابی و آمایش سرزمین



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.