در جریان دردِ عرفان‌زدگی باشید




عنوان مجموعه اشعار : یاغیانه ها...
شاعر : علی سلیمی قلعه تکی


عنوان شعر اول : ...
در سطلِ زباله تا کمر خم شده بود
زندان سیاه خانه اش سم شده بود
کم کم شادی برای او غم شده بود
غم هم دیگر برای او کم شده بود...

عنوان شعر دوم : ...
در خیالاتِ خودم "طعنه به عرفان" زده ام
خسته از دینِ شما "یاغیِ طوفان" زده ام
فاش می گویم و از گفته ی خود دلشادم
من
مسلمانِ مسلمانِ مسلمان زده ام

عنوان شعر سوم : ...
من "عکسِ مسیرِ رود" در جریانم
من "نافیِ هر چه بود" در جریانم
تا کارگری "خم شده" در کوچه ی شهر
من
"عکسِ مسیرِ رود"
در جریانم
نقد این شعر از : مجتبا صادقی
غربت انسان، ماندن در میانه‌ی فقر و فاقه، برنیامدن از پس دل خویش، هیجانات گاهانه و نهایتا دل‌سپردگی سبب می‌شود یکی شاعر شود و سر از وادی ادبیات در بیاورد، این‌که شعر ماحصل گره‌هاست و بایسته‌ای دارد که برای هر شاعر به گونه‌ای‌ست و تحقیقا بسیاری نیز دردهای مشترک و زخم‌های مساوی دارند که پناهنده‌ی کلمه‌زارمی‌شوند.
هر که زخمش عمیق‌تر، شاعرتر و این ویژگی دقیقا اثبات شده است. دنیای شخصی شاعران را که بنگری، مطابقت زیادی با شعرشان دارد، طبیعی‌ست زندگی بسیاری شبیه هم باشد و عمق زخم‌هاشان یکی. خاصه آدم‌هایی که در یک قلمرو جغرافیای زیست می‌کنند، عموم مسائل‌شان به هم شبیه است. رنج‌ها و آلام بشری در دنیای مدرن، تقریباً بر تمام جهان، مانند هم است و این باعث هم_شکلی, هم_داستانی و هم_مفهومی شعرهای شاعران این دوره شده است.
رابطه شاعر و درد، رابطه‌ای دیرین است و تا انسان بر این کره خاکی وجود داشته باشد، طبق آنچه می‌بینیم و یا در تاریخ آمده است، درد با بشر به دنیا آمده و با او نیز از دنیا خواهد رفت، بیش از مورخان، این شاعران بوده‌اند که دردها را روایت کرده‌اند، عنصری که سبب به وجود آمدن مولودی به نام «واسوخت» در شعر ایران بوده، درد است.
واسوخت، نه تنها شعری است که بر اثر هجران و اندوه یار و یا دلتنگی و قطع ارتباط و نرسیدن ایجاد شده است، بلکه در اقصی نقاط این مملکت، شعرهای واسوخت بیرون آمده از دهان شاعران دردمندی‌ست که یا خود، یا زمانه‌شان گرفتار درد بوده است. و به وسیله شعرهاشان، جهانی را از سوگ و سوز درونی خود و اهالی پیرامون آگاه کرده‌اند و اغلب، فریادشان به دلیل هم_نفسی با مردمان سرزمین‌شان بوده و از این دریچه این آواها و نواهای سوزناک، ستودنی‌ست هم در ایران و هم در جهان. گرچه به قول «شیرکو بی‌کس» شاعر نامدار کُورد: «ما مردمان خاورمیانه، اگر زندگی را بلد نشده‌ایم، مردن را خوب بلدیم.»
و واسوخت نشان همین مردن‌ها از اندوه و درد عمومی شده‌ای‌ست که در جوامع ما، اگر این دردها نباشد، جای تعجب دارد.
با این تفاصیل وقت رسیدگی به شعری‌ست از دوستی نادیده که تقاضا داشته دوست و برادرم دکتر زهیرجان توکلی شعرش را نقد کند، ولی بر اساس نوبت‌بندی سایت، این وظیفه بر گردن این کاتب نهاده شد، این دوست بزرگوار کسی نیست جز «علی سلیمی قلعه‌تکی» که با دو رباعی فرمیک و قطعه‌ای در دو بیت مهمان این نقد است؛

# یک؛
در سطلِ زباله تا کمر خم شده بود
زندان سیاه خانه‌اش سم شده بود
کم کم شادی برای او غم شده بود
غم هم دیگر برای او کم شده بود

از اصول اولیه رباعی این است که طی چهار سطر متوالی، داستانی آورده می‌شود و در چهارمین سطر برجستگی معنایی اتفاق می‌افتد که حاصلش تلنگر، تاسف، هیجان، شادی، تاکید، حادثه و یا بازی زبانی خواهد بود. بنابراین گفته، ما برای رباعی نوشتن یک متد مرسوم داریم که از نخستین رباعی‌نویس‌ها تا امروزی‌ها آن را رعایت کرده‌اند، آن متد این است که سطر چهارم را از دیگر سطور متمایز نشان دهیم تا در ذهن بمان، زیرا اعتقاد بر این است که وقتی رباعی محکم تمام شود، به این معناست حرفش را محکم زده است و در ذهن می‌ماند و اثرگذاری بیشتری را شاهد خواهیم بود. آن‌چه در سطر پایانی رباعی نمایش داده خواهد شد، باید درشت‌تر از بقیه باشد و این ترفند را هدف سرودن رباعی می‌دانند.
عبدالجبار کاکایی در گفت و شنفتی که دو هفته پیش درباره‌ی رباعی امروز داشتیم، گفت؛ هدف از سرودن رباعی در اول، جوابدهی بداهه بوده است، یعنی شاعران برای مطایبه، طنز و گاهی تیکه انداختن به یکدیگر و یا به مردم کوچه و بازار از رباعی، که هم کوتاه بود و هم گویا، استفاده می‌کردند؛ پس با این تلقی، رباعی به طور قطع باید در سطر چهارم حرف گنده‌ای را بار طرف مقابل بنماید تا یادش نرود، چه بر سرش آمده است.
در رباعی جناب سلیمی، برعکس آن جمله و مدل مرسوم، این سطر اول است که برجسته نشان داده شده، در سطر یک، دردی از جامعه بازگو می‌شود که تکان‌دهنده هست، همین تکان دهنگی یعنی باید در انتها استفاده می‌شد تا آویزه‌ی گوش باشد و تلنگری فرضا به مسئولان زده شود.
در سطر دوم قافیه‌ی «سم» ول‌معطل است، چون پشتوانه ندارد، یکباره می‌آید و یکباره هم تمام می‌شود، در حالی این کلمه صرفا قافیه نیست بلکه می‌تواند داستانی پشتش باشد. «زندان سم شده» می‌توانست جایش را به «هوا پر از سم شده» بدهد.
در سطر سوم بی‌خود و بی‌جهت قافیه را به کار بسته است، شادی او غم شده اما ربط خوبی دارد برای بیت پایانی، اگر سر در سطل خم کردن بود/ یعنی می‌خواندیم چون به علت فقر، شادی‌هایش را غم گرفته است، پس او مجبور به «در سطل آشغال سر فرو بردن» شده است.

# دو؛
در خیالاتِ خودم "طعنه به عرفان" زده‌ام
خسته از دینِ شما "یاغیِ طوفان" زده‌ام
فاش می‌گویم و از گفته‌ی خود دلشادم
من
مسلمانِ مسلمانِ مسلمان زده‌ام

وقتی با تعابیری که در گیومه گذاشته‌اید روبرو می‌شویم یعنی به نظر خودتان یک کار مهم کرده‌اید و این تعابیر و این رخدادهای غیرواقعی و سمبلیک که عینی نیست و در ذهن رقم می‌خورد، از عجایب جهان است و…
راستش برادرجان، به شعر اگر برسید و دنبال این تعابیر گنده و غیرواقعی و تخیلی نباشید، چیز بیشتر عایدتان خواهد شد، مصراع سوم هم که از حافظ قرض گرفته‌اید، در کل می‌خواهم بگویم، کار شاقی نکرده‌اید، این سطرها حتا به شعر امروز نزدیک نیست چه برسد به مسلمان‌زدگی و عرفان زدگی که کاری‌ست در حوزه‌ی علمیه نه در حوزه‌ی ادبیات و شعر.

# سه؛
من "عکسِ مسیرِ رود" در جریانم
من "نافیِ هر چه بود" در جریانم
تا کارگری "خم شده" در کوچه‌ی شهر
من
"عکسِ مسیرِ رود"
در جریانم.

این‌که به واسطه‌ی گیومه مفهوم سازی کنیم و از این طریق، القاء کردن مفهوم به مخاطب را پی بگیریم، یعنی مخاطبین ما بیسواد هستند و نمی‌فهمند چه کرده‌ایم و پس لقمه را بجویم و بگذاریم در دهان‌اش. نه عزیزم، این رسما توهین به خواننده است، شما شعرتان را بنویسید، مخاطب حق دارد هر چه دلش می‌خواهد را برداشت کند. پس به او اجازه انتخاب بدهیم.
درباره اثر هم باید بگویم، دو بار تکرار کردن مصراع «عکسِ مسیرِ رود در جریانم» به کلیت کار لطمه زده است، این سطر پتانسیل سطر چهارم قرار گرفتن را دارد، بنابراین پیشنهاد می‌کنم یک سطر خوب برای مصراع اول بنویسید و «عکس مسیر رود» را در سطر چهارم بنشانید، تا کلام منعقد شود و شعر به آنچه باید، برسد.
بیش از این حرفی نیست، فقط امیدوارم جناب سلیمی ارتباطش را با پایگاه نقد شعر حفظ کند و باز هم برایمان شعر بفرستند تا در تعالی طرفین اتفاق‌های خوبی رخ بنماید.

با ارادت و احترام
مجتبا صادقی

منتقد : مجتبا صادقی

شاعر، نویسنده و روزنامه نگار/ برگزیده کنگره‌ها و جشنواره‌های متعدد شعر/ داوری رقابت‌های ادبی، از دانش‌آموزی و دانشجوبی تا آزاد/ تالیف‌ مقالات و نقدهای متعدد در مطبوعات/ و....



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.