مطرب نگاه دار همین‌ره که میزنی




عنوان مجموعه اشعار : 99-400
شاعر : حمیدرضا{ناعم} سلطانی{بیستونی}


عنوان شعر اول : بی قرار
ای در درون جانم و جان از تو بی قرار
جان جهان تویی و جهان از تو بی قرار

در جستجوی جوهر جود و وجود تو
گم در گمان شدیم و گمان از تو بی قرار

در وادی فراق تو صبرم ز دست رفت
دل از تو دور و نعره زنان از تو بی قرار

فکرت خیال را نسپارد به حال خود
نام تو بر زبان و زبان از تو بی قرار

گویند جز شکیب نباید به راه عشق
خود عشق بی شکیب و توان از تو بی قرار

بود از تو و سجود زمین و زمان به تو
ای بی تو هم زمین و زمان از تو بی قرار


ناعم بیستونی
به تبع از غزل عطار:
ای در درون جانم و جان از تو بی خبر

عنوان شعر دوم : غزل
واله ام از لعل خندان شما
جان من پیوسته قربان شما

عالمی رخشنده است و پرفروغ
از فروغ روی رخشان شما

یک جهان مجنون شد و مستانه از
پلک سحرآمیز چشمان شما

یک جهان هم کرده دلخون و ملول
تیغ تیز تیر مژگان شما

زندگی چون می کندآن آدمی
که ندارد آب حیوان شما؟

روز و شب گردان به گردون مهر و مه
چون که می باشند حیران شما

لیلی و عذرا و شیرین و شکر
جمله از جیل کنیزان شما

قمریان را جمله کرد از خود خجل
نغمه نغز خوش‌الحان شما

بی محلی می کند بلبل به گل
گر دمی بیند گلستان شما

بوته تابم ز بن خشکید و سوخت
تا که دیدم مهر تابان شما

برد دل، ایمان و دین و دانشم
کفر زلف عنبر افشان شما

یک جهان جان در کف از بهر نثار
زیر فرمان سلیمان شما

ناعم دیوانه هم مبهوت و غرق
در محیط حسن بی سان شما

000409

عنوان شعر سوم : دو بیتی
نگاهی گاه گاهی راهیم کن
گم از هشیاری و آگاهیم کن
اگر گمراه گردیدم بگیرم
رهم بنمای و هم همراهیم کن

0001
نقد این شعر از : جواد نوری
ای در درون جانم و جان از تو بی قرار
جان جهان تویی و جهان از تو بی قرار

در جستجوی جوهر جود و وجود تو
گم در گمان شدیم و گمان از تو بی قرار

تاثیر پذیری از سبک‌و‌ سیاق سرودن ها و نوشته های شعرا و نویسندگان متقدم در واقع جزو اولین مراحل حرکت در مسیر شاعری ست، برقراری پیوند عاطفی و فکری با آن چهره های درخشان عالم ادب و فرهنگ و هنر در واقع پیدا کردن نوعی آبشخور ارتزاق فکری ست، و اساسا هیچ شاعری پیدا نمی‌شود که بدون شناخت و تاثیر از شاعران گذشته بتواند قدم در وادی شعر بگذارد، یا بدون تاسی به آن قافله بخواهد مسیر شاعری طی کند، شعر و ادبیات امروز دنباله و ادامه ادبیات گذشته است، این نکته در جمیع ادبیات بشری ثابت است، مخصوص ما و‌ کشور ما هم نیست، شعر امروز ادامه شعر دیروز است با هر تحول و دگرگونی که برای آن متصورباشیم ، به مثابه طفلی نورس که اگر بخواهد راه رفتن بیاموزد نخست دستهایش را می گیرند و اورا پا به پا می برند، و چون مدتی سپری شد و‌ توان برپای ایستادن یافت و توانست بدون اتکا به دیگران قدم بردارد دست هایش رها می شود، در عالم شاعری هم چیزی شبیه به همین رفتار رایج است، بااین تفاوت که هر نوجویی و‌ هر تازه واردی خود باید دست در آن ریسمان محکم اندازد و با آن معیت یابد و پس از کسب تجربه بتواند برپای ایستد،شعر شما به اذعان شما و گواهی خود در همین مرحله است، رنگ‌ و‌ بوی تاثیر دارد اما نوشتن همین شعر که صبغه تاثیر از شاعران دیگر دران آشکار است کار هرکسی هم نیست، یک بخش آن تاثیرپذیری و‌حتی تقلید است، بهش دیگر جسارت و توانایی به کلام آوردن اندیشه است، هم نوشته شما به واقع قابل تحسین است و هم پیوند و ارتباط شما با شعرای متقدم، استعداد شما در مسیر شاعری رشک برانگیز است، تبریک‌گفتن دارد، غزل اول شما با وزن و قافیه و نوع نوشتارش با گفته خودت خواننده را مستقیم به سر شعر معروف عطار می برد:
ای در میان جانم و جان از تو بی خبر
از تو جهان پر است و جهان از تو بی خبر
چون پی‌برد به تو دل و جانم که جاودان
درجان و‌ در دلی دل و جان از تو بی خبر

اینکه درهمین شعر امانت دارخوبی برای آن شعر معروف و جاودان عطار بوده ای جای بسی تحسین است، در حقیقت وجود استعداد ارزشمند شما و ارتباط دایمی شما با شاعران گذشته شما را لبریز از شعر کرده و همین اثر تولید شده است، یعنی تا جوهر خلاقیت و توانایی شخصی نباشد تقلید هم فاقد روح‌ و بی محتوا و بی نمک خواهد شد، اما سروده شما ازین برچسب ها برکنار مانده است، مسئله مهم اینست که نباید ازین پیوند و ارتباط خوفی به دل راه داد، هرچقدر آشنایی شما با پهنه ی وسیع ادبیات گذشته مان بیشتر و عمیق تر باشد کوله بار معرفت شما سنگین تر و پرو پیمان تر خواهد بود، در مراحل بعدی پای استقلال فکری و عقلی به وسط می آید، آنگاه شما باید چیزی از درون خود و اینه استعداد شاعری خود بر دیگران بتابانید تا نشان رشد و تعالی شما بوده باشد، البته به قول قائل خود راه بگویدت که چون باید رفت، مسیر شما درست است، راه شما صحیح است مطرب نگاه دار همین ره که میزنی، هرکس دیگری جز حقیر نیز همین را پیشنهاد خواهد داد که فکر خود را با توشه گیری از خرمن عظیم ادبیات کلاسیک ایران فربه تر کن و کوشش فراوان داشته باش بعد که روح و روان تو از آن چشمه سار زلال سیراب شد در پی اثبات توانایی های فردی خود باش، خیلی تمایل ندارم در بیت بیت این اشعار ریز شوم و اشکال های موجود را نشان دهم، فقط سفارشی دارم و آن اینکه در کنار این پیوند و ارتباط با ادب کلاسیک همین تمایل و ارتباط را به شعر معاصر هم نزدیک‌ کن، امروزه دسترسی به منابع زنده و غیر زنده شعر معاصر خیلی آسان تر از هر زمان دیگر است، می ماند علاقه و پیگیری و کوشش های خود که اگر به کار بیفتد و متواضعانه بخواند و کسب تجربه کند طبعا شاهد اقبال رخ‌خواهد نمود و آینده درخشانی برای فعالیت های شما رقم خواهد زد، کمی دقت و‌وسواس بیشتر در بکارگیری واژگان و لغات و ترکیب سازی ها لازم دارد تا شعرهای شما شسته رفته و دلنشین تر باشد، ترجیح می دهم به همین اندازه بسنده کنم، در شعرها و سروده های بعدی آن سخت گیری های معمول عالم نقد و بررسی را اعمال می گردد، تاهمینجا دست مریزاد و مرحبا تا سروده های دیگر شما
با احترام جواد نوری

منتقد : جواد نوری

جواد نوری. متولد 1356 شهرستان بهار. متاهل. دارای دوفرزند. کارشناس ارشد ادبیات کارشناس واحد شعر و ادبیات حوزه هنری همدان به مدت ده سال. رئیس انجمن ادبی بهار به مدت هفت سال. رییس انجمن حافظ شناسی مدت دوسال. عضو هیئت مدیره خانه شعروادب استان همدان. سردبیر ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.