خود زنی در شعر امتیاز یا نقص؟




عنوان مجموعه اشعار : --
شاعر : اسحق شُکری


عنوان شعر اول : -
یک عمر فقط امید واهی دادی
درمان غلط هرچه بخواهی دادی
بر هم زده ای تناسبم را دکتر
بیست و دو رژیم اشتباهی دادی


عنوان شعر دوم : -
باز کن در را ببین جام شراب آورده ام
لب بیاور بوس کن افکار ناب آورده ام

آتشت را شعله ور کن پیک اول را بریز
مزه میخواهی؟ بیا قلبی کباب آورده ام

گرم آغوشی بده تا اشتیاقم گل کند
گیسوانت را بده من پیچ و تاب آورده ام

هرچه می بینم فقط عشق است در چشمان تو
من برایت کوله باری اضطراب آورده ام

پیک دوم را بزن بر پیک من بالا بکش
بی خودم کن از خودم حال خراب آورده ام

روی خوش آغوش گرم و بوسه بر لبهای سرخ
تا همینجا هم هنر کردم که تاب آورده ام

تشنه ام پر کن پیاپی لب بیاور بوس کن
آنچه را گفتی به من دیشب به خواب آورده ام


عنوان شعر سوم : -
آنقدر دارنده ام که جنس چینی می خرم
از حراجی ها فقط سیب زمینی می خرم

قند و چایی ته کشیده چند روزی می شود
از دکان جاسمی، با نسیه سینی می خرم

پاره شد از شش طرف پیراهن و شلوار من
در پیاده رو ولی جوراب جینی می خرم

از کتاب نصف قیمت چشم می پوشم ولی
آنطرف چندین برابر چسب بینی می خرم

من نمازم را قضا می خوانم اما در عوض
پوستر و سی دی مداحی و دینی می خرم
نقد این شعر از : جواد نوری
از کتاب نصف قیمت چشم می پوشم ولی
آنطرف چندین برابر چسب بینی می خرم

من نمازم را قضا می خوانم اما در عوض
پوستر و سی دی مداحی و دینی می خرم

در سه اثر ارسالی فوق دریک نگاه کلی دو نکته و‌ دو مورد برجسته تر و‌ نمایان تر است، نخست نزدیک شدن به مرزهای شوخ طبعی و‌طنزآوری و دیگر تمایلات اروتیک، که هرکدام ازین مقوله ها فصلی دراز دامن در عرصه ی شعراند و دراین مجال اندک امکان وارد شدن و غور در عمق این دو موضوع وجود ندارد، باهمین پیش زمینه مختصراً درمورد رویکرد دوم یا عنصر برجسته سروده های شما که طنز است به بحث خواهیم نشست.

در مواقعی که شاعر یا هنرمند از رنج هستی و دردهای زندگی لبریز می شود و از دلسروده های محزون و‌تکراری خسته می شود نهاد بیقرار او مفری برای تخلیه دردهای انباشته خود و رنج های هم نوعان خود می جوید و به موازات نیاز جامعه و اطرافیان شیوه های مختلفی اعم از نقد و انتقاد و استهزا و اعتراض را می آزماید، آنگاه که ناملایمات جامعه و کژی ها و ناراستی ها اورا به ستوه می آورد بعنوان انسانی پاکیزه نهاد و دوست دار راستی و صداقت بانگ اعتراض برمی آورد، و درمورد علل و اسباب آن ناملایمات ها و کژی ها و پلشتی ها و تزویر و‌ ریا و دیگر رذایل اخلاقی می اندیشد و سرچشمه این وقایع را که یافت بیانی انتخاب می کند تا مخاطبش را آگاه کند، همیشه در تاریخ ادبیات ما هزل و طنزها غالبا بااین صورت شکل آفرینش پیدا کرده اند، بدین ترتیب هیچ‌گاه عرصه ادبیات ما خالی از هزل و هجو و طنز نبوده است، بیان کنایی یکی از فراگیرترین شیوه های ایجاد طنز و شوخ طبعی ست، هنرمند یا بعبارتی خاص تر شاعر از رودررویی مستقیم با فرد یا جامعه ابا کرده به اصطلاح عامیانه به در می گوید تا دیوار بشنود، تا هم موضوع نقد خود را ارایه کرده باشد و نیشی و‌نشتری بر غده‌های چرکین تن جامعه وارد آورده باشد و هم مفری برای خویش داشته باشد، وجه اعلای این رفتار را رندی نامیده اند، رندی حاصل دغدغه است،حاصل روانی سالم و پاکیزه که ناراستی را بر نمی تابد، و در سیرتاریخ ادبیات ما شاعران فراوانی با تاسی به بزرگان و نام آوران عرصه ادب و هنر دراین زمینه ها خودی آزموده اند، که البته آزمودن این شیوه همیشه موفقیت آمیز نیست، راهیست که خطرهاست درآن، ممکن است موفق نشود و برپرتگاهی ژرف بیفتد و‌ممکن است خوب و توانا از عهده بربیاید، بستگی‌بر قدرت خلاقیت و ذهن قدرتمند شاعر دارد.
باری شعر اول و سوم شما تقریبا با همین رویکرد نوشته شده است و‌ انصاف را در بخش های پایانی شعر سوم خوب و موفق از عهده بر آمده است، این شیوه بیان که شاعر از زبان خویش موضوعات را مطرح می کند و شخصیت اصلی که مورد نقد اوست خود اوست را شخصا عنوان خود زنی می گذارم، اگرچه خودزنی عموما در مواقع ضعف فرد بوجود می اید، گاهی که طرف مقابل
فربه تر و قوی تر و نفوذناپذیر تر است، طرف ضعف شیوه ای برای رسوا کردن و در دام انداختن او برمی گزیند و خود را زخمی می کند، ملامت کردن خود و‌نقل حدیث در نقد رفتارهای خود وجهی از همان خود زنی ست، اینه در مقابل جامعه گرفتن است، شاعر در واقع خود را می زند، اما در واقع این جامعه است که آماج حمله های اوست، و نوع انسانی در واقع نقد می شود، من نوعی مد نظر است، درمواجهه با نیروی برتر این شیوه گاه جواب می دهد، و این تقریبا بی خطرترین راه برای درافتادن با همان کژی ها و‌ناراستی هاست، و چاشنی خنده و شوخ طبعی چون روکشی شیرین بر تلخی ها و مرارت هاست، بر بلاهتی که شاعر آن را از آن خویش ذکر کرده و فریاد می آورد می خندند، اما در واقع بر رفتارهای خود می خندند، این خنده بهرحال خواننده را در یک گوشه ای گیر خواهد انداخت و تناقضات و تضادهای رفتاری خودش را پیش چشم اش خواهد آورد، فردی که به فهم و دانستن از طریق کتاب علاقه ای ندارد و‌ هزینه نمی کند ولی همان شخص برای ترمیم ظاهر خود دست به عمل های زیبایی می زند و چسب بینی میخرد دیر یا زود متوجه این نکته خواهد شد که سیرت زیبا بهتر از صورت زیباست، درست الان جامعه غرق در ظاهر است و صورت را بر سیرت ارجحیت می دهد و دراین وادی گم شده است اما هرچه باشد شاعر راه را درست نشان داده است،
می‌شود با ریز شدن درابیات این سروده ها اشکالاتی جزیی یافت ولی شخصا هیچ تمایل ندارم شیرینی این طنزهای لطیف و زیبا را با پرداختن بر اشکالات جزیی به تبدیل به بی طعمی کنم،
به شما جهت داشتن این ذوق سلیم تبریک می گویم و چشم انتظار طنزهای عمیق تر و تاثیر گذارتر از شما خواهیم ماند.

درمورد شعر دوم که آن هم نوعی حدیث نفس است و حال و هوای اروتیک و‌عاشقانه دارد فعلا چیزی نمی نویسم تا توفیق مطالعه آثار دیگری از شما داشته باشم، آنگاه راحت تر می شود موضع نقد گرفت، تاهمینجا دست مریزاد و آفرین برشما

با احترام جواد نوری

منتقد : جواد نوری

جواد نوری. متولد 1356 شهرستان بهار. متاهل. دارای دوفرزند. کارشناس ارشد ادبیات کارشناس واحد شعر و ادبیات حوزه هنری همدان به مدت ده سال. رئیس انجمن ادبی بهار به مدت هفت سال. رییس انجمن حافظ شناسی مدت دوسال. عضو هیئت مدیره خانه شعروادب استان همدان. سردبیر ...



دیدگاه ها - ۱
اسحق شُکری » پنجشنبه 22 مهر 1400
سلام و درود استاد نوری عزیز ممنونم از لطف و محبت شما

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.