پراکندگی‌ها گرد هم بیاوریم




عنوان مجموعه اشعار : تن تنهایی
شاعر : سایه موسوی


عنوان شعر اول : تصویر تنهایی
دلتنگی گل سری مفرغی هستم
در موزه لوور
پریشانِ موهایی
که او را
ندید

سادگی زلال عشایری
که خیال های رنگیش را
توی دشت
جاری کرد
و از سر حسرت
موی همه ی گندمزارها را
بافت

تنهایی چه تصویری می تواند داشته باشد؟!
برای کسی که خودش هم خودش را جاگذاشته است.

سایه موسوی

عنوان شعر دوم : ۲
چه می شود
اگر مادر برگردد
به پشت چرخ اش
برگردد
به چادر گلدار من
پدر به خانه
و من به تو ؟!

دره ای عمیقم
سرودهای زیادی را
سکوت کرده ام
رویاهای زیادی را
دفن...
وحشت
تنهایی پر رنگم را
توی صورتم می زند

ردپای باران و پرنده پاک شده
و بهار دور

هر آغوش سقوطیست که تنها تنهایی ام را عمیق تر زار میزند.

#سایه_موسوی

عنوان شعر سوم : ۳
گل‌های شب بو را دیده ای
با چه عطری شبنم را
بدرقه می کنند؟!
و قاصدک ها چگونه باغچه را فتح؟!
و درخت را که دست خالی مانده چه می تواند بکند؟!
همیشه پاییز زودتر به مارسیده

ما چند بار عریانی مان را
به باد سپردیم؟!
چگونه دوام آوردیم
رفتن شعر ،
پرنده ،
باران
سوختن بلوط را؟!
و خشکسالی را که به دلهایمان رخنه کرد؟!

زندگی همیشه
بی رحمی آینه ای بود
که خط های ریز ودرشت را
به زن های زیبا
زودتر نشان می داد.

سایه موسوی
نقد این شعر از : محمد مستقیمی (راهی)
نقد:
زیبایی‌های فراوانی در این سه اثر شما دیده می‌شود که در زمینه‌هایی ناهمگن پراکنده‌اند مثل قالیچه‌ای که گل‌های آن تک تک زیبا هستند اما در ساختار کلی قالیچه همخوانی ندارند به حدی که گسستی با شکافی عمیق توی ذوق می‌زند دقت کنید:
عنوان شعر اول : تصویر تنهایی
دلتنگی گل سری مفرغی هستم
در موزه‌ی لوور
پریشانِ موهایی
که او را
ندید
در این بند راوی خود را به نوعی دلتنگی تشبیه می‌کند یا تعریف می‌کند که این دلتنگی بسیار زیبا توصیف و تصویر می‌شود این همان تک‌گل زیباست.
سادگی زلال عشایری
که خیال های رنگیش را
توی دشت
جاری کرد
و از سر حسرت
موی همه‌ی گندمزارها را
بافت
و همچنین دیگر بار راوی خود را به سادگی توصیف شده تشبیه یا تعریف می‌کند که باز هم این سادگی عشایری تک‌گل زیبای دیگری است.
تنهایی چه تصویری می تواند داشته باشد؟!
برای کسی که خودش هم خودش را جاگذاشته است.
و در انتها پرسشی می‌کند که تنهایی برای کسی که خود را جا گذاشته چه تصویری دارد و این سه بند هیچ ارتباطی با هم ندارد و شکاف بین این تصاویر بسیار عمیق است به عبارت دیگر این متن را اگر بخواهیم شعر بنامیم فرم ندارد دو تصویر زیبا پراکنده در پایان که تنها یک پرسش نامفهوم و بی‌جواب! ساختاری در این متن نیست بیشتر شبیه پراکنده‌گویی هذیان‌گونه است.
چرا چنین است؟ برای این که شاعر می‌خواهد حرف بزند و پیام بدهد. گلایه کند. شکوه کند. بنالد. بموید. و متنی که چنین اهدافی را دنبال کند قطعاً روایتی در فضای احساس دارد که بیان احساس هرگز شعر نیست.
و شعر دوم هم به همین ترتیب:
عنوان شعر دوم : ۲
چه می شود
اگر مادر برگردد
به پشت چرخش
برگردد
به چادر گلدار من
پدر به خانه
و من به تو ؟!
حسرت گذشته و آرزوی بازگشت به آن در این بند بیان شده است البته با احساس فراوان و زیبا که باید بگویم در این جا دیگر تصویر نشده و تنها گزارش شده است.
دره‌ای عمیقم
سرودهای زیادی را
سکوت کرده‌ام
رویاهای زیادی را
دفن...
وحشت
تنهایی پر رنگم را
توی صورتم می زند
در این بند راوی ناگهان خود را به دره‌ای عمیق تشبیه می‌کند که پژواکی ندارد و وحشت دفن می‌کند یا رؤیا را دفن می‌کند متن در این قسمت ضعف تألیف دارد چون معلوم نیست چه چیز را دفن می‌کند و وحشت در این میان چکاره است دلیل این ضعف هم حذف‌های نابجاست.
ردپای باران و پرنده پاک شده
و بهار دور
و در این بند اگر بندی جدا از بند قبلی باشد از نبود باران و پرنده سخن می‌رود و دور شدن بهار و اگر همان بند قبل است این نبودن‌ها و دور شدن‌ها در همان دره است.
هر آغوش سقوطیست که تنها تنهاییم را عمیق تر زار میزند.
و در پایان از تنهایی خود روایت می‌کند که با سقوط در آغوش و عمیق‌تر شدن بیان می‌شود که شاید این عمق بیشتر هم به همان دره برمی‌گردد.
ظاهراً از ابتدا تا انتها از تنهایی خود سخن می‌گوید و آن رشته‌ای که پراکندگی‌ها را به هم می‌بندد همان تنهایی است که خلاصه راوی فریاد می‌کند: من خیلی تنهایم! پس با متنی تک‌پیامی که احساسی را فریاد می‌کند روبرو هستیم و متن تک‌پیامی شعار است هرچند ادیبانه روایت شده است به عبارت دیگر ما در این متن شاعر را می‌بینیم نه خود را در حالی در هنر، مخاطب خویش را می‌بیند نه هنرمند را!
و آخرین اثر:
عنوان شعر سوم : ۳
گل‌های شب بو را دیده‌ای
با چه عطری شبنم را
بدرقه می کنند؟!
و قاصدک‌ها چگونه باغچه را فتح؟!
و درخت را که دست خالی مانده چه می‌تواند بکند؟!
همیشه پاییز زودتر به ما رسیده
مصراع چهارم ضعف تالیف دارد که باز هم حاصل حذف نابجاست. در جمله دقت کنید:
و درخت را که دست خالی مانده چه می‌تواند بکند؟! درخت در این جمله مفعول است و لابد مفعول فعل محذوف «دیده‌ای» است که در ابتدای متن آمده و همچنین نهاد جمله‌ی:«چه می‌تواند بکند؟» هم محذوف است که لابد همان درخت مفعول جمله‌ی پیشین است ببینید چه بلبشویی در این عبارات دیده می‌شود.
بماند از باغچه‌ای خزان زده سخن می‌رود.
ما چند بار عریانی‌مان را
به باد سپردیم؟!
چگونه دوام آوردیم
رفتن شعر ،
پرنده ،
باران
سوختن بلوط را؟!
و خشکسالی را که به دل‌هایمان رخنه کرد؟!
و بعد راوی از خزان‌زدگی خود می‌گوید گرچه در سوختن بلوط و خشکسالی دل هم ارتباطی نمی‌بینم.
زندگی همیشه
بی‌رحمی آینه‌ای بود
که خط‌های ریز ودرشت را
به زن‌های زیبا
زودتر نشان می‌داد.
و در پایان بی‌رحمی زندگی را به زیبایی به تصویر می‌کشد و خلاصه تمام این متن در پیام بند پایانی فریاد می‌شود: زندگی بی‌رحم است و این تک‌پیام هم متن را به ورطه‌ی شعار کشانده است.
دوست عزیز شما نیمه دوم شعر سرودن یعنی روایت کردن را بخوبی می‌شناسید و در آن توانایید اما ماهیت شعر را نمی‌شناسید برای خلق شعر شما باید در مقابل فضای احساس خود فضایی مشابه در خیال بیافرینید و آن فضای خیالی را روایت کنید نه این که همان فضایی که احساستان را برانگیخته عیناً به روایت بکشید.

منتقد : محمد مستقیمی (راهی)

محمد مستقیمی با نام هنری (راهی), شاعر , نویسنده, پژوهشگر, مترجم, منتقد در یلدای سال 1330 در روستای چوپانان بخش انارک شهرستان نایین در خانواده‌ای که از پدر انارکی و از مادر بیابانکی بود متولد شد، نسب او از طرف مادر با فاصله‌ی چهار نسل به هنر جندقی و با ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.