حدود رباعی




عنوان مجموعه اشعار : مادرانه
شاعر : ابوالفضل جبله


عنوان شعر اول : یکروز برای خود غزل بود اما...
پیچیده صدای درد زانو هایش
با خش خش تلخ قرص و دارو هایش
یکروز برای خود غزل بود اما
مجموعه ای از سپید شد موهایش

عنوان شعر دوم : یک غنچه ی سرخ بر لبش پژمرده ...
یک غنچه ی سرخ بر لبش پژمرده
دارو اثر نشاط او را برده
این بار به جای چادر از روی سرش
موهای بلند مادرم سُر خورده

عنوان شعر سوم : انگار که روح خانه را با خود برد...
انگار که روح خانه را با خود برد
وقتی که شبیه شاخه ای گل پژمرد

افسوس که در خانه ی ما از تقویم
یکروز به نام روز مادر خط خورد
نقد این شعر از : حسین جلال‌پور
حسین جلال‌پور



با دیدن سه رباعی هم می‌شود پی به مقدار شعرخواندن و دانشِ شاعریِ یک نفر برد.
برای اثبات این ادّعا می‌توانیم از مصراعِ دومِ رباعیِ نخست شروع کنیم: «با خش‌خشِ تلخِ قرص و داروهایت» همین مصراع خوبی‌ای دارد و ضعفی؛ ابتدا از خوبی‌اش بگوییم که در خش‌خشِ تلخ داروها نهفته است. چندین بار گفته‌ایم که استفاده‌ی نادرست از صفت به‌ضرر شعر است و در پنهانی‌ها ممکن است به آن ضربه بزند. در نوشته‌های قبل نمونه‌هایی از این استفاده‌های نادرست را با مثال‌هایی از شعرها نشان داده‌ایم، اما این‌جا این‌طور نیست و می‌بینم که صفت «تلخ» که در اصل متعلق است به قرص و دارو، به خش‌خش نسبت داده شده است که این صدا صدای نایلونی است که قرص و داروها در آن هستند. و نیز می‌بینیم که در این مصراع هیچ‌ اثری هم از نایلون یا هر چیز دیگری که این صدا را تولید کند نیست و این به زیباییِ مصراع افزوده است. مقایسه کنید با
«من در اين خانه به گمنامىِ نمناک علف نزديكم»

ولی درکنار همین استفاده‌ی خوب ما «قرص و داروها» را هم درکنار یکدیگر داریم. قرص جزئی از داروها است و این استفاده همان ضعفی است که گفتیم در این مصراع وجود دارد. داروها مگر‌ چیستند؟ یا قرص‌اند یا شربت؛ اگر قرص که جزئی از داروها است در مصراع آمد و شاعر قرار را بر این گذاشت چیز دیگری بگوید و به آن اضافه کند، مشخصاً لازم است از نوعِ دیگر دارو هم بگوید (اگر الآن نگویند مثلاً پماد هم نوعی دارو است) حتّی اگر هم باشد لازم است قرص و پمادها گفته شود. درنهایت استفاده‌ی قرص‌ها و داروها در این‌جای شعر بی‌ضرر نیست.
این نکته را بگویم که این رباعی مرا به یاد غزلی از دوست شاعرمان حسن بهرامی انداخت که این‌گونه شروع می‌شود: «یادمان مانده نمدهایت و زیلوهایت / رنگ انگشترت و رقص النگوهایت» که در آن غزل چنین بیتی هم هست: «هر شب از سمت اتاقِ بغلی می‌آید / خش‌خشِ نایلونِ پاره‌ی داروهایت». البته قصد من این نیست که بگویم شاعر حتماً از روی آن شعر این رباعی را گفته، ولی احتمالاً پاره‌ای از آن غزل در ذهنش بوده و‌ در ذهنش مانده و در این‌جا خود را نشان داده است. در چنین شرایطی اخلاق حکم می‌کند از حالا به بعد (در بازنشر این رباعی) اشاره‌ای به تقدّم آن غزل بشود. از مصراع دوم شروع کردیم خوب است برگردیم و از مصراع اول هم بگوییم. «پیچیده صدای درد زانوهایش» پیچیدنِ صدا معمولاً در جایی است، ولی این‌جا شاعر نگفته در کجا، و با این شیوه و نگفتن، خواسته یا ناخواسته، باعثِ زیباتر شدن و تأویل‌پذیرتر شدن مصراع شده است. پیچیده در جایی آمده که «زانو» هم هست و یکی از دردها پیچیدن زانو است. و ما می‌توانیم حدس بزنیم که درد در زانو پیچیده است یا درد با پیچیدن (پیچ خوردن) زانو شروع شده است. ولی شاعر این موقعیت‌های خوب را در بیت دوم تقریباً از بین برده است با درکنار هم قرار دادن غزل و سپید / سپیدیِ مو. در این‌جا نه ارتباط محکمی بین بیت‌ها است و نه معلوم و روشن است پای غزل چگونه به این شعر باز شده است. اگر بگویند غزل بوده است یعنی عاشق بوده است این هم با سپیدیِ مو یا سپید شدن مو تناقضی ندارد؛ می‌توان سپیدمو بود، پیر شد و عاشق هم بود یا ماند!

برخلاف رباعیِ اول، رباعی‌های دوم و سوم حرف تازه‌ای برای گفتن ندارند؛ نه در مضمون و نه در نوع بیان. حتّی می‌توانیم بگوییم مقدار زیادی به سمتِ شعارگونگی هم پیش رفته است. این مصراع را ببینیم: دارو اثرِ نشاط او را برده؛ یا: یک غنچه‌ی سرخ بر لبش پژمرده؛ یا: انگار که روحِ خانه را با خود برد / وقتی که شبیه شاخه‌ای گل پژمرد.
در فضای تنگ و محدودی در حدِّ فضای رباعی باید سعی کنیم به موجزترین صورت‌ها برش‌هایی از تصاویرِ ذهنی را با خواننده به اشتراک بگذاریم.

ʝムℓムℓρσʊЯ

منتقد : حسین جلال‌پور

متولد ۱۳۵۵ در گناوه شاعر



دیدگاه ها - ۱
ابوالفضل جبله » چهارشنبه 22 آذر 1396
سلام ممنون از دقت شما در نقد شعر بنده در ربایی یک روز برای خود غزل بود اما... منظورم از غزل بودن عاشق بودن نیست بلکه زیبایی و معشوق بودن و یه جورهایی جوانی بود از آنجا که غزل با مضامین عاشقانه به کاربرده میشه از بار معنایی عشق این کلمه استفاده کردم و این کلمه رو در برابر مجموعه ی از سپید به کاربردم و یه جورایی از کلمه ی سپید که برای پیری استفاده کردم سعی داشتم غزل نقطه مقابل این کلمه قرار بگیره و معنی جوانی بده یه جورایی آشنایی زدایی از این جهت که شعر سپید نسبت به غزل نو تر و جوان تره

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.