به وقت رسیدگی




عنوان مجموعه اشعار : غزل
شاعر : امین نیک مرد


عنوان شعر اول : .
پاییز می رسد که ببارم برای تو
من زرد می شوم که بیفتم به پای تو

زیبای من قشنگ ترین ماه بی قرار
ای هرچه فصل های بهاری فدای تو

غمگین ترین غروب توهم دوست دارمش
مهری است در دلت که شدم مبتلای تو

هی برگ برگ می چکد از شاخه ات غزل
هی شعر شعر می شوم از هر هجای تو

تقویم عمر من به تو دل بسته است و کاش
آرام تر ورق زند آن را خدای تو

محمد امین نیک مرد



عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : رحمت‌اله رسولی‌مقدم
سلام به دوست قدیمی پایگاه نقد شعر جناب امین نیک‌مرد!
غزلی که ارسال کرده‌اید، بیست‌وپنجمین نوبت اشتراک‌گذاری آثارتان در پایگاه نقد برای نقد و بررسی آثار شماست. این مدت، زمان مدیدی‌ست برای برداشتن چند قدم تاثیرگذار. یعنی حداقل انتظار می‌رود که پس از بیست بار مواجه شدن با نقد، خودمان به بینشی از شعر برسیم که برخی اشتباهات رایج در ابتدای کارمان را تکرار نکنیم، یا لااقل بتوانیم آن‌ها را تشخیص دهیم و نقادانه با اثر خودمان برخورد کنیم و اگر مبتلا به یک ضعف آشکار بود، بر خودمان سخت بگیریم و از ارتکاب به آن بپرهیزیم؛ مثل یک گناه! البته فکر می‌کنم که امین نیک‌مرد عزیز خودش به برخی از این اشکالات که خواهم گفت، واقف هستند و فقط سهل‌انگارانه برخورد کرده‌اند. بنابراین می‌خواهم که سهل‌انگاری را زین‌پس به عنوان یک نباید مهم، درنظر بگیریم و به خودمان سخت بگیریم.

غزل پیش رو، یک غزل معمولی و بدون اتفاق است، یا اگر اتفاقی در آن رخ داده، تکرار مکررات است. این درحالی‌ست که ما هر روز بیش از دیروز، به تازگی و طراوت ذهن و زبان و گفتمان در شعر نیازمندیم.

پاییز می رسد که ببارم برای تو
من زرد می شوم که بیفتم به پای تو

ما اگر در بیت اول رسیدن پاییز را به طور کنایی و ایهامی، رسیدگی ثمر درنظر می‌گیریم، کار خوبی‌ست. ولی بلافاصله باید رسیدگی را به ثمر نسبت دهیم و نه به زردی و افتادن برگ. البته این افتادگی در هر دو مورد می‌تواند رخ بدهد، ولی اگر آن کار دیگر را می‌کردیم، بیت‌مان را به لحاظ فنی، از همان رسیدن پاییز به رسیدگی ادامه می‌دادیم، در حالی‌ که رسیدگی برای برگ استفاده نمی‌شود و برای میوه کاربرد دارد. ضمن اینکه در مصرع دوم، 《من》 یک حشو است و برای پر کردن وزن استخدام شده است. این از همان نکات پیش پا افتاده است که من به‌خاطر تصویر و تصور و توقعی که از امین نیک‌مرد دارم، انتظار ندارم به راحتی به آن تن بدهد. در مجموع بیت اول بهترین بیت شعر به لحاظ تمهیدات ادبی و مستعد شدن شعر برای رخ دادن اتفاقات است.

زیبای من قشنگ ترین ماه بی قرار
ای هرچه فصل های بهاری فدای تو

در مصرع اول، کلی تتابع اضافات داریم، که بار تصویری بیت را به دوش نمی‌کشند و فقط انگار برای رفع تکلیف آمده‌اند. چون فدا شدن که منتهاالیه بیت است، یک غایت برای زیبایی و قشنگی و ماه و بی‌قراری نیست. حتی یک غایت برای فصل بهار نیست. وانگهی چرا فصل‌های بهاری؟ بهار یک فصل است و قابل جمع نیست. وانگهی چرا یای خاصیت را به بهار چسبانده‌ایم؟ فصل‌هایی که خاصیت بهار را دارند، فقط خود بهار است، پس چرا بهاری بودن را به فصل‌های دیگر نسبت دهیم؟ به‌خصوص اینکه در بیت قبل از زرد بودن به عنوان رسیدگی و رسیدن فصل پاییز نام برده‌ایم! این‌ها ظرایف قراردادی شعر هستند که باید حواسمان به آن‌ها باشد.

غمگین ترین غروب توهم دوست دارمش
مهری است در دلت که شدم مبتلای تو

اینجا اگرچه مهر را با ایهام مهربانی و ماه مهر به کار برده‌اید، اما یک اشکالش این است که این یک کار تکراری در شعر است، و اشکال دیگرش در تلفیق با مصرع اول است؛ اینکه در مصرع اول، یک 《 را》 ی مفعولی، به اجبار وزن از مصرع حذف کرده‌ایم:
غمگین‌ترین غروب تو( را) دوست دارم.
تازه آن ش در آخر دوست‌دارمش وجود حرف ربط 《 که》 را هم الزامی می‌کند:
غمیگن‌ترین غروب تو ( را که) دوست دارمش.

هی برگ برگ می چکد از شاخه ات غزل
هی شعر شعر می شوم از هر هجای تو

برگ‌برگ شدن آن درخت که هر برگ مصداق یک هجا است، یک لف و نشر معکوس را به لحاظ تجزیه و تولید دوباره ایجاد کرده است، اینکه آن برگ‌‌برگ شدن، به کنار هم قرار گرفتن هجاها و تولید شعر می‌انجامد. این تلاش، تلاش خوبی‌ست، فقط ما باید توجه کنیم که برگ‌ها قابلیت چکیدن ندارند. پس 《 می‌چکد》 یک بی‌دقتی و سهل‌انگاری در مصرع نخست است.

تقویم عمر من به تو دل بسته است و کاش
آرام تر ورق زند آن را خدای تو

در پایان‌بند، ما به تقویم می‌رسیم. اما از ان‌جا که در استخدام درست فصل‌های دیگر در شعر ناکام بوده‌ایم، اینجا هم در ادامه‌ی همان شکست، تقویم را نمی‌توانیم این‌طوری متصور بشویم که در حال ورق زدن آن هستیم؛ چرا که ورق زدن این تقویم در این تصویر، فقط با تبدیل فصل‌هایمان به همدیگر امکان‌پذیر است.

امیدوارم این انتظار زیاد من از دوست خوبم اقای امین نیک‌مرد عزیز، درست باشد و درست متوجه شده باشم که او می‌تواند جلوتر از این غزل باشد. بنابراین به انتظار پاسخ ایشان به این انتظار در شعرهای دیگرشان می‌نشینم و برایشان موفقیت آرزومندم.

منتقد : رحمت‌اله رسولی‌مقدم

متولد ۵ خرداد ۶۹ یاسوج؛ شاعر و ویراستار؛ تحصیلات کارشناسی ارشد ارزیابی و آمایش سرزمین



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.