منطق شاعرانه




عنوان مجموعه اشعار : آرزوی شهاب
شاعر : شهاب مهری


عنوان شعر اول : وقت رفتن
وقت رفتن شد و از حال و هوایم پرسید
گفتم: "ایکاش غمت در دلِ من میگُنجید"

گفت: "ای دوست دعایم کن" و گفتم: "ایکاش
باد با هول و وَلا کفشِ تو را می‌دزدید"

وقت رفتن شد و لب‌های مرا با خود برد
تا لبِ چشمه و لب‌تشنه سرم را بوسید!

یادگاری به دلم داغِ فراقش را داد
جایِ زخمِ تبرش لاله‌ی حسرت رویید

دور از او هستم و محکوم به پوسیدگی‌است
ریشه‌ام در وطن‌‌ و شاخه‌ی من در تبعید

شهرِ دل، گرچه پس از حمله‌ی غم ویران شد
روی قبرم بنویسید: حسابی جنگید

عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : جواد چراغی
با سلام


شاعر با اینکه در عالم سوررئالی سیر میکند و همه معادلات عالم مادی در آنجا رنگ میبازند اما باز هم با یک دال و مدلولی روبه‌رو است که تمامی روابط را ایجاد میکند و ریشه در واقعیت دارد. عنوانی که بر آن میشود نهاد منطق شاعرانه است. یعنی اگر هر اتفاق فراواقعی در شعر قرار است پیش بیاید باید دارای توجیه شاعرانه‌ای باشد که از یک نظم و منطقی تبعیت میکند.
در شعر آقای مهری چندین دفعه این‌ منطق رعایت نشده است که در ادامه به آن اشاره خواهم کرد.

غزل پیش‌رو از لحاظ محتوایی غزل یکدستی‌ست همه اتفاقات آن در راستای یکدیگر به وقوع پیوسته‌اند و انگار با یک نخ نامرئی در پی هم قرار میگیرند و همین مساله یکی از حسن‌های بسیار مهم در یک غزل است
شاعر از رفتن صحبت میکند از هجران و فراق. اینها را میتوان در بیت بیت شعر حس کرد و دید
میخواهم بیت به بیت به بررسی شعر بپردازم تا در هر بیت نکته‌هایی را که نیاز میبینم تصحیحش به نفع شعر تمام میشود بیان‌کنم

در بیت اول از رفتنی حرف به میان آمده اما مشخص نشده رفتن (من) یا (او) . و سوالی که وقت رفتن، (او) از (من) میپرسد، در مصرع دوم جواب قانع کننده و منطقی به آن داده نشده است
او از حال و هوای من _هنگام رفتن خود یا هنگام رفتن من_ میپرسد،جوابی که ذهن مخاطب انتظار شنیدنش را دارد چیزی مثل دلتنگی ست، نه که بگوییم ایکاش غمت در دل من میگنجید زیرا این غم پیشتر بوجود آمده و در دل نیز گنجیده که کار به اینجای ماجرا کشیده است. پس اولین مورد عدم توجه به منطق شاعرانه‌_ که پیش‌تر به آن اشاره کردم_ در این بیت رخ داده است.
هرچند با ساختار معنایی دیگری نیز در بیت طرفیم که این جواب را توجیه میکند یعنی( بخاطر اینکه غم تو در دل من نگنجیده است من دارم میروم یا او دارد میرود)

در بیت دوم شخص(او) از شخص(من) درخواست‌ میکند دعایش کنم با توجه به این درخواست در وقت رفتن معلوم میشود که آنکه داشته میرفته( او )بوده است نه(من) زیرا شخص سفرکننده اینگونه درخواستی میکند و نیز در مصرع دوم که سخن از کفش او به میان می‌آید این‌ مساله حل میشود.
نکته دیگر در مورد منطق شاعرانه که در این بیت بسیار جلب توجه میکند دزدیده شدن کفش توسط باد است. در واقعیت باد نمیتواند کفش را جابجا کند و در شعر نیز وقتی اتفاق اغراق آمیز یا تخیلی رخ میدهد همانطور که گفتم بایست دلیلی داشته باشد. پس این مساله دارای منطق سازگاری نیست که بگوییم کاش کفشت را باد میبرد
معمولش آن است بگوییم مثلا کاش از آسمان سنگ میبارید و پشیمان میشدی یا باد در را می‌بست و اجازه رفتن نمیداد.

نکته مهم دیگر در مورد ضمیر شخصی ( او) و (تو) میباشد. در بیت اول وقتی فعل (پرسید) استفاده شده است ضمیر شخصی (او) کاربرد دارد ولی در مصرع دومش در کلمه(غمت. غم+تو) ضمیر (تو)کاربرد دارد و همینطور در بیت دوم مصرع اول بخاطر فعل(گفت) ضمیر (او) کاربرد دارد یعنی( او گفت) اگر منظور( تو) بود بایست فعل بصورت(گفتی) استفاده میشد. و نیز در مصرع دومش میگوید(کفش تو) که عدم رعایت این مساله آسیب جدی به زبان شعر و دریافت سالم‌معنا زده است

بیت سوم
در این بیت نیز مساله ضمیرها رعایت نشده است اگر منظور سومین شخص مفرد است باید همواره از(او) استفاده شود و اگر دومین شخص مدنظر است از(تو)
که در مصرع اول این بیت، فعل( برد) مختص (او)میباشد
یعنی: (وقتی رفتن شد و لبهای مرا_ او_ با خود برد)
نکته دیگر شاعر میخواهد به ضرب‌المثل معروف (تا لب چشمه میبرد و تشنه باز میگرداند) اشاره کند و تشابه آن را در بوسیده شدن لب و سر پیدا میکند. گفتنی است بوسیدن لب هنگام وصل رخ میدهد نه هنگام فصل. پس منطقی است وه عاشق نباید در این شرایط انتظار بوسه وصل داشته باشد.

و اینکه میگوید( لب تشنه سرم را بوسید) لب های من تشنه است چرا باید لب تشنگی را به او نسبت بدهد

بیت چهارم
لاله از جای تبر چگونه میروید
از جای زخم تبر جوانه میروید ولی لاله نه
پس در این بیت نیز مساله منطق شاعرانه رعایت نشده است

بیت‌پنجم
چه بیت محکم و خوبی ست با تصویری زیبا خاک را به وطن تشبیه میکند و آسمان را به تبعیدگاه و آنچه در ذهن تصور میشود درختی است که شاخه‌هایش توسط باد در آسمان تکان میخورند و به تبعید شدن تشبیه میشوند.
حال اینکه در مصرع نخست میگوید دور از او هستم ... رابطه محکمتری با مصرع دومش ندارد کاش توازن معنایی دیگری در مصرع اول به کار گرفته میشد

بیت آخر
مصرع دوم لحنی طنزگونه دارد (حسابی جنگید)
استفاده از ترکیبات شهر دل یا حمله غم زبان شعر را بسیار کهن جلوه داده است ولی در مصرع بعدی کلمه (حسابی ) امروزی‌تر است و این تضاد به موسیقی درونی لطمه میزند.

در کل میتوانم بگویم آقای مهری استعداد قابلی در مضمون‌پردازی و سوژه‌یابی دارند و اگر به نکته‌های بیان شده توجه بیشتر داشته باشند انتظار میرود در ادامه شاهد غزلهای محکم‌تری از ایشان باشیم.



با آرزوی موفقیت

منتقد : جواد چراغی

جواد چراغی_متولد ۱۳۶۸/۷/۷_زنجان_غزل سرا_ _دبیر و موسس نخستین کانون شعر و ادب دانشگاه پیام نور استان زنجان۱۳۹۰ _رئیس انجمن ادبی اشراق زنجان _دبیر کارگاه های نقد شعر هفتگی انجمن ادبی اشراق از سال ۱۳۹۵ _دبیر علمی جشنواره شعر مادر بهار ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.