نباید مجبور به توضیح دادن شعر شویم




عنوان مجموعه اشعار : سایه ها
شاعر : الهام صفوی


عنوان شعر اول : سایه ها
مسافرم که از خودم رسیده ام به سایه ام
و خو گرفته ام به من به شهر پرگلایه ام
غزل غزل چکیده ام ولی به جنگ خورده ام
به چشم خود نگاه کن به روح چند لایه ام
سکوت مرهمم نشد و عشق،عاشقم نشد
در این هوای بی کسی در انتظار دایه ام
خدا از این تناقض هزارباره خسته است
به عشق گفته ام بمیر،گم شود طلایه ام
مسافران خسته را پناه زخم آخر است
بزن که سخت زخمی ام قسم به آیه آیه ام

عنوان شعر دوم : -
-

عنوان شعر سوم : -
-
نقد این شعر از : عبدالله مقدمی
با یک غزل مهمان شعرهای خانم الهام صفوی هستیم. در نوبت های پیشین دوستان منتقد نکته های بسیار خوبی را مطرح کرده اند. برای بنده تکرار مکررات نکنم، بیت به بیت این شعر را مورد بررسی قرار می دهم. « مسافرم که از خودم رسیده ام به سایه ام/ و خو گرفته ام به من به شهر پرگلایه ام» بیت آغازین غزل، مخصوصاً در مصراع اول می تواند مخاطب را به سوی خود بکشد و مشوقی باشد برای ادامۀ شعر. مصراع اول نوعی شگفتی دارد و این خوب است اما در مصراع دوم این نکته ادامه نمی یابد. ارتباط قدرتمندی بین مصراع اول و دوم برقرار نمی شود و «من» در مصراع دوم چندان در ذهن مخاطب جا نمی افتد. در واقع در اینجای کار به جای تأویل ما با ابهام زبان و مفهوم مواجهیم. جنس «مسافر» و «خو گرفتن» یکی نیست با اینکه مشخص است که شاعر در هر دو مصراع یک حرف را می زند و می گوید که «من به خودم پناه برده ام» در واقع ما در مصراع اول با مفهوم «سفر» مواجهیم و در مصراع دوم با «ماندن» این تضاد به خوبی اجرا نشده است تا شعر را زیباتر کند. « غزل غزل چکیده ام ولی به جنگ خورده ام/ به چشم خود نگاه کن به روح چند لایه ام» ابهام و اختلال معنا در این بیت کاملاً مشخص است. «به جنگ خورده ام» یعنی چه؟ خوانندۀ شعر با چه راهنمایی می تواند به ارتباط بین «غزل غزل چکیدن» و «به جنگ خوردن» برسد؟ حال مصراع اول به کنار، با دریافت مصراع دوم باید چه کرد؟ « سکوت مرهمم نشد و عشق،عاشقم نشد/ در این هوای بی کسی در انتظار دایه ام» در اصل بزرگترین مشکل این شعر همان «انتقال مفاهیم» است. این انتقال مفهوم البته ربطی به معنای خطی و تک لایه خبری ندارد. شعر می تواند چند لایه، پیچیده و چند مفهومه باشد اما ساخت زبانی و معنایی ساده ای هم داشته باشد. در این بیت «دایه» چه ارتباطی با باقی واژگان دارد؟ چرا دایه؟ یادمان باشد که ما در شعر نیاز به نظام نشانه ای و تناسب بین ارکان شعرداریم. تعبیر «عشق عاشقم نشد» می توانست محملی برای یک مضمون بدیع باشد اما در ادامه نه تنها شاعر کشف تازه ای ارائه نمی کند که همان تعبیر تکراری را هم به بدترین وجه ارائه می کند. «خدا از این تناقض هزارباره خسته است / به عشق گفته ام بمیر،گم شود طلایه ام» در این بیت احتمالاً یک «که» قبل از «گم» جا مانده است اما گذشته از این در مصراع دوم باز هم اغتشاش معنایی داریم. «گم شدن طلایه» اصطلاحی عام نیست. مخاطب مجبور است در هزارتوی ذهن خودش معما را حل کند که منظور شاعر چه بوده. اگر چه مخاطب باهوش می تواند به معنای مد نظر شاعر برسد اما این پیدا کردن لذتبخش نیست. مثل باز کردن گره کور است که فقط شخص را خسته می کند. « مسافران خسته را پناه زخم آخر است/ بزن که سخت زخمی ام قسم به آیه آیه ام» در مصراع اول نمی دانم بعد از پناه ویرگول آمده است و بعد «زخمِ آخر» یا اینکه «پناهِ زخم» آمده و بعد ویرگول. اما در هر دو صورت باز هم جمله سالم و بی دست انداز نیست. در مصراع دوم هم با اینکه دیگر مشکل بیانی نداریم، اما مشکل این است که نمی دانیم «آیه آیه» با چه تناسبی وارد شعر شده است. چه نسبتی بین «آیه» و بقیۀ شعر وجود دارد؟
در نهایت به نظرم می رسد که شاعر محترم باید روی زبان و بیان و البته مضمون یابی و انتقال مفهوم کار بیشتری کند. یادمان باشد که نباید مجبور شویم که به مخاطب شعرشناس بگوییم «منظورمان فلان بود.»

منتقد : عبدالله مقدمی

عبدالله مقدمی (زادهٔ ۱۳۵۹ خورشیدی) شاعر، نویسنده، روزنامه‌نگار، طنزپرداز ایرانی است. از سال‌های میانی دههٔ هفتاد شروع به نوشتن کرد. اگر چه تا سال ۱۳۸۰ در جلسات و انجمن‌های تهران و شهرری فعالیت می‌کرد ولی در این سال با عضویت در انجمن شاعران ...



دیدگاه ها - ۱
الهام صفوی » 12 روز پیش
درود و سپاس از راهنمایی های ارزشمند شما‌.امیدوارم که با تلاش بهترین بهره ها را ببرم.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.