راهبرد و راهکار




عنوان مجموعه اشعار : بدون عنوان
شاعر : امین رهی


عنوان شعر اول : چه می شد
چه می شد مثل سابق سایه ی پشت سرم باشی
عزیزم باشی و همسایه ی روی درم باشی

چه می شد در میان جنگ دل با جنگ احساسم
و تو مانند کوهی همبر و همسنگرم باشی

چه می شد مثل آیاتی که در قرآن می بارید
تو هم مانند آن در اعتقاد و باورم باشی

چه می شد در میان کوه غم مانند مشروبی
رفیق لحظه ی تنهایی و همساغرم باشی

چه می شد در میان بازی این کودک معصوم
تو هم یک مادر خوبی برای دخترم باشی
امین رهی

عنوان شعر دوم : چقدر...
چقدر خنده به لب هات, عسل! می آید
دفعتاً شعر و غزل, باز غزل می آید

خنده کن, حرف بزن, رقص کن و مستی کن
رقص زیبای تو در شعر, مَثَل می آید

با تو پاییز قشنگ است, کمی با من باش
با تو پاییز, زمستان و حمل... می آید

بین دستات بهشتی ست, دو دستت بوسم
چقدر قامت تو حین بغل می آید

چقدر بی تو دلم لک زده بانو تو بخند
چقدر خنده به لب هات, عسل! می آید
امین رهی

عنوان شعر سوم : بیا که...
بیا که فصلِ گل و نو بهار می آید
صدای قُمری و صوتِ هزار می آید

بیا نشین به تماشا، ببین تو سیلِ سرشک
زشوقِ عشقِ توام, شش قطار می آید

دوباره بر سرِ آنم که پیشِ من باشی
بیا کز آمدنت گل به بار می آید

ز شعرِ حافظ و سعدی گذر بخوان از من
غزل که بوی خوشِ شهریار می آید

بیا به زندگی من دوباره رونق ده
که فصلِ تازه ی عشق روی کار می آید
امین رهی
نقد این شعر از : رحمت اله رسولی مقدم
درودی دوباره به دوست همراه پایگاه نقد شعر، آقای امین رهی، که دو سه نوبت قبل با هم در مورد بایدها و نبایدهای شعرش حرف زدیم. آنجا هفت دستورالعمل را نام بردیم که با رعایت آن‌ها، روند سرایش دوست عزیزمان می‌تواند رو به بهبودی برود. اگر امین رهی آن‌چنان در رعایت آن‌ها در این نوبت، دقت لازم را بذل نکرده است، باز جای ناراحتی و نارضایتی ندارد. ما باز هم نکات لازم را با هم مرور می‌کنیم تا زمانی که ملکه‌ی ذهن ایشان شود و هنگام سرایش، خط مشی‌ای باشند برای سرودنش‌.
راهبرد کلی این است: ما قرار است یک خلقت داشته باشیم. اثری که خلق می‌کنیم، اثر هنری نام دارد. اگر ما بخواهیم اثر ما این اسم را یدک بکشد، باید یک‌‌سری ویژگی و مشخصه داشته باشد. این اثر هنری چون از جنس کلمه و شعر و ادبیات است، باید با سخنان و حرف‌های معمولی فاصله داشته باشد؛ یعنی باید از سطح سخن به سطح شعر ارتقا داده شود. ما در دو حالت معمولا این کار را انجام می‌دهیم: یا مضمون‌پردازی می‌کنیم به شیوه‌‌های کلاسیک که بیشتر مورد پسند امین رهی است، یا آن تغییر را در سطح زبان ایجاد می‌کنیم و از طریق تکنیک‌های زبانی به شعریت و مضمون‌پردازی می‌رسیم. در هر دوصورت یک ویژگی مشترک داریم: باید حرفی برای گفتن داشته باشیم. حرفی که بتواند ابتدا خودمان را در لحظه‌ی مواجهه میخکوب کند و تکان دهد، سپس در مواجهه با مخاطب، این تاثیر را داشته باشد.
امین رهی خودش هم می‌داند که گفتن اینکه می‌خواهم یک مادر برای دخترم باشی، عزیزم باشی و همسایه‌ی روی درم باشی، مانند کوهی هم‌بر و هم‌سنگرم باشی، مثل آیاتی در باورم باشی، رفیق لحظه‌ی تنهایی و هم‌ساغرم باشی، چقدر خنده به لب‌هات عسل می‌آید! رقص زیبای تو در شعر مثل می‌اید، و و و ... این تاثیرگذاری کشف و آن تکان‌دهندگی اولین مواجهه را برای خودش و مخاطب ندارند. با این‌حال دارد تلاش می‌کند که از پس همین استمرار در سرایش، به این مرحله برسد. از همین جهت، من سرودن مداوم ایشان را از پس شکست‌های متوالی، تحسین می‌کنم. این راه می‌تواند بالاخره منجر به روشنی راه برای خودش شود و منجر شود که زبان ایده‌آل خودش را پیدا کند.
در کنار این ویژگی شعریت که یک ویژگی متعالی برای اثر هنری است، مواردی مقدماتی وجود دارد که راه موفقیت ما در کشف زبانمان از آن‌جا می‌گذرد. آن موارد را در نقد قبلی به آن‌ها اشاره کردم. اگر امین رهی بعد از بارها و بارها سرایش، به لغزش‌های وزنی توجه نکند، برای کار او عیب محسوب می‌شود.
در مصرع 《 چه می‌شد مثل آیاتی که در قرآن می‌بارید》با توجه به اینکه 《 ن》 ساکن آخر کلمات اگر بعد از مصوت‌های بلند بیاید، از تقطیع ساقط می‌شود، هنگام ادای کلمه‌ی 《 قرآن》 یک هجا از وزن کم می‌شود که باید آن را لحاظ کند. در نقطیع قرآن، دو هجای بلند داریم: قر آ(ن). در حالی که در این شعر که بر وزن 《 مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن》است، اولین هجای رکن چهارم که 《 م》 است، در شعر با این اشتباه که 《 ن》 قرآن در تقطیع لحاظ شده است، جا افتاده است:
چِ( م) می( فا) شد( عی) مث( لن) لِ( م) آ( فا) یا( عی) تی( لن) کِ( م) در( فا) قُر( عی) آن( لن) یک هجای کوتاه( م) می( فا) با( عی) رید( لن).
همین طور مصرع 《 که فصل تازه‌ی عشق روی کار می‌آید》 قاف عشق از وزن خارج است.
نکته‌ی دیگر این است که اگر شعر ما در زبان معیار است، نمی‌توانیم از آن عدول کنیم و به تحمیل وزن، یک جای آن از زبان محاوره و گفتاری استفاده کنیم. این نقص، باقت شعر را دوزبانه می‌کند. البته اگر جایی در راستای شعر و مقصد و مقصودمان این کار را تعمدا انجام دهیم، بری از عیب است، وگرنه نباید از این قاعده عدول کنیم. مثلا جایی که امین رهی نوشته است: 《 بین دستات بهشتی‌ست...》، 《 دستات》حالت محاوره‌ی 《 دست‌هایت》است. حتی اگر می‌گفتیم 《دست‌هات》 باز بینابین و قابل قبول بود، اما در این حالت، به خاطر تحمیل وزنی این اتفاق افتاده است و بافت زبان، ناهمگن شده است.
نکته‌ی مکرر دیگر، نحو و شکل دستوری جملات است که باید دوست عزیز ما بیش از این‌ها به آن دقت کند. این بیت را در نظر بگیرید:

چه می شد در میان جنگ دل با جنگ احساسم
و تو مانند کوهی همبر و همسنگرم باشی

اینجا اگر آن واو را از ابتدای مصرع دوم برداریم، شکل جمله‌ی ما درست خواهد شد: چه می‌شد در میان جنگ دل با احساسم، تو مانند کوهی هم‌بر و هم‌سنگرم باشی. آن واو به تحمیل وزن به ابتدای مصرع اضافه شده است و شکل جمله را به‌ هم ریخته است. در همان قسمت اول جمله هم باز اشکال وجود دارد؛ 《میان جنگ دل با جنگ احساسم》یعنی چه دقیقا؟ جمله در واقع باید این باشد:《 میان جنگ دل با احساسم》. اینجا هم گرچه به لحاظ نحوی درست می‌شود، اما به لحاظ مضمونی، دل چیزی‌ست که ما را به تن دادن به احساسمان وادار می‌کند، پس قاعدتا، دل با احساس ما هیچ جنگی ندارد و در صلح کامل به سر می‌برد. یعنی ما هم باید حواسمان باشد که شکل دستوری جملاتمان درست باشد، و هم حرفی که می‌زنیم، منطق مکنیه داشته باشد.
یا در جمله‌ی 《 رقص زیبای تو در شعر، مثل می‌آید》 صحیحش این بود که بگوییم : رقص زیبای تو در شعر، به عنوان مثل می‌آید.
نیز باید در امروزی بودن زبانمان کوتاهی نکنیم. مثلا در سطر 《 ز شعر سعدی و حافظ گذر، بخوان از من》 شکل دستوری کلمه‌ی 《 گذر》 می‌شود《 بگذر》؛ یا اینکه بگویم: گذر کن!
یا در جمله‌ی 《 بیا نشین به تماشا》، شکل امری 《 نشین》 می‌شود《 بنشین》. یعنی در زبان امروزی ما، برای حالت دستوری فعل نشستن، می‌گوییم: بنشین!
یا در جمله‌ی 《 دو دستت بوسم》 شکل صحیح جمله می‌شود: دو ستت را ببوسم. هم 《 را》 ی مفعولی و هم 《 ب》 ببوسم، به تحمیل وزن حذف شده است.
نکته‌ی بعدی این است که از حشوها و زواید در شعرمان پرهیز کنیم. مثلا در مصرع 《 چقدر بی تو دلم لک زده بانو تو بخند》، 《 تو》 ی دومی حشو و زاید است. چون جمله‌ی ما بدون ان هم کامل است و اینجا باز وزن، حضور این 《 تو》را توجیه کرده است که خب توجیه نادرستی‌ست.
یا در جمله‌ی 《 ببین تو سیل سرشک》، 《 تو》حشو است و باز به تحمیل وزن امده است. توجیه زیبایی‌شناسانه هم ندارد.

با این اوصاف، مجموعه‌ای از نکات مقدماتی و نکات متعالی پیش روی اقای امین رهی وجود دارد که باید توامان به رعایت آن‌ها در شعرش بیندیشد و اقدام کند، تا سطح کار خود را بالا ببرد و قدم‌هایی رو به جلو بردارد.
حتما با تلاش و استمرار، این مهم، دور از دست نیست. برای دوست عزیزمان موفقیت ارزو می‌کنم و منتظرم که باز هم با هم در مورد شعر در پایگاه نقد شعر با هم گفتگو کنیم.

منتقد : رحمت اله رسولی مقدم

متولد ۵ خرداد ۶۹ یاسوج؛ شاعر و ویراستار؛ تحصیلات کارشناسی ارشد ارزیابی و آمایش سرزمین



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.