شکل نهایی شعر را باید پیدا کنیم




عنوان مجموعه اشعار : .
شاعر : شایسته سادات حسینی رباط


عنوان شعر اول : سپید
به نام دوست

" قسم به پوکی استخوان مادران
و رعشه مدام دستهایشان
که شیر نوشیدیم
و به حول کلسیم و قوت منیزیم
محکم ایستادیم
و نماز نشسته مادران را
تماشا کردیم
که در بحول الله و قوه لااقوم ِ خود دعا  کردند
زندگی را اقامه کنیم
مادرانی که در مطب های ارتوپدی
نیزار خشکیده قلم هایشان
به یاری عصاهای بی موسی از دریا نمی گذرد
نی های بریده از نیستان؛
که بی وقفه
در نفیرشان ناله می کنند
و سوگند به کویرِ چشم خانه پدران،
چشم خانه هایی که
صورتشان را با اشک های مصنوعی
خیس نگه می دارند
سوگند به جهانی که ۳۰ سال آزگار
به دلش مانده است
که با چشم خاموش پدرم دیده شود
و قسم به یگانه چشمش که یک تنه
بار موشکافی جاده را به دوش کشیده
و
روزی ما را به خانه آورده است،
سوگند و سوگند
که اسطوره غیرت ستودنی است
"و ما ادراکَ" لحظه تولد این شعر
جگری ریش، ریش، ریش
و ریش گرو گذاشته ام که
تا آخرین سطر ، زنده برگردانمش!
باید آبی به صورتش بزنم
شاید.... "


عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : ارمغان بهداروند
شعردانستن این متن به گواه ضرورت کنش ادبی و معناآفرینی محل تشکیک است و اصلا بیایید از این جا شروع کنیم که چرا مولف این متن در بافتار نوشته‌ی خود هیچ توجهی به شگردها و شیوه‌های شعری نداشته است و بی هیچ وسواس ادبی و تلاشی برای اقناع هنری و التذاذ بخشی به مخاطب، متن را رقم زده است. قاعدتاً باید بپذیریم که شعر، مجال معنا و محل زبان‌ورزی است و هر متنی بی هر کدام از این دو ماندگار نخواهد بود و آن چه که از آن به عنوان رونق متن یاد می‌کنند اتفاق نخواهد افتاد. بنابراین مخاطب چنین متنی، در نخستین قدم‌ها خسته می‌شود و به ملال دچار می‌شود. هم چنان که من به عنوان یک مخاطب، پس از مرور چند این متن، آن انرژی لازم برای ادامه‌ی راه را پیدا نکردم و دچار افسردگی خوانش متنی شدم که با همه‌ی اعتبار معنایی‌اش، کیفیت ادبی اندکی دارد. از مهمترین جلوه‌های خروج از یک متن شعری، بی توجهی به حجم گزارش گری و توصیف محوری است. ضرورت شناخت مخاطب و هم هوایی با او این فرصت را از شاعر می‌گیرد که بدیهیات و واضحات اظهر من الشمس را روایت کند و این پذیرش فرهیختگی مخاطب به خودی خود موجب اصطکاک بیشتر ذهن و خروجی صیقل داده شده‌تری می‌شود. شاید اگر بخواهم از شاعر که این متن مطول را به چند بخش مجزا و یا چند شعر مستقل بدل کند؛ این اتفاق ملموس‌تر خواهد بود و آن معنای منتشر در طول متن برای متبلور باقی ماندن ناگزیر است که پر و بال بتکاند و خود را از زوائدی ممکن خلوت نماید. مثلا در سطرهای نخست این متن به چنین گزارشی برخواهیم خورد:
- قسم به پوکی استخوان مادران/ و رعشه مدام دست‌هایشان/ که شیر نوشیدیم/ و به حول کلسیم و قوت منیزیم/ محکم ایستادیم...
می‌توان همین سطرها را با حذف توضیخات غیرضرور؛ کوتاه‌تر و موثرتر کنیم. سطر «به حول کلسیم و قوت منیزیم» نمی‌تواند آن اعتبار ادبی که مجوز حضورش را در متن ممکن می‌سازد تامین کند. شاید اگر به شکلی سودمندتر از این دو پدیده سود می‌بردیم؛ قابل‌پذیرش‌تر به نظر می‌آمدند. واژه ها به شکلی وحشی و رام نشده در متن روانه اند. همین وضعیت را در سطر: «مادرانی که در مطب های ارتوپدی/ نیزار خشکیده قلم هایشان/ به یاری عصاهای بی موسی از دریا نمی گذرد» می توان مطالعه کرد. بنابراین من از دوست شاعرم می خواهم که این متن را با این فکر که مهمترین آنات شعری اش را بیابد و پرورش دهد و مولفه هایی هم چون زبان ورزی و خیال اندیشی را هوشمندانه تر به کار بگیرد بازنویسی نماید.

منتقد : ارمغان بهداروند

دکتری زبان و ادبیات فارسی شاعر و روزنامه‌نگار است.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.