ریسک کردن، شکست خوردن هم دارد




عنوان مجموعه اشعار : نازینامه
شاعر : سید امیر هاشمی


عنوان شعر اول : دهقان فداکار
قطار منو تو هیچوقت به ایستگاه نمیرسد
وقتی کوه ریزش کرده و
دهقان فداکاری نیست.

عنوان شعر دوم : توّهم
‍ ‍ فکر‌ میکردم معمایی ولی نه نیستی
و گمان کردم که زیبایی ولی نه نیستی

من خودم را پاک، یوسف فرض میکردم برو
به گمانم‌ که زلیخایی ولی نه نیستی

وقتی از ابرو و چشم تو غزل میساختم
محوِ تو بودم که اینجایی ولی نه نیستی

پیشِ چشمانِ تو مغروقی در این دریا منم
فکر میکردم که بینایی ولی نه نیستی

حیف از عمری که باید تلخ با یادت شود
طعمِ شیرینیِ دنیایی ولی نه نیستی

عنوان شعر سوم : نیستی
خواب یک راه فرار است تو وقتی نیستی
زندگی نیست که عار است تو وقتی نیستی

بارِ تنهاییِ بی تو کهکشانی جِرم داشت
کوه بر دوشم سوار‌است تو وقتی نیستی

یک به یک دردِ تمامِ عشق های پیش از این
رویِ این سینه هوار است تو وقتی نیستی

بعدِ سرمای زمستان تا نیایی نازنین
فکر کردی که بهار است تو وقتی نیستی؟

مادرم هم دوستت میداشت دور از این زمان
تشنه یک ایل و تبار است تو وقتی نیستی

حال این شبهای من حال علیِ آذر است
شاعرت بر تو دچار است تو وقتی نیستی
نقد این شعر از : آرش شفاعی
سه شعر، یک شعر کوتاه و دو غزل از «سید امیر هاشمی» نشان دهندۀ این است که او شاعری پرکار و تجربه گراست. سعی می کند در حوزه ها و فضاهای تازه طبع خود را بیازماید. تجربه کردن فضاهای مختلف، از یک سو نشان دهندۀ این است که شاعر یک مرز، محدوده و ایستگاه برای خود قایل نیست و از دیگر سو، احتمال تجربه های ناچندان موفق را زیاد می کند. به عبارت دیگر شاعر ریسک احتمال عدم توفیق را می پذیرد ولی سعی می کند در فضاهایی تازه شعر خود را وارد کند. شاید اگر یک شاعر محافظه کار و محتاط شعر دوم به نام توهم را گفته بود، سراغ تجربۀ شعری مانند شعر سوم که از نظر وزن او را به چالش کشیده است، نمی رفت. اما شاعر این ریسک را به جان خریده است و البته نتوانسته است از آزمون وزن عروضی موفق بیرون آید. در اینجا ما فرصت آموزش عروض به دوستان شاعر نداریم و قطعاً شاعری که غزل می سراید، آموختنی های لازم برای سرودن شعر موزون را گردآورده است اما اجمالاً به نظر می رسد مصرع اول و همۀ مصرع های زوج، دچار اشکال در وزن هستند و باید بین «است» و «تو وقتی نیستی» در ردیف شعر یک هجای کوتاه وجود داشت که بتوان شعر را به درستی خواند.
علاوه بر این در شعر دوم بخصوص در بیت اول، به نظر می رسد دچار نوعی آسانگیری در شعر هستیم. شاعر فکر می کرده است که مخاطبش معماست، همچنین گمان کرده است که او زیباست و بعد دیده است که اشتباه کرده است. خب از کجا به این نتیجه رسیده است؟ از معشوق چه دیده است؟ شعر در این موارد مطلقاً حرفی نمی زند بلکه یک جانبه و بدون اقامۀ دلیل چند کنایه بار معشوق می کند و رد می شود. به نظر می رسد برای اینکه ما به عنوان مخاطب با شعر همذات پنداری کنیم، لازم بود در این زمینه اطلاعاتی به مخاطب داده شود.

منتقد : آرش شفاعی

شاعر، منتقد و روزنامه نگار. متولد 1354 در مشهد، دانشجوی دکترای علوم ارتباطات اجتماعی و دبیر سرویس فرهنگ و هنر روزنامه قدس.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.