شروع شیرین شاعرانگی




عنوان مجموعه اشعار : .
شاعر : سید محمد صادق حسام زاده


عنوان شعر اول : .
ساعت
بیست
و
یک
بود
و
تو
بر روی تخت نشسته بودی
سفارش کردی
راس ساعت نه و پانزده دقیقه‌ی فردا، بیدار کنمت
جایی قرار داشتی

گفتم چشم
از اول صبح به ساعت می‌دوزم

(ساعتی که
آن شب  تا نه و پانزده‌ دقیقه‌ی فردا
دو میل و کاموایش را دست گرفته بود
و برایت شالی زرشکی می‌بافت
که فردا دور گردنت بیفتد
و همه تو را حیرت‌زده نگاه کنند)

-شب به‌خیر

و تو
بالاخره
ساعت بیست‌ و‌ یک‌ و‌ پانزده‌ دقیقه‌ بود‌ که خوابت برد

هر‌ بار از اتاق می‌گذشتم
می‌دیدم که با تخت حسابی گرم گرفته‌ای
و بزرگواری پتو را می‌دیدم
که با دست‌های لطفیش سخت تو را در آغوش کشیده بود
و سراسیمگی بالشت را می‌دیدم
که مشغول بوسیدن گونه‌هایت بود
و مغشوش بود
و مغشوش بود
و آنچنان مغشوش
که ناخواسته داشت مو‌هایت را مرتب به‌هم می‌ریخت

(کاشکی جای بالشت و پتویت بودم)

در را بستم


پاشو!
پاشو!
پاشو تا دیرت نشده، پاشو ساعت نه و پونزده دیقه‌ی فرداست
پاشو!
پاشو!
پا....!

نه سال می‌گذرد
بالشت و پتویت پیر شده‌اند
و تو هنوز بیدار نشده‌ای
و ساعت
کماکان نه و پانزده دقیقه‌ی فرداست
...
تو را جان شال نبافته -یا بافته- شده
تو را جان چشم دوخته شده
تو را  جان پتوی پاره شده
تو را جان بالشت از ریخت افتاده
تو را جان جسم دسته‌دوم من
تو را جان پیشانی‌‌های چروک
تو را جان صدا‌ را صاف‌ کردن‌هایت
تو را جان شوخی‌های رنگ و رو رفته‌ات
تو را جان تکه کلامت، روز از نو روزی از نو
تو را جان 《ساعت نه و پانزده‌ دقیقه‌ی فردا》
تو خودت را به خواب زده‌ای؟
یا
ساعت خودش را؟!
تو را به بیداریِ بی‌دلیل من چیزی بگو!
دارد خوابم می‌آید!



عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : ارمغان بهداروند
به دوست نوجوان که شعر را برای انتقال عواطف و اندیشه‌ی خود انتخاب کرده است درود می‌گویم. شاید بهتر باشد به جای نقد متن ارسالی به گفتگویی پیرامون چرایی شعر و چیستی آن بپردازیم. شعر، یک امکان هنری است که بتوان در آن به طرح جهان مطلوب خود و اعتراض به هر چه که از نظر شاعر ناخوشایند است قلم زد. نوشتن ابراز همین وضعیت است: این که با کشف درون خود - متناسب با سن و سال - و شناخت دنیای پیرامونت بتوانی به تولید متن بپردازی و نگاه و نگرش خود را به هر میزان به مخاطب منتقل کنی و او را در جهان تولید شده شریک کنی. بنابراین دوست شاعرم باید اول متوجه‌ی «چه» گفتن خود باشد و سپس به «چگونه» گفتن‌ها بیندیشد. این چه‌گفتن را نمی‌توان و نباید از دیگران به دست آورد بلکه هر چه قدر این امکان را برای خود فراهم کنیم که درون خود را بنویسیم و برای هر چه که نسبت به آن موضع داریم متن تولید کنیم، موفق‌تر و خواندنی‌تر خواهیم بود. این از خودنویسی‌ها به این دلیل که در آن صداقت وجود دارد و قابل لمس هستند بیشتر تاثیر می‌گذارند و مخاطب را بیشتر مشتاق آشنایی با جهان مولف می‌کنند. بنابراین به «سیدمحمدصادق حسام‌زاده» که آتیه‌ی پیش‌رویش را روشنِ روشن می‌دانم توصیه می‌کنم که بیشتر در خودش باشد و با دو چشم خودش به جهان بنگرد و به ذهن خودش در هر چیزی ورود کند و هیچ از این تصمیم نترسد که وقتی بتوانی به درستی از این توان استفاده کنی قطعاً با مطالعه‌ی دیگران می‌توانی نسبت به تکمیل دانسته و تجربیات خود اقدام کنی و گرنه بی‌شناخت خویش و بی تکیه بر معلومات و محسوسات خود و پناه بردن به تجربیات دیگران، قطعاً تصویری نه چندان زیبا از آنان خواهیم شد. درست مثل یک نقاشی پرتره که هر چه قدر هم شبیه فرد از آب دربیاید اما باز هم نمی‌تواند آن چه که در واقعیت وجود دارد را به ما منتقل کند و نقص و تفاوت‌هایی در آن وجود خواهد داشت که از چشم تیزبین‌ها حتما پنهان نخواهد ماند.
در متن پیش روی من، بیش و کم، شاعر توانسته است تصویری از جهان ذهنی و مطالبات خود را با زبان خود – هر چند نه بر اساس ویژگی‌های شعری – طرح کند. آن چه برای من بیشتر مشهود و ملموس بود، رفاقت خیلی چشمگیر شاعر با اشیاء و پدیده های پیرامونی‌اش بود.
- هر‌ بار از اتاق می‌گذشتم/ می‌دیدم که با تخت حسابی گرم گرفته‌ای/ و بزرگواری پتو را می‌دیدم/ که با دست‌های لطفیش سخت تو را در آغوش کشیده بود/ و سراسیمگی بالشت را می‌دیدم/ که مشغول بوسیدن گونه‌هایت بود...
خب این متن می‌تواند برای این سطح از تجربه و این کیفیت سنی، یک موفقیت محسوب شود که توانسته است روایتی نو از دل ساده‌ترین اتفاق‌های روزمره استخراج کند. تفویض روابط انسانی به اشیاء و تولید معنای جدید از هم‌نشینی میان آن‌ها نقطه‌ی عطف این متن می‌‌باشد که اگر آگاهانه شاعر به این وضعیت ورود کرده است؛ باید در توسعه‌ی آن و تعمیم این ویژگی در دیگر شعرها نیز بکوشد و اگر ناآگاهانه این اتفاق رقم خورده است؛ قطعاً حالا با این توانش ادبی آشنا شده‌ای و می‌توانی به خوبی از آن بهره‌مند شوی.
تنها نکته‌ای که علاقمندم با دقت در آن ورود کنی و تلاش خود را بر اساس آن مدیریت کنی، فشرده‌نویسی در شکل نهایی شعر است. حتماً در لحظات سرودن این تسلط بر متن وجود ندارد که شمرده و به‌حساب بنویسی اما پس از فروکش کردن آن هیجان و شوق نوشتن، با خیال راحت و آسودگی به شعر برگرد و به عنوان یک غریبه با آن رفتار کن و نگران مبارزه با متن نباش. قطعاً تفاوت‌هایی در نسخه‌ی جدید رقم خواهی زد.
برایت بهترین‌ها را آرزو می کنم و امیدوارم با پشتکار به شعرنوشتن و هنر ادامه دهی پسرم...

منتقد : ارمغان بهداروند

دکتری زبان و ادبیات فارسی شاعر و روزنامه‌نگار است.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.