فراز و نشیب‌ها




عنوان مجموعه اشعار : شاعرانه های شبانه
شاعر : محمد قنبرپور(مازیار)


عنوان شعر اول : الگوریتم


با زنگ های ساعتِ اخموی روی میز
بیدار میشم بازم از یک خوابِ سینوسی
از لابلای میله های سردِ کابوسم
پرتاب میشم توی این دنیای ویروسی

حالا که بی حال و زمین گیرم کنار تخت
حس می کنم زهوارِ مغزم، داره در میره
پای چپم روی پدالِ خواب جا موند و..
پایی که با کفشای زیرِ تخت درگیره

دارم به روی سطح یخبندانِ کاشی ها..
سُر می خورم تا آسمونی که کمی صافه
اینجا هوای خونه هم سرد و نفس گیره
میخوام که بغضِ پرده این سرمارو بشکافه

گیجم هنوزُ راهمو تا کوچه گم کردم
دنبالِ روحم توی این بیراهه می گردم
مثلِ همیشه الگوریتمِ تلخِ من اینه...
باید سرِ ساعت به روی تخت برگردم


عنوان شعر دوم : پنجه های شعر

گاهی زمان می ایستد، در گنجه های شعر
گاهی زمین تب دارد و سر گیجه های شعر

گاهی به وقتِ زایشِ خورشید و یک خودکار
حلقومِ شب را می فشارد، پنجه های شعر


گاهی صدای ناله های توت می پیچد
گاهی صدایی از دوتار و ضجه های شعر

گاهی به دنبالِ بلیطِ لنجِ سلمانیم
از توی بارانداز و پشتِ باجه های شعر

گاهی اسیرِ لکنت و بی حرفی و لالی
گاهی زبان پر می شود از لهجه های شعر

در انتهای قصه ی پاییز میدانم...
اینبار ما را میشمارند، جوجه های شعر



عنوان شعر سوم : کوچ
می‌پوشم شولای باد
کوچ می کنم
از این تابستان
به بزم شبانه‌ی فصلی
که جرعه ای آسمان می‌نوشد و
بوسه ای می‌زند
بر لبان ماه
و می زداید ازدیادِ اندوه را
از قواره‌ی ابر
به بلندای باران
و خط می‌زند اخبارِ نبودنت را
از مغز شومِ کلاغ‌ها...
کوچ می‌کنم به فصلی
که آستین شب
شانه می‌زند موج را
از شانه های دریا
تا شن زار های نشسته کنار تو

عنوان شعر سوم : کوچ
می‌پوشم شولای باد
کوچ می کنم
از این تابستان
به بزم شبانه‌ی فصلی
که جرعه ای آسمان می‌نوشد و
بوسه ای می‌زند
بر لبان ماه
و می زداید ازدیادِ اندوه را
از قواره‌ی ابر
به بلندای باران
و خط می‌زند اخبارِ نبودنت را
از مغز شومِ کلاغ‌ها...
کوچ می‌کنم به فصلی
که آستین شب
شانه می‌زند موج را
از شانه های دریا
تا شن زار های نشسته کنار تو
نقد این شعر از : فریبا یوسفی
یک چارپاره با زبان محاوره، یک غزل و یک شعر آزاد، از سروده‌های شاعری است با تجربۀ کمتر از چهارسال و البته آشنا به مبانی شعر. شاعر در این سه شعر مجموعه‌ای از توانمندی‌های خود را ارائه کرده است که از مطالعات ایشان در شعر امروز نشان دارد. با این حال برخی نکات نیز جای تأمل بیشتری دارند که به آن‌ها اشاره خواهد شد. اولین منتقدِ هر اثر هنری، پدیدآورندۀ آن اثر است و طبیعی‌ست که این نقد در جهت به‌تر و به‌سامان‌ترشدن اثر و البته کاملا منصفانه و منطقی‌ست. آن‌گاه، پس از هنرمند، منتقدان دیگر که چشم‌اندازهای گوناگونی دارند و ممکن است از جوانب متنوع‌تری اثر را ببینند، می‌توانند با ارائۀ دیدگاه‌های خود زوایای نادیده‌ای را به صاحب اثر نشان دهند و آفرینندۀ آن اثر هنری در پذیرفتن یا نپذیرفتن آن آراء، آزاد است. تردیدی نیست که حتی اگر آن دیدگاه‌ها پذیرفته نشوند، کمترین اثر ارائۀ آن، بازترشدن میدان دید هنرمند خواهد بود.
شعر اول همچنان که با تصویر «ساعتِ اخمو» و زنگ‌های بیدارباش آن شروع شده، دقیقا حرکت دایره‌وار یک زندگی را ترسیم کرده است؛ شروع یک روز که از برخاستن از تخت‌خواب آغاز می‌شود تا انتهای شب که باز با اشاره‌ای به ساعت، به تخت‌خواب برمی‌گردد. در این حرکت بستۀ مدور، که محصور در زمان است، شاعر با وصف احوال معلق میان خواب و بیداری و گیجی و سرگشتگی، تنها یک اشاره در یک مصرع به هدف خود از این حرکت‌ها دارد: «دنبالِ روحم توی این بیراهه می‌گردم». انتخاب هوشمندانۀ شاعر در یک برش معین از زندگی که آن را الگوریتم نامیده است، فرم کلی ذهن شاعر را به فرم بیرونی این شعر تبدیل کرده است. در این فرم شاعر منظور خود را به دقت اجرا و بیان کرده و با شکلی که به شعر خود داده، مقصود اصلی خود را مطرح کرده است. او بیش از اقرار با زبان و بهره‌گیری از جملات صریح، روشن و گزارشگرانه، به اجرای منظور خود پرداخته است. یعنی همین که با زنگ ساعت اخموی روی میز، بیداری صبح را به «باید سر ساعت به روی تخت برگردم» رسانده، در واقع مقصود خود را اجرا کرده است. این نوع بیان، عموما از صراحت و بیان مستقیم مطلوب‌تر است و شاخصه‌های هنری اثر را تقویت می‌کند. در جریان این نوع بیان، ترسیم تصاویر دقیق نیز، به قوت هنری اثر افزوده‌اند:
از لابه‌لای میله‌های سردِ کابوسم
پرتاب می‌شم توی این دنیای ویروسی
همچنین در بند سوم این چارپاره نیز یک تصویر بسیار لطیف و زیبا ساخته شده که احتمالا هریک از ما بارها آن را تجربه کرده‌ایم. این تصویر، کناررفتن پرده‌های پنجره در صبح است و گسترده‌شدن نور آفتاب در خانه. اگر در فصل‌های سرد سال و از پنجرۀ رو به جنوب این رویداد زیبا را تجربه کرده باشیم، به ویژه در ابتدای فصل سرد، مانند مهرماه، این گرمای آفتاب بسیار دلنشین و مطبوع است. انگار شاعر بر همین حال نظر دارد و می‌گوید: «اینجا هوای خونه هم سرد و نفس‌گیره» (البته «هم» در نحو این مصرع جایی ندارد و اضافه است) زیبایی تصویر در مصرع بعدی اوج می‌گیرد که شاعر فعل «شکافتن» را به شگفتی برای خلق این منظره انتخاب کرده است؛ تصویری که از کناررفتن پرده و ورود نور آفتاب به داخل اتاق می‌بینیم دقیقا با «شکافتن» متناسب است و زیبایی این بیت در این است که شاعر این شکافتن را به «سرما» نسبت داده است و می‌گوید: «می‌خوام که بغض پرده این سرما رو بشکافه» (در این همه زیبایی و شگفتی، حیف است اگر دستی نبریم تا تصویر کامل‌تری شکل گیرد: «بغض پرده» نمی‌تواند شکافندۀ سرما باشد درواقع باید «شکستن بغض پرده» این سرما را بشکافد. ضمن این که در این مصرع هم حرف «که» اضافه است و جمله نیازی به این حرف ندارد همچنان که در مصرع اولِ همین بند نیز نیازی به حرف «به» نیست.)
در شعر دوم، جز ایراد قافیه‌ها که شاعر در توضیحات ضمیمه، خود به آن اشاره کرده است، نکتۀ اصلی در تصنع حاکم بر شعر است که متأثر از حاکمیت قافیه بر ابیات، خودنمایی دارد و گاهی سلامت نحوی نیز فدای این امر شده است: گاهی زمین تب دارد و سرگیجه‌های شعر. در ساخت هر بیت، شاعر نظر به قافیه دارد آن هم قافیه‌ای که با یک ردیف اسمی (شعر) محدودتر شده است و درواقع خط فکری هر بیت را ترکیب قافیه و ردیف تعیین کرده است. مهارت شاعر در پنهان‌ساختن این تصنع پیروز نبوده در نتیجه بیت‌ها را قافیه‌محور، و قافیه‌ها را نیز به‌علت دشواری، دچار ناهماهنگی می‌بینیم. در این شعر نیز مانند شعر اول، تصویرپردازی‌ها حکایت از ذهن خلاق و تصویرگرای شاعر دارند. ضمنا گاهی برخی ابیات معنای روشنی را نرسانده‌اند یا من آن را درنیافته‌ام از جمله بیت مختوم به «باجه‌های شعر».
در شعر سوم شاعر از کوچ سخن می‌گوید، کوچی از تابستان به فصلی دیگر با ویژگی‌هایی که شاعر آن‌ها را طی شعر خود برشمرده است. این ویژگی‌ها نیز حاصل ذهن تصویرپرداز شاعر است اما نهایتا شعر فقط ترسیم همین تصویرهاست و انگار ناتمام به پایان رسیده است.
یک نکته در این شعر، جابه‌جایی ارکان جمله و عمدتا حضور افعال در ابتدای جملات است (می‌پوشم شولای باد) که در شعر آزاد به دلیل محدودنبودن فضای سطرها و در تنگنای وزن نبودن، لزومی به این جابه‌جایی‌ها نیست مگر این که شاعر بخواهد از این طریق به تکنیک‌های زبانی نزدیک شود یا نظری به ظرفیت‌های دیگر هنری داشته باشد تا به ساختی هنری برسد.
با آرزوی موفقیت‌های بیشتر برای این شاعر ارجمند.

منتقد : فریبا یوسفی




دیدگاه ها - ۶
محمد قنبرپور(مازیار) » 5 روز پیش
سلام دوباره بله درست می فرمایید بنظرم درستش: ((باید که پرده بغض این سرمارو بشکافه)) هست واقعا عالی شد ممنون
فریبا یوسفی » 5 روز پیش
منتقد شعر
کاش بغض پرده بشکنه سرما رو بشکافه یا با تغییر مصرع قبل برسید به این مصرع: تا بغض پرده بشکنه، سرما رو بشکافه این دو صورت هم پیشنهاد بنده است. موفق باشید.
محمد قنبرپور(مازیار) » 7 روز پیش
ضمن سلام مجدد در مورد پیشنهادات شما فراموش کردم توی کامنت قبلی بنویسم که کاملا صحیح و جالب و راهگشا بود واقعا ممنون که زحمت نقد کشیدید خیلی لذت بردم فقط جسارتا نظرم صرفا جهت تبادل نظر هست نه مخالف با پیشنهاد راستش من بغضی که توی مصراع مورد نظر نوشتم توی ذهنم مربوط به پرده بود و پرده بود که بغض داشت و باید بغض با باز شدن می‌ترکد و همون باعث شکافتن سرما و ورود نور و گرما میشد در مورد و حرف اضافه "هم" و"که"و "به"بیشتر برای حفظ وزن مجبور به استفاده شدم و اگر نتونستم از شعر حذف کنم از سواد کمم بود.
فریبا یوسفی » 6 روز پیش
منتقد شعر
سلام. دقیقا شما هم در پیام‌تان به بازشدن و کناررفتن پرده اشاره کرده‌اید، پس کناررفتن پرده سرما را می‌شکافد نه بغض پرده. در شعر فقط بغض پرده آمده است؛ می‌خوام که بغض پرده این سرما رو بشکافه.
محمد قنبرپور(مازیار) » 8 روز پیش
سلام خانم یوسفی بینهایت ممنونم از شما
فریبا یوسفی » 7 روز پیش
منتقد شعر
سلام. موفق باشید.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.