شعر، در قدم اول تخصص است




عنوان مجموعه اشعار : شعرنو
شاعر : فاطمه کلهر


عنوان شعر اول : هزار پرنده
درون من هزار پرنده هست
هزار اواره،
که هر صبح به سوی تو روانه می شوند
و شب به من باز می گردند
شوق خواندنشان از توست،
اب و دانه شان از من،
پرگشودنشان از توست،
غم لانه شان از من.

عنوان شعر دوم : فنجان شعر
در فضایی که بوی نارنگی پیچیده،
در همسایگی ارامش،
جایی که هیزم کینه می سوزد،
یک فنجان شعر ،
با طعم شیرین موهای خرمایی،
بدجور می چسبد




عنوان شعر سوم : همه ی امید من
دل بدهی به دیگری،سرد شوی ز من اگر
دست نمی کشم ز تو، ای همه ی امید من
گر که نبینمت دگر،روی دهی به دیگری
دل ز من برکنی ،شانه به شانه اش روی
دست نمی کشم زتو،ای همه ی امید من
سیب ز باغ من کنی ،پیش دیگران بری
گر تو برای من شوی ، یاکه برای دیگری
فرق که می کند ولی،
دست نمی کشم ز تو،ای همه ی امید من
نقد این شعر از : یزدان سلحشور
خانم فاطمه کلهر سلام.
شعر گفتن مثل زندگی کردن است اگر زندگی کردن آسان باشد، شعر گفتن هم آسان است! البته در جامعه‌ای که 83 میلیون نفر طبع شعر دارند، طبیعتاً تشخیص اینکه آدم متوجه شود که شاعر است یا فقط طبع شعر دارد، مشکل است! در چنین جامعه‌ای، اگر کسی تسلط نسبی بر وزن و قافیه هم داشته باشد، معمولاً توسط همسایه و اقوام و دوستان، شاعر خوانده می‌شود حتی اگر واقعاً بر عناصر دیگر شعر، مسلط نباشد! از سوی دیگر، چون فرض اشتباهی هم در چند دهه اخیر، در اجتماع ما جا افتاده که هر متن حس‌برانگیزی که با «سطرهای زیر هم» نوشته شود، شعر است، هر «سطرِ شعر نو نویسی» توسط همسایه و همکار و اقوام و دوستان، شاعر خوانده می‌شود. نه! قصه این طورها هم نیست. شعر، در قدم اول تخصص است. باید این تخصص را آموخت. در قدم‌های بعدی، الهام و اشراق و حس و کشف و باقی قضایاست. این نخستین مرسوله‌ی شعری شما برای پایگاه نقد شعر است و خیرمقدم عرض می‌کنم اما جدا از تعارف‌های رایج که معمولاً دوستان یا بستگان، با نوآمدگان عرصه‌ی شعر دارند –اعم از بااستعداد و کم‌استعدادشان- باید همین اولِ کار بگویم گرچه مستعد هستید اما مطالعه‌ی کم و آشناییِ از آن کمتر با دست‌آوردهای صد ساله‌ی شعر مدرن و تجربه‌ی «اجرا»ی شعر، شما را در موقعیتی قرار می‌دهد که اولین قدم، از یاد بردن ایده‌ای‌ست که در بخش پیام برای منتقد نوشته‌اید: «علاقه زیادی به شاعری دارم و قصد چاپ کتاب» این آثار و در همین حد کیفی، فاصله‌ی معناداری با «چاپ کتاب» دارند. لطفاً در ذهن‌تان همان سؤال مشهور را تکرار نکنید: «مگه کار من چی از این همه شعر تو فضای مجازی و چند تا از این کتابایی که منتشر شدن، داره؟!» چیزی کم ندارد! چون آن کتاب‌ها هم نباید منتشر می‌شدند اما فعلاً بازار کتاب شعر جوری‌ست که هر کسی سرمایه‌ی شخصی داشته باشد و دلنوشته‌هایش را با سطربندی شعر نو بنویسد، آن را چاپ می‌کند! خبر بدی‌ست اما خبر تازه‌ای نیست؛ زمانی که من هم‌سن شما بودم از این خبرها نبود حتی اگر شاعری، واقعاً مستعد بود و بسیار هم خوانده بود و شعرهایش هم در نشریات تخصصی منتشر شده بودند و چند نفری از شاگردان نیما هم، کارش را تأیید کرده بودند. یکی از دوستان من، وقتی مجله تخصصی «آدینه» یک صفحه شعر به کارهایش اختصاص داد، نصفِ آن کارها، مال 16 سالگی‌اش بودند و نه تنها در کلِ ایران مورد توجه قرار گرفتند که یکی از نویسندگان مشهور، از آلمان، نامه‌ی اختصاصی برایش فرستاد اما وقتی خواست کتاب منتشر کند، همان کسی که این آثار را در مجله «آدینه» منتشر کرده بود، فقط یک توصیه کرد: «هنوز زود است!» و راست هم گفت. می‌دانید شاعری که آن یک صفحه را به شعرهای دوستم اختصاص داده بود چه کسی بود؟ علی باباچاهی! این‌ها را به عنوان مقدمه نوشتم که کار را ساده نگیرید؛ توصیه‌ی اکید دارم به خواندن و خواندن و خواندن. از کار آخر شروع می‌کنم که ظاهراً خواسته‌اید شعر کلاسیک بگویید و به سبک و سیاق مولانا هم بگویید اما قالب مشخصی ندارد، قافیه هم ندارد و گرچه ظاهراً استعداد ذاتی وزن دارید اما وزن هم در بخش‌هایی از آن دچار مشکل است. اگر می‌خواهید شعر کلاسیک کار کنید باید به قالب، مقید باشید که فرضاً غزل می‌خواهید بگویید یا مثنوی یا رباعی یا دوبیتی یا قطعه یا حتی چهارپاره و باید «قافیه» را از «ردیف» تشخیص دهید و تازه این‌ها، همه‌اش نیست تازه اول کار است. باید روی «مضمون‌سازی» متمرکز شوید و... بگذریم! اول وزن عروضی و تقطیع و قافیه را باید آموخت. کتاب‌های عروض و قافیه سال‌های آخر متوسطه رشته ادبیات فارسی خیلی کمک می‌کنند اما بعد از خواندن آن‌ها، حتماً «آشنایی با عروض و قافیه» دکتر شمیسا را هم بخوانید. کار دوم، در اساس خود، نثر است. چطور می‌فهمیم؟ «شعر منثور»، وزن و قافیه ندارد اما ریتم دارد و زنجیره‌ی تداعی دارد و صنایع لفظی و معنوی دارد و در عینِ داشتنِ تمامِ این‌ها، سطرهایش هم شکسته است؛ هر متنی با سطر شکسته، شعر نیست ممکن است به عنوان قطعه ادبی پذیرفته باشد اما به عنوان شعر، نه؛ یک راه راحت هم وجود دارد که بفهمیم با شعر روبرو هستیم یانه؛ اگر متن را با سطرنویسی نثر، پشتِ سرِ هم بنویسیم مشخص می‌شود: «در فضایی که بوی نارنگی پیچیده، در همسایگی آرامش، جایی که هیزم کینه می‌سوزد، یک فنجان شعر، با طعم شیرین موهای خرمایی، بدجور می‌چسبد» می‌بینید! می‌توانست حتی بخشی از یک داستان باشد اما کار اول، سرنوشت متفاوتی دارد. شعر است و نشان‌دهنده‌ی استعداد شاعر و با توجه به اینکه نوشته‌اید: «الان به مدت کمتر از یکسال به طور جدی پیگیرم» یعنی کمتر از یک سال است که وارد این حوزه شده‌اید، بسیار امیدوارکننده است. خواندن سه کتاب را پیشنهاد می‌کنم که هر سه کتاب، در کتابخانه‌های نهاد کتابخانه‌های کشور در دسترس‌اند: «شعر و شاعران» [مخصوصاً دو مقاله‌اش: «از سرچشمه تا مصب» و «کی مرده، کی به جاست»] و «شعر نو از آغاز تا امروز» محمد حقوقی و «تاریخ تحلیلی شعر نو» شمس لنگرودی. کتاب‌های اول و سوم هم، به شکل پی دی اف در اینترنت در دسترس‌اند. پیشنهاد خواندن این کتاب‌ها را جدی بگیرید؛ وگرنه، در دور باطل می‌افتید و 30 سال بعد هم در همین جایی که ایستاده‌اید خواهید بود با این تفاوت، که آن موقع دیگر در سن 50 سالگی، حتی با آثاری با همین کیفیت کار اول هم، به شما مستعد نخواهند گفت. منتظر آثار تازه‌تان هستیم. پیروز باشید.

منتقد : یزدان سلحشور

یزدان سلحشور متولد 13 آذر 47 در رشت. شاعر، نویسنده، منتقد[ادبی-سینمایی]،مدرس، ویراستار،روزنامه‌نگار داور دو دوره جایزه جلال آل‌احمد و دو دوره جشنواره شعر فجر و جوایز ادبی دیگر از جمله جایزه نیاوران



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.