انتخابِ درستِ راه




عنوان مجموعه اشعار : عاشقانه ها ۲
شاعر : فردین عسکری


عنوان شعر اول : شهریوری
آری دلم را با نگاهش آخری برد
با یک نگاهش قلب من را سرسری برد

من ساده می گویم چه چیزی در دلم هست
عاشق شدم با خود دلم را دختری برد

کلاً حواسم دائماً پرت است زیرا
هوش و حواسم را کسی با دلبری برد

با هر نگاهش دردی از من می گریزد
دردو غمم را با نگاه دیگری برد

بادی وزید آشفته شد موهای او...باد،
قلب مرا هم در کنار روسری برد

هر سال تابستان برایم فصل خاصی است
زیرا دلم را دختری شهریوری برد

فردین عسکری

عنوان شعر دوم : چالش
عشق تو مایه آرامش من بود،نبود؟
بودنت از ته دل خواهش من بود،نبود؟

بود آغوش تو همراه من و بوسه تو
موی تو زیر سرم بالش من بود، نبود؟

بین ما فاصله ای بود که هر لحظه همین
به خدا باعث فرسایش من بود، نبود؟

بی خبر رفتی و بردی همه جان مرا
رفتنت سخت ترین چالش من بود، نبود؟

زلزله داشت نگاه تو و لرزید دلم
یک نگاهت سبب رانش من بود، نبود؟

گریه کردم همه جا پیش تو تاثیر نداشت
چشم تو شاهد هر بارش من بود، نبود؟

فردین عسکری

عنوان شعر سوم : مثل عروسک ها
می خواهم عشقم را همه دنیا ببیند
عشق مرا هر کس که هست اینجا ببیند

می خواهم انقدر عاشقت باشم که دنیا
تنها تو را در بین آدم ها ببیند

هر شب من و تو در کنار هم پیاده...
بگذار شب خود را میان ما ببیند

بوسیدمت ترسیدی و با خنده ای ریز
گفتی نکن شاید کسی ما را ببیند

مثل عروسک ها نگاهت میکنم باز
بگذار سارا را کمی دارا ببیند

فردین عسکری
نقد این شعر از : فریبا یوسفی
سه شعر این شاعر جوان تغزلی‌ست و این طبیعت شاعری است که بیش از بیست سال ندارد و هنوز سن شاعری او به دو سال نرسیده است. انگیزه‌های سرودن برای این شاعر رویدادها و حادثه‌های عاطفی و پرهیجانی‌ست که تمام جان و جهان او را دربرمی‌گیرد و شاعر را به تغزل می‌کشاند و می‌نشاند، و البته «بهترین چیز رسیدن به نگاهی‌ست که از حادثۀ عشق تر است». بنابراین شاعر عنوان مجموعه اشعار خود را «عاشقانه» انتخاب کرده است و همچنان که می‌بینیم این سه غزل او نیز فضایی کاملا تغزلی دارند. همین غلیان حسی و هیجان عاطفی که از سویی برترین انگیزۀ سرودن‌ها و کشف‌های شاعرانه است، گاهی می‌تواند لغزش‌گاه شاعر نیز باشد از آن روی که شتابزدگی یا مسامحه نیز ممکن است با خود داشته باشد در نتیجه شعر دچار صورت، زبان یا موسیقی خدشه‌دار خواهد شد. در شعر این شاعر جوان با توجه به تجربۀ محدودی که در سرودن دارد، این لغزش‌ها اندک‌اند و کاملا روشن است که شاعر هم ذوقی ذاتی و قوی دارد هم در پرورش این جان‌مایۀ هنری کوشیده است و اگر تلاشی آگاهانه صرف نکرده باشد، ناخودآگاه بسیاری از دانستنی‌های شعر را دریافته است. درواقع او مبانی و اصول شعر را می‌شناسد و اکنون زمان آن است که این دانسته‌ها را شخصی‌سازی کند. این به معنای رسیدن شاعر به مرحلۀ خوداتکایی نیست بلکه به معنای توجه شاعر به زاویۀ دید شخصی است و در پی کشف‌ها و تجربه‌اندوزی‌های شخصی‌بودن است، همچنین مقصود این است که شاعر دنیای ذهنی خود را گسترش دهد و با سایر پدیده‌های جهان نیز پیوندی درونی برقرار سازد. در این سه شعر نشانه‌هایی از جسارت‌های شاعر را ملاحظه می‌کنیم که پیامش برای ما این است: شاعر نمی‌خواهد دقیقا مانند همه بنویسد. می‌خواهد راهی تازه در شعر بجوید اما هنوز جسارت و دلیری لازم را ندارد. به همین اشارۀ مختصر بسنده می‌کنم و به برخی جزییات زبان و ساخت در این سه شعر می‌پردازم که می‌تواند در سروده‌های بعدی به کار شاعر بیاید.
مطلع اولین غزل را ببینیم:
آری دلم را با نگاهش آخری برد
با یک نگاهش قلب من را سرسری برد
دو سه نکته از نکات قابل تأمل در این بیت؛ یکی این است که قافیۀ اولین مصرع، از دقت مناسبی برخوردار نیست و پیدا نیست که شاعر از آوردن این کلمه آن هم در جایگاه قافیه چه منظوری دارد. انگار این کلمه به جای «بالاخره» یا «عاقبت» و چیزی دراین معناها آمده است. به هرحال انتخاب درست و سالمی نیست. نکتۀ دیگر تنافر حروفی است که میان «من» و «را» وجود دارد و غالبا روان‌بودن آهنگ کلام با کنار هم قرارگرفتن این دو کلمه خدشه‌دار می‌شود و می‌بینیم که در سابقۀ شعر، شاعران بزرگ عموما از چنین مجاورتی اجتناب می‌کنند. سومین مورد، قافیۀ این مصرع است که آن هم انتخابی «سرسری» و از سر شتابزدگی است. بیت سوم هم با دو قید «کلا» و «دائما»، دچار همین نوع شتابزدگی‌هاست. بیت بعد، دو مصرع در یک مفهوم و با بیانی واحد دارد و حضور مکرر کلمات درد و غم در هر دو مصرع که سخن یکسانی دارد ذوق را می‌آزارد. در بیتِ بادی وزید... پیشنهادی برای مصرع دوم آن این می‌تواند باشد: «قلب مرا پیچید در آن روسری برد». بیت پایانی هم روی کلمۀ «خاصی» تلفظ دقیق نیست و باید به ضرورت وزن، بدون تشدید خوانده شود. در شعر دوم که شعری نسبتا سالم و البته ساده و بی‌فراز و فرود است این نکته قابل تأمل است: قافیه‌های رانش و بارش به ساخت بیتی ممتاز منتهی نشده‌اند. ضمن این که اساسا قافیه‌های این شعر اندکی جای تأمل دارند. اگر با قیاس بخواهیم این نکته را بهتر دریابیم باید بگوییم مثل این است که کلمات خندان و گریان را با هم قافیه کنیم. در مبحث عیوب قافیه این نوع قافیه‌ها نامطلوب و ضعیف شمرده می‌شود و دچار ایراد ایطای خفی است و از آن جهت که این نوع کلمات بر اثر فراوانی استعمال حکم کلمات بسیط را یافته‌اند عموما کمتر متوجه عیب آن خواهیم شد. علاوه بر این برای کلمۀ «چالش» نیز ملاحظات جزءنگرانه‌ای وجود دارد که پیشنهاد می‌شود شاعر جستجویی در معانی این کلمه انجام دهد. شعر سوم هم غزلی در احوالی تغزلی است اما ساده و در سطح شکل یافته است و برجسته‌سازی‌هایی که باید در یک اثر هنری ایجاد شود تا آن را در رتبه‌ای برتر بنشاند، در این شعر لحاظ نشده است. صرفِ سالم‌بودن زبان و موسیقی و ساخت نباید مایۀ رضایت‌مندی شاعر از شعر خود باشد، هر شعر با توجه به مهارت‌های ویژۀ شاعر در بهره‌مندی از ظرفیت‌های گوناگون زبانی و تکنیک‌های مختلف شعری و کاربرد ابزارهای هنرسازه می‌تواند به ارجمندی‌های منحصر به فرد برسد و خوب است که شاعر جوان از همین ابتدا به این نکات و ظرایف توجه بیشتری معطوف دارد و راه خود را در شعر به دقت انتخاب کند.
با آرزوی موفقیت‌های بیشتر برای این شاعر جوان خوش‌ذوق و مستعد.

منتقد : فریبا یوسفی




دیدگاه ها - ۲
فردین عسکری » 10 روز پیش
یک دنیا ممنونم از توجه و نقد ارزشمند شما و وقتی که برای بنده گذاشتید امیدوارم که با سرودن شعرهای بهتر زحمات شما را جبران کنم فردین عسکری
فریبا یوسفی » 9 روز پیش
منتقد شعر
درود شاعر ارجمند. موفق باشید.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.