وقت تغییر رسیده است!




عنوان مجموعه اشعار : منتشر نشده
شاعر : محمد مجاهد


عنوان شعر اول : شکستن

آمدم فکری به حال دل کنم اما نشد
آمدم تا عاشقی را ول کنم اما نشد
خسته بودم از غم و تنهایی و دلواپسی
آمدم تا چاره ی مشکل کنم اما نشد
از همه دنیا بریدم راهیِ دریا شدم
گفته بودم ترکِ این ساحل کنم اما نشد
دل شکست و من شکستم ، عاشقی اما نرفت
گفتم این دل را کمی عاقل کنم اما نشد
قصه ی شیداییِ این دل هزاران دفتر است
آمدم تا قصه را کامل کنم اما نشد

عنوان شعر دوم : بی تو

بیا که دیدن تو بسی سعادتِ ماست
بیا که بودنِ تو تمام غایتِ ماست

بیا که بی تو شبی نمی رود به سحر
شبی که بی تو رود شبِ خسارتِ ماست

تو نورِ محفلی و صفای انجمنی
بیا که بی تو جهان مصِر به غارتِ ماست

فضای خانه پر از غبار غم شده است
اگر نظر نکنی شکستن عادت ماست

بیا به ما برسان شفای عاجلِ خود
بیا که دوریِ تو جلادِ طاقتِ ماست

عنوان شعر سوم : عشق

بیا بازم پریشانم کن ای عشق
بیا از ریشه ویرانم کن ای عشق
بیا درگیر دردم کن دوباره
به صرف غصه مهمانم کن ای عشق
بیا بازم تصرف کن دلم را
اسیر و خام و زندانم کن ای عشق
رهایم کن مرا از سلطه ی عقل
بگریان، غرقِ بارانم کن ای عشق
بیا کاَز بی نیازی سیرِ سیرم
مرا محتاج جانانم کن ای عشق
نقد این شعر از : روح‌الله احمدی
درود بر دوست گرامی. برای اینکه بهتر با نوشته‌های شما آشنا شوم، آثار قبلی شما را نیز مطالعه کردم. به جرأت می‌توان گفت سه نوشته‌ای که این بار برایمان فرستاده‌اید، نسبت به نوشته‌های قبلی هیچ تغییری نکرده‌اند و نوشته‌هایتان در هیچ زمینه‌ای پیشرفت نکرده‌اند؛ یعنی اغلب نکاتی که دوستان منتقدم دربارۀ نوشته‌های قبلی شما گفته‌اند، دربارۀ این نوشته‌ها هم صدق می‌کند. این نوشته‌ها نه حرف جدیدی می‌زنند، نه بیان تازه‌ای دارند، نه خلاقیتی در آن‌ها دیده می‌شود و نه جذابیتی برای مخاطب ایجاد کرده‌اند.
زبان یکی از موثرترین عناصر شعر است. شعر جدیدی که نوشته می‌شود، لازم است در همۀ بخش‌هایش جدید و به‌روز باشد. به‌روز بودن زبان، هم شامل انتخاب واژه‌ها می‌شود و هم شامل نوع تعبیرها، ترکیب‌ها، عبارات، مضمون‌سازی‌ها و جمله‌بندی‌ها. یعنی هم واژه‌هایی مثل «بسی» و «کاز» جایی در زبان امروز ندارند، هم «نور محفل» و «صفای انجمن» و «شبی نمی‌رود به سحر» و «شبی که بی تو رود»، هم اکثر مصرع‌های این سه نوشته! وقتی بیت «محدوده‌ای میان دو انگشت بیش نیست/ جغرافیای عینک نزدیک‌بین‌تان» را از جناب محمد سلمانی می‌خوانیم، از مضمون‌سازی و تعابیر و انتخاب واژه‌هایش متوجه می‌شویم که این شعر، شعر امروز است اما نوشته‌های شما این ویژگی را ندارند. یکی از مشکلات، فقر واژه است. دایرۀ واژگانی در نوشته‌های شما محدود است و همین محدودیت، تکرارهای فاقد جذابیتی را به‌وجود می‌آورد؛ تکرار در مضمون، تکرار در جمله‌بندی و حتی تکرار در واژه! به «آمدم»های نوشتۀ اول و «بیا»های نوشتۀ دوم و سوم دقت کنید. اگر هم اندیشۀ جدید یا زاویۀ نگاه نویی داشته باشید، با این واژه‌ها نمی‌توانید آن را به شعر تبدیل کنید. مطالعۀ اشعار خوب شاعران معاصر، بهترین پیشنهاد برای گسترش دایرۀ واژگان ذهن شماست. با زیاد شعر خواندن و دقت در شیوۀ شاعرانگی دیگران، علاوه بر اینکه واژگان بیشتری را در ذهن ذخیره می‌کنید، با نوع بیان و زاویۀ نگاه بقیه هم آشنا می‌شوید.
علاوه بر نکته‌های کلی‌ای که قبلاً دوستانم گفتند و امروز من گفتم، خوب است به جزئیات دیگری هم اشاره کنم. یکی اینکه بسیاری از کارشناسان می‌گویند نباید با «ع» مثل «همزه» برخورد کرد؛ برای مثال اگر در شعر «شکستن آدت ماست» را داشتیم، می‌توانستیم همزه را حذف کنیم و آن را «شکستنادت ماست» بخوانیم که با وزن انتخابی‌مان مطابقت داشته باشد اما وقتی در شعر «شکستن عادت ماست» آمده است، امکان حذف «ع» وجود ندارد، پس موقع خواندن به مشکل می‌خوریم. واژۀ «جلّاد» هم تشدید دارد که در نوشتۀ شما برای رعایت وزن باید بدون تشدید خوانده شود که قطعاً غلط است. وزن هر مصرع از نوشتۀ دوم از دوبار تکرار «مفاعلن فعلن» ساخته شده است که با اضافه شدن یک هجا به وزن «مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن» تبدیل می‌شود؛ این وزن یکی از وزن‌های پرکاربرد شعر فارسی است. اوزان پر کاربرد بیشتر و بهتر در ذهن نشسته‌اند و جمله‌بندی در آن‌ها آسان‌تر خواهد بود. پیشنهاد می‌کنم تا به دست آوردن تسلط کامل در کلام و بیان، از همین وزن‌های پرکاربرد برای نوشتن استفاده کنید. در نوشتۀ سوم، از «بازم» استفاده کرده‌اید که شکلِ محاورۀ «باز هم» است و چون نوشته به زبان محاوره نیست، آمدن «بازم» در آن اشتباه است.
کیفیت خیلی مهم‌تر از کمیت است. امیدوارم با مطالعه و تمرین بیشتر، بخشی از این مشکلات را در نوشته‌های بعدی رفع کنید و بتوانیم پیشرفت را در آثارتان ببینیم. موفق باشید.

منتقد : روح‌الله احمدی

روح‌الله احمدی که گاهی به اسم «بلبل» طنز می‌نویسد. متولد ۱۳۶۸ تهران شاعر، نویسنده، طنزپرداز و مجری نوازنده و مدرس هارمونیکا (سازدهنی) کوهنورد و طبیعت‌گرد - نویسنده و طنزپرداز مطبوعات و نشریات مختلف از جمله: رشد جوان و نوجوان، ماهنامه سپیده ...



دیدگاه ها - ۳
محمد مجاهد » 8 روز پیش
سلام درسته.موافقم ممنونم از شما جناب احمدی عزیز
محمد مجاهد » 8 روز پیش
سلام ممنون از نقد شما من در حد دوتا کتاب شعر آماده دارم و همونارو دارم برا نقد میفرستم و تغییرات مد نظر شما از نظر زبانی وکیفیت اشعار در سوده های آتی بیشتر ظهور پیدا خواهد کرد هر چند احساس میکنم شما و سایر دوستان منتقد تا حدودی نسبت به اشعار بنده کم لطفی کردید
روح‌الله احمدی » 8 روز پیش
منتقد شعر
سلام. خواهش می‌کنم. دو نکته پیش می‌آید؛ یکی اینکه حالا که نوشته‌هایتان توسط دوستان نقد می‌شوند، عیار آن‌ها بهتر دستتان می‌آید و متوجه می‌شوید که شاید نوشته‌هایتان و در کل شعر را آن‌طور که باید، نمی‌شناختید. دوم اینکه با فرستادن همان آثار قدیمی، حرف‌های تکراری و مشابهی را از دوستان خواهید شنید، چون اغلب نوشته‌ها شرایط مشابهی دارند. با این روند فرصت شنیدن حرف‌های جدیدتر و پیشرفت بیشتر را از خودتان می‌گیرید. به هر حال، صاحب‌اختیارید. برایتان آرزوی سلامتی و موفقیت می‌کنم.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.