از وظایف شعر عاشورایی امروز




عنوان مجموعه اشعار : چارانه‌های تشنه
شاعر : سید اکبر سلیمانی


عنوان شعر اول : لب خشک رودها
برای سالار شهیدان به امید گوشه چشمی

۱_

آنروز، عطش به جان گلشن دادند
بر فتنه بیعت‌شکنی تن دادند
حرف لب خشک رودها تنها نیست
این طایفه، آب را به کشتن دادند !



۲_

ﺍﯾﻦﺳﺮﮐﻪﺑﻪﺭﻭﯼﻧﯿﺰﻩﺍﯼﺟﺎﺩﺍﺭﺩ
ﺍﻧﺪﻭﻩﺗﻼﻭﺗﺶ ﺗﻤﺎﺷﺎ ﺩﺍﺭﺩ
ﺑﯽ ﺷﮏ، ﺳﺮ ﺳﺒﺰ ﺗﻮﺳﺖ ﺍﯾﻨﮕﻮﻧﻪ ﺷﮕﻔﺖ
ﺟﺰ ﺗﻮ ﭼﻪ ﮐﺴﯽ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻫﻨﺮﻫﺎ ﺩﺍﺭﺩ!؟











عنوان شعر دوم : خورشید نداشت تاب بی ماهی را

۳_

ﺍﺯ ﭘﺮﭘﺮ ﮔﻠﻬﺎ ﺧﺒﺮ ﺁﻭﺭﺩ ﺍﻧﮕﺎﺭ
ﺯﺧﻢﺩﻝﻭﺧﻮﻥﺟﮕﺮﺁﻭﺭﺩﺍﻧﮕﺎﺭ
ﺩﺭﺳﺮﮐﺸﯽﻭﺳﺮﻭﺻﺪﺍﯾﺶ،ﺳِﺮﯾﺴﺖ
ﺍﯾﻦﻧﯿﺰﻩ ﺳﺮﻣﺴﺖ، ﺳﺮ ﺁﻭﺭﺩ ﺍﻧﮕﺎﺭ!



۴_

" خورشید نداشت تاب بی ماهی را "


ﺍﻓﺘﺎﺩ،ﺷﮑﺴﺖﺷﮑﻞﻣﺎﻫﺶﺧﻮﺭﺷﯿﺪ
ﺷﻮﺭﯾﺪﺑﻪﺟﺎﻥﺩﺷﺖ،ﺁﻫﺶﺧﻮﺭﺷﯿﺪ ﺷﺪﺭﻭﺿﻪﻣﮑﺸﻮﻑﺷﺒﯽ،ﺑﯽﺗﮑﯿﻪ
ﻫﻔﺘﺎﺩ ﻭ ﺩﻭ ﺗﮑﻪ ﺷﺪ ﻧﮕﺎﻫﺶ ﺧﻮﺭﺷﯿﺪ!


عنوان شعر سوم : تا جفت کنم کفش عزاداران را

۵_

ﺩﺭﻭﺳﻌﺘﯽ ﺍﺯ ﻏﺒﺎﺭ ﺑﺮﻣﯽﮔﺮﺩﺩ
ﺍﺯﻏﺮﺑﺖ ﮐﺎﺭﺯﺍﺭ ﺑﺮﻣﯽﮔﺮﺩﺩ
ﺩﺭ ﺷﻌﺮ ﻣﻦ ﺍﺯ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺍﺳﺒﯽ ﭘﯿﺪﺍﺳﺖ
ﯾﮏﺍﺳﺐ ﮐﻪ ﺑﯽ ﺳﻮﺍﺭ ﺑﺮﻣﯽﮔﺮﺩﺩ!



۶_

ﺍﯼﺩﺍﺩﻩﻏﻤﺖﺷﻔﺎﯼﺑﯿﻤﺎﺭﺍﻥﺭﺍ
حاجات غریبان و گرفتاران را
ای کاش سراپای تنم دست شود
تا جفت کنم کفش عزاداران را !
نقد این شعر از : فریبا یوسفی
یکی از نقش‌های برجسته و دقیق شاعر، جست‌وجو برای نگریستن به وقایع و مناظر از زاویه‌های تازه و از مناظری است که تاکنون دیده نشده است. این جست‌وجو حتما به کشف‌های تازه نیز می‌انجامد. در موضوع عظیم و شگفت عاشورا این جست‌وجو و کشف بی‌تردید می‌تواند مناظر و مفاهیم ارجمند و تازه‌تری پیش چشم همگان بگستراند و روح‌های جویا و جوان را با زاویه‌های کمتردیده‌شدۀ این واقعه آشنا کند. شکی نیست که این مهم بیش از هرکس، از شاعر برمی‌آید چرا که هنوز و البته همیشه کلام شاعر اثربخشی خود را بیش از هر گویندۀ دیگری حفظ کرده و همواره در جایگاه و رتبه‌ای مقبول و مطلوب قرار دارد و پذیرش جامعه و اقبال عموم همواره با شاعر است. شاعر ابزارهایی دارد که دیگران در صنف‌ها و جای‌گاه‌های دیگر از آن بی‌بهره‌اند و نهایتا برای اثربخش‌ساختن کلام خود باید به شعر رجوع کنند تا بتوانند سخنی، کتابی، وعظی یا خطابه‌ای موثر ارائه کنند. پس کار شاعر همواره در صدر قرار می‌گیرد و از این منظر وظیفۀ او به‌ویژه در سرودن اشعار مذهبی، دشوارتر و خطیرتر است. در دوره‌ای که طول زمان آن به چند قرن می‌رسد، نظر بر برخی زوایای واقعۀ عاشورا برجسته‌تر شد؛ تشنگی، از جملۀ این منظرهاست که نگریستن به واقعۀ عاشورا را رنگی و نقشی برجسته داد، همچنان که بر سر نی قرارگرفتن سر امام (ع). نگاه شاعران در سده‌های اخیر به این واقعه و برجسته‌سازی این نوع مناظر، رفته‌رفته شعر عاشورایی را در دایرۀ کلمات و تصاویر محدود و تقریبا بسته قرار داد. هرگز مقصود از این کلام این نیست که این وجه از واقعه را به علت تکرارهای بیش از حد رهاکنیم یا نادیده بگیریم. این رویداد بزرگ با تمام جزییاتش شگفت است و جاودانه شده است، مقصود این است که هریک از این مفاهیم را از مناظری تازه‌تر بنگریم و به سایر وجوه و جزییات این رویداد نیز به دقت نظر کنیم. این نکته قابل انکار نیست که عاشورا و رویداد مهم آن با همین تکرارها برپاست و با همین تکرارها ادامه دارد و با همین تکرارها به حیات خود ادامه می‌دهد اما کار شاعر تکرار نیست. کار شاعر کشف است و آفرینش. بپذیریم که بسیاری از شعرهایی آیینی مذهبیِ امروز، هدف نهایی یک اثر هنری را که اثربخشی است، از دست داده‌اند چرا که مملو از تصاویر و تعابیر تکراری شده‌اند. یک منظومه از استاد علی معلم دربارۀ ماجرای «حر» سروده شده است، این منظومه را اگر نخوانده‌ایم حتما بخوانیم و دقت کنیم که این شاعر به کدام گوشۀ مهم و عظیم انسانیِ این واقعه نظر کرده و با جزییات دقیق آن را ترسیم کرده است. وظیفۀ شعر عاشورایی امروز ترسیم تمام گوشه‌های کمتردیده‌شدۀ این رویداد است. شاید واعظان و روضه‌خوانان کار مهم‌شان ذکر پیوسته و یاد مکرر این مصیبت عظیم باشد و تکرار از اصول کار آنان باشد اما شاعر باید خلاقانه بنویسد و هر بار از منظری نو و تازه به این واقعه بنگرد و از آن شگفتی‌های تازه‌تری را دریابد و به مخاطبان امروز عرضه کند. این نکتۀ مهم از این رو عرض شد که با شاعری باتجربه روبه‌رو هستیم. بنابراین انتظار به‌جایی است که از ایشان بخواهیم حتی به تشنگی و بر سر نی بودن سر امام شهید نیز از منظری نو بنگرند تا سخنی موثر برای مخاطبان امروز مطرح کنند. برخی کلمات در شعر عاشورایی ناگزیرند و کار شاعر این است که این کلمات را در فرم‌هایی تازه به کار گیرد تا کلامی موثر بپردازد؛ کلماتی از این دست: تشنه، لب خشک رود، عطش، بیعت یا بیعت‌شکنی، سر، نیزه، تلاوت، روضه مکشوف، غبار، اسب، اسب بی‌سوار و ... البته این کلمات فقط از این چند رباعی استخراج شده‌اند و ما در انبوه شعرهای عاشورایی می‌بینیم که گروهی از کلمات در چرخه‌ای معین دائم در گردش و تکرارند که غالبا هم تصاویری مشابه را تکرار می‌کنند. به همان منظومۀ استاد معلم با نام «مجلس حربن یزید ریاحی» مراجعه کنیم و ببینیم آیا بسامد این کلمات در آن منظومه نیز همین طور است؟ این بریده از آن منظومه را ببینیم:
... دوست‌داران علی(ع) دیدند
آن طرف بر عرش، بر کرسی
همان خون خدا
تنها
این طرف «تن»‌ها و آهن‌ها
«خیل»ی از «من»‌ها
خیلی از من‌ها...
کار شعر این است که با تمام امکانات گوناگون شعری و با استفادۀ هنرمندانه از همۀ عناصر شعر، به ساخت اثری موثر برسد.
به بعضی جزییات در این رباعی‌ها هم توجه کنیم: مثلا در رباعی شمارۀ دو این نکته قابل تأمل است:
نمی‌شود رباعی مشهور سیدحسن حسینی را در ذهن داشته باشیم و با خواندن دو مصرع پایانی این رباعی به‌ویژه روی عبارت «این‌گونه شگفت» آن رباعی به ذهن‌مان متبادر نشود (زین پیش دلاورا کسی چون تو شگفت/ حیثیت مرگ را به بازی نگرفت) مقصود این نیست که این دست عبارات به نام آن رباعی سند خورده و کسی حق استفاده از آن را ندارد، منظور این است که یک شاعر متبحر سعی می‌کند از این شکل عبارت‌ها یا ترکیب‌های بسیار آشنا که فرم مشخص و مشهوری را به یاد می‌آورند، در شعر خود استفاده نکند تا بتواند از راهی تازه‌تر به برجسته‌سازی شعر خود برسد. همچنین در رباعی شمارۀ چهار به علت قرارگرفتن فاعل جمله در جایگاه ردیف (خورشید) گاهی ارکان جمله جابه‌جایی‌های زیادی دارد از جمله دومین مصرع: شورید به جان دشت، آهش خورشید. در رباعی پایانی نیز یک نکتۀ قابل تأمل وجود دارد که شاید کمی جنبۀ شخصی و ذوقی داشته باشد و می‌تواند مورد پذیرش واقع نشود و آن این است که مصرع سوم و چهارم این رباعی تصویر خوشایند و مطلوبی ندارد:
ای کاش سراپای تنم دست شود
تا جفت کنم کفش عزاداران را!
برای بیان اغراق‌آمیز هر مطلبی به تصویری که نهایتا از آن بیان ساخته می‌شود نیز باید توجه داشت. تصویری که از دست‌شدن سراپای یک تن حاصل می‌شود نمی‌تواند مطلوب باشد. با توجه به این که در شعر گسترۀ تخیل بسیار وسیع است و شاعر مجاز به هر نوع تصویرسازی‌ست، این نکته هم قابل توجه است که وقتی شعری عرضه می‌شود با طیف گوناگونی از مخاطب‌ها مواجه است؛ درواقع با ذهن‌های گوناگون که بعضی کلمه‌گرا هستند و بعضی تصویرگرا؛ یعنی گاهی در مواجهه با کلمات برخی افراد صرفا به خودِ کلمه توجه دارند اما برخی دیگر با هر کلمه به شکل یا مصداق آن کلمه هدایت می‌شوند و کلمه جز صوتی برای هدایت آن‌ها به تصویر نیست و مثلا از خواندن یا شنیدن کلمۀ «آب»، صورت خارجی و مصداق عینی آن در ذهنشان نقش می‌بندد، به هرحال باید هنگام ساخت یک بیت، ذهن‌های تصویرگرا را که از کلمات همواره تصویری در ذهن‌شان نقش می‌بندد نیز در نظر داشت و از ساخت تصاویری که تجسم آن صورت هنری مطلوبی ندارد، پرهیز کرد.
از این شاعر ارجمند که توانایی و ذوق‌شان پیش از این نیز بر مخاطبان شعر آشکار بوده است، بسیار متشکرم که به بهانۀ شعرهای ارزشمندشان، نقبی هم به گوشه‌ای از دنیای شعر آیینی و عاشورایی زدیم و به انتظار مخاطب امروز از این نوع شعر نیز اشاره‌ای کردیم.

منتقد : فریبا یوسفی




دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.