شعر و مکانیزم سرایش



عنوان مجموعه اشعار : علی
عنوان شعر اول : علی ع

این واژه های بیت که پر، واز می‌کنند
در آسمان کوی تو پرواز می کنند
ای مطلع منیر غزل های من بتاب!
این کاینات به نام تو آغاز می‌کنند
هر مصرع قصیده و هر بیت شعر را
با نای ناله های تو دمساز می کنند
با نام نامی تو، غزل پخته می شود
با واج های نام تو اعجاز می‌کنند
دلمویه های ماه و لب چاه و اشک خون
در گوش دل، همیشه سخن ساز می کنند خالص ترین، عیار بغل های عاطفه
آغوش عشق را به برت، باز می کنند
یک آسمان، پریدن و یک کاروان، شتاب آزادگان، شبیه تو پرواز می کنند



عنوان شعر دوم : صلوات
ص

عنوان شعر سوم : صلوات
ص
نقد این شعر از : جواد نوری
شعر گفتن و شاعری و بعبارت کلی تر نوشتن کنشی ست که تفکر و‌اندیشه ای را نمایان می سازد، به اندیشه ی ناپیدا لباسی می پوشاند تا قابل رویت و شنیدن و خواندن شود، در واقع نوشتن به اشتراک گذاشتن دانسته ها و داشته هاست، در این مسیر تخیل و عاطفه دو بال اصلی پروازند، این دو مورد تنها در شاعر وجود ندارد بلکه سوی و زاویه دیگر این حرکت با حضور خواننده و دریافت کننده کامل می شود، شاعری از دیدن چیزی ناراحت می شود یا لذت می برد یا تحت تاثیر واقع می شود و آن موضوع در ذهن و فکر او جای می گیرد و‌ آرام و‌ قرارش را می ستاند، وتا زمانی که آن داشته را با دیگران سهیم نشود رهایش نمی کند، این خاصیت ذهن و ضمیر صاف و پاک شاعراست، با رنج و‌ غم و عشق و دوستی و... روایت گری می کند، و آنگاه که آن اندیشه در قالب کلام وارد شد و تجسد پیدا کرد و از عالم ذهن و زبان شاعر خارج شد و لباس شعر و هنر پوشید نیمی از راه طی شده است،نیم دیگر اما خواننده است، این فرایند از عالم بیرون به ذهن شاعر و از عالم ذهن شاعر به کلام و از عالم کلام به ذهن خواننده بصورت صعود و نزول طی می شود و معنا در ذهن خواننده شکل می گیرد. اما تمام اینها زمانی صحیح است و راه خود را درست می پیماید که طرف اول یعنی خالق آن شعر یا آن اثر هنری درم درستی از هنر و شعر و فرهنگ داشته باشد، پشتوانه معرفتی داشته باشد و به اصول و قواعدی که مقرر است تسلط کامل داشته باشد، یعنی اگر بناست داستان بنویسد باید اصول داستان نویسی را بداند اگر شعر می گوید و شعر کلاسیک یا نو می سراید قواعد و چهارچوب هارا بشناسد، و چاره ای جز فربه کردن خود در این زمینه ها ندارد.
شما غزل گفته می‌گویید، و علاقه به شعر سنتی دارید ، بسیار خوب باید اصول ثابت یا قواعد اصلی را بلد باشید، آنگاه نوبت جوهر تخیل و خلاقیت شماست تا آن داشته ها و آن دیده هارا بصورتی در کلام بریزید که عاطفه خواننده هم تحت تاثیر واقع شود، این روز شعر و شاعری ست، حال بااین مقدمه نظری به شعر شما داریم:
بیت اول نکته ای که خود را می نماید و بر سایر اجزا برتری دارد به کارگیری قافیه پر، واز. و پرواز است، در واقع کلمه اول ترکیبی ست، نوعی جناس است،جناس هم یک آرایه ادبی ست برای بهتر و زیبا تر شدن کلام، و نمونه های فراوانی هم در ادب کلاسیک و سنتی ما وجود دارد، مثل پروانه،و پروا،نه، و مثال های دیگر، اما نکته اصلی اینست که این آرایه زمانی موجب شگفتی خواننده می شود و‌ لطف و ملاحت دارد که بتواند خواننده را غافلگیر کند، مثلا اگر در مثنوی و در خلال ابیات دیگر این اتفاق می افتاد نشانگر سخنوری شاعر می بود، در غیر این صورت حضور آگاهانه شاعر در بکارگیری این کلمه حس‌می‌شود و خیال خواننده را می آزارد، حضور واژه ای مثل بیت نیز این ظن را تقویت می کند، این واژه های بیت، خود کلمه بیت خیلی بی روح و سرد است، مثلا هیچ دلیل شاعرانه ای برا آمدن واژه بیت دیده نمی‌شود، شاعر اگر درگیر این تکلف ظاهری نبود به راحتی می‌توانست آن موضوع را به کل شعر تعمیم دهد،این واژه های شعر که پرو از می کنند، یعنی تمام واژه های حاضر در این شعر،. اینجا قابل توجیه بود،ولی واژه بیت قابلیت اقناع مخاطب را ندارد. وگویی شعر نه با تخیل و عاطفه که مکانیکی پیش می رود، مکانیکی شعر گفتن یعنی نظم صرف بدون روح و بدون تاثیر.
مصرع ای مطلع منیر غزل‌های من بتاب واقعا زیبا و تازه است، طراوتی دارد که قابل درک است، ولی حرف اضافه این در ابتدای مصرع بعدی از زیبایی و فصاحت بیت می کاهد، نقش دیگری جز پر کردن وزن ندارد، قانون باید کاین می بود، مخفف که این،ولی این به تنهایی صورت جذابی در بیت مورد نظر ندارد.
افزون بر اینکه بیت اشکال وزنی دارد، یا حرف ت در کائنات ساقط است. یا حرف به اضافه است، کائنات باید کائنا خوانده شود، یا حرف اضافه به حذف شود،
مفعول فاعلات و مفاعیل و فاعلات
کلیپ کاینا به نام تو...
پس بدین ترتیب باید بازنویسی شود.
بیت با نام نامی تو غزلپ خته می شود، صفت پخته شدن برای نام نامی خیلی فصیح و شاعرانه نیست، نوعی تنافر ایجاد می کند، منظور شما رسیدن و آبدار شدن و خوب بودن غزل است اما از کارکرد واژه نباید غافل شد. زیرا به همراه آن معنی پختن و پزیدن هم متبادر می شود،
با واج‌های نام تو اعجاز می کنند هم گنک است معلوم نیست اشاره به کدام نام است که این خاصیت در آن وجود دارد، نشانی از آن نام و آن واج های اعجازگر در بیت دیده نمی‌شود. فقط در بیت بعدی وجود قراردادهایی از جنس دلمویه و ماه و چاه است که ذهن هارا به سمت اسم‌ علی و آن جریان درددل با چاه و غربت و تنهایی سوق می دهد، ولی بجز این ردی دیگر از آن اعجاز مورد نظر شما دیده نمی‌شود، در کل شعر هم کمتر چیزی هست که نشان دهد شعر در تمجید از مثلا مقام حضرت علی ع است،
یا کارکرد واژه بغل در بیت بعدی، گویی نقشی عاشقانه دارد، و درکنار معانی ابیات قبل اندکی سست تر می نماید،سفارش بنده اینست که در گزینش کلمات اینچنینی وسواس بیشتری به خرج‌ بدهید، این رفتار البته مستلزم داشتن اطلاعات و آگاهی های دیگری ست که جمیعا از راه مطالعه و کسب تجارب گوناگون نوشتاری بدست می آید.

با آرزوی موفقیت برای جنابعالی

منتقد : جواد نوری

جواد نوری. متولد 1356 شهرستان بهار. متاهل. دارای دوفرزند. کارشناس ارشد ادبیات کارشناس واحد شعر و ادبیات حوزه هنری همدان به مدت ده سال. رئیس انجمن ادبی بهار به مدت هفت سال. رییس انجمن حافظ شناسی مدت دوسال. عضو هیئت مدیره خانه شعروادب استان همدان. سردبیر ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.